تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى ) — صفحة 723

مساهمون:

ص٧٢٣
كرناتك و در نسخهء شفآئى مرقشيشا و بسد داخل نيست

اكسيرين به نسخه ديكر كه رمدهاى گرم و اوجاع حاره چشم و قرحه و مور سرج را نافع است

صنعت آن

سفيداب قلعى هشت درم اقليمياى نقره صمغ عربى از هريك چهار درم نشاسته افيون از هريك دو درم روى سوخته يك درم على الرسم صلايه كرده استعمال نمايند و در نسخهء ديكر وزن روى سوخته دو درم است و يك درم سرمه اصفهانى و شادنج مغسول اضافه شده

اكسيرين به نسخه محمود بن الياس

صنعت آن

شادنج عدسى مغسول مرواريد ناسفته بسد توبال نحاس محرق مغسول اقليمياى ذهبى از هريك دو درم سرمهء اصفهانى مارقشيشا كف دريا از هريك يك درم كوفته به حرير بيخته خوب صلايه كرده مانند سرمه به چشم كشند

اكسيرين به نسخه مسيح

صنعت آن

شادنج عدسى مغسول سه درم نشاسته اقليمياى نقره مغسول سرمه اصفهانى افيون از هريك يك درم صمغ عربى انزروت از هريك چهار درم و در نسخه ديكر دو درم است سفيداب ارزيز هشت درم همه را كوفته بحرير بيخته خوب صلايه كرده در چشم كشند

[ اكسيرين احمر نافع از براى قروح چشم ]

اكسيرين احمر كه نافع از براى قروح چشم و از براى حرارت شديد آن و قطع مىكند از چشم رطوبتى را كه فرود آيد در چشم از كثرت رطوبات و فضول و قطع پردهاى چشم مىكند

صنعت آن

به نسخه شيخ رئيس افيون شادنج مغسول روى سوخته نشاسته از هريك هشت درم سفيداب قلعى شصت و چهار درم اقليمياى بيست و هشت درم صمغ عربى چهل و هشت درم شادنج و روى سوخته را علىحده باب بسايند پس جميع ادويه را بان مخلوط كرده سحق كنند حالكونى كه خشك باشد پس به چشم كشند چنان كه سرمه به چشم ميكشند و در نسخه ديكر به نظر رسيده كه سرمه در چشم كشند

اكليل الملك

آن را اصابع الملك نامند و ملكا نيز و كويند كه آن را بهندى اسپرك كويند و به فارسى كياه قيصر و بيونانى جالينوطس و آن نباتى است بركش مدور به قدر درهم و شاخهاى آن باريك و درشت و صلب و بعضى منبسط بر روى زمين و بعضى را ساق به قدر ذرعى و كلش زرد و ريزه و بعضى بنفش و بعضى سفيد و پراكنده و ثمرش مثل غلاف تخم ترب و هلالى شكل و در غلاف تخمى مدور و ريزه از خردل مىباشد و بعضى را تخم شبيه بحلبه و بعضى را غلاف غير هلالى است و باريك‌تر مركب القوى است و حرارت و يبوست در آن غالب محلل و منضج و قابض و مجفف و ملطف و مقوى اعضا و ملين اورام جهت صداع و شقيقه و حبس نزلات و درد جكر و معده و سپرز و امراض مقعده و رحم شربا و ضمادا و جهت تحليل فضول باطنى نافع و طلاى پختهء آن با مينچتج جهت اورام مركبه و حاره چشم و رحم و مقعده و انثيين و مطبوخ آن با آب شراب جهت قروح شهديه سرو با افسنتين جهت ورم جكر و سپرز و معده و قطور عصاره آن جهت درد كوش و آشاميدن سه درم آن با تخم آن با ميپنحتج جهت ورم احشا نافع و عصاره آن با زعفران در تسكين كل ضربان مجرب و طبيخ آن جهت ربو و تفتيت حصاة و حقنهء آن جهت تقويت امعا و تنقيه و تسكين درد امعا مفيد و آشاميدن آن مضر بانثيين و مصلحش عسل و انجير و مويز است و قدر شربتش تا دو مثقال و از عصاره آن بيست درم است و بدلش بابونه است

[ دهن اكليل الملك ]

دهن اكليل الملك تدهين به آن نافع است از براى صداع حادث از ضربه و سقطه

صنعت آن

بكيرند آب اكليل الملك تر دو رطل و يك رطل زيت انفاق داخل كرده در قدر مضاعف بجوشانند تا آب برود و روغن بماند به كار برند و ماليدن آن بر سر نافع است از براى صداع حادث از ضربه و سقطه وقتى كه صداع خفيف باشد

مطبوخ اكليل الملك مستعمل در ورم بلغمى معده

صنعت آن

اكليل الملك پوست بيخ رازيانه از هريك دو درم در چهار رطل آب به‌پزند تا به ربع برسد پس چهار اوقيه آن را با دو درم روغن بيد انجير و سه درم روغن كل بادام شيرين بعد از كذشتن هفت روز از ابتداى علت كه همه روز آب رازيانه تازه و آب كرفس تازه از هريك دو اوقيه با دو درم روغن بادام شيرين خورده باشند استعمال كنند

[ امراضى كه اكليل الملك در درمان آنها موثر است ]

امراض الراس

صداع

نطول كردن باب مطبوخ اكليل الملك نافع است از براى صداع دوار و سدر ابن نوح قمرى كفته كه طبيخ آن نافع است از براى دوار و سدر بارد السبب چون سر به بخار آن بدارند و آب مطبوخ آن را كرم بر سر نطول نمايند در حمام در روز و شب و نيز اين فعل نافع است مر دوار و سدر را كه از مرار باشد

اختلاط الذهن و الرعونه و الحمق و البلادة و البلاهة

ارساليوس كفته كه چون خورده شود از اكليل الملك دو درم با پنج درم عسل مصفى نيكو ميكرداند ذهن را

ماليخوليا

چون بياشامند از اكليل الملك وزن يك مثقال با پنج درم عسل مصفى نيكو ميكرداند ذهن را ماليخوليا چون بياشامند از اكليل الملك وزن يك مثقال با پنج درم عسل مصفى زايل ميكرداند وسواس سوداوى را و چون بپزند آن را در آب و بريزند آب مطبوخ آن را در حمام بر سر صاحب وسواس سوداوى در سه روز يك مرتبه پس بدرستى كه كه زائل ميكرداند علت آن را و ارساليوس كفته هرگاه آشاميده شود از اكليل الملك دو درم با پنج درم عسل مصفى مىباشد نافع از براى نسيان و نيكو ميكرداند حفظ را

سكته

چون اكليل الملك را در آب پخته بر سر صاحب سكته نطول نمايند نافع است او را

فالج و استرخا

ضماد كردن اكليل الملك بر مبدأ عصب عضو مسترخى نافع است استرخاء آن عضو را

لقوه

ابن سرابيون كفته كه سر داشتن ببخار آب مطبوخ آن نافع است از براى لقوه رازى كفته كه دهن اكليل الملك مسخن عصب است و نافع از براى لقوه تدهين بان

تمدد و كزاز

نطول آب مطبوخ آن در آب نيم كرم بر سر و بر معده نافع است از براى تمدد و كزاز بلغمى

تشنج

هرگاه بجوشانند اكليل الملك را در آب به تنهائى يا با ادويه مناسبه ديكر مانند بابونه و صعتر و شبت و نطول نمايند بمطبوخ آن نافع است از براى تشنج امتلائى

اختلاج

نطول كردن طبيخ اكليل الملك را زائل ميكرداند اختلاج را

[ باب الالف مع اللام ]

آلومالى

به لام نه براى مهمله چنانچه بعضى كفته‌اند بيونانى بمعنى عسل ثخين است و عسل داؤد نيز نامند براى اينكه اول كسى كه آن را يافت و بمردم شناسانيده او بود و ناميده بنام خود و آن رطوبتى غليظ صافى شبيه بميعه سائله است كه از ساق درختى در ترمز حاصل مىشود و بهترين آن صافى براق شيرين غليظ است كرم در سوم و خشك در اول و كويند در دويم تر است سه اوقيه آن را با نه اوقيهء آب مسهل فضول خام و مرهء صفرا و اخلاط ردّيه است و جهت جرب قروح و درد مفاصل و بشارب الومالى كسالت و سبات بهم ميرسد و بايد نخوابد و حركت بكند و مصلحش سكنجبين و ميبه نبيذ است

[ دهن الومالى ]

دهن الومالى طلاى آن جهت درد عصب و جرب متقرح و اكتحال بان جهت ظلمت بصر نافع است

صنعت آن

بكيرند شاخهاى درخت الومالى را و در روغن مناسب مانند روغن كنجد يا زيت بجوشانند و صاف نموده استعمال نمايند

باب الألف مع الميم

املج

معرب امله فارسى است و بهندى انوله و بلغت مصر ستانيز كويند و در شير پرورده آن را كه براى اصلاح و كمى عفوصت تر آن را دو سه روز در شير كاو خيسانيده پس شسته خشك كرده باشند شير امله نامند و آن ثمر درخت هندى است و مستعمل پوست ثمر آن است دون استهء آن و آنچه در شير پرورده نباشد تلخ و عفص است در دويم سرد و در اول