نه پيش از خشك شدن آن و نه بعد به جهت آنكه افتاب مىبرد قوّت مخصوصهء كوشت افاعى را كه مقاوم سموم نهشيه و سموم مشروبه است اين بود نسخه شيخ الرئيس كه در قانون آورده و فائده اين قرص درين ترياق اكبر كه ترياق فاروق است آنست كه اخراج مينمايد سم و فضول اعضاى داخليه و اعضاى خارجيه بدن را از داخل بسوى خارج و نيز دفع مىكند سم و فضول را به عرق و ازين جهت است كه هرگاه تناول كند از كوشت افعى انسانى كه در بدن او فضول بسيار باشد متولد مىشود در بدن او شپش بسيار و اما آنكه بايد كه اختيار كرده شود افعى ماده پس بسبب آن است كه سميت افعى ماده كمتر است از افعى نر چه مادهء هر حيوانى كه در افعال و قوتها مخصوصه بان حيوان اضعفتر از نر آن حيوان است و اختيار كرده شده افعى اشقر يعنى حنائى رنك و بعضى كفتهاند يعنى ما بين سياهى و سفيدى با مائل بسرخى بسبب آنكه اين رنك افعى معتدل مىباشد بخلاف افعى سياه كه قوى است سميت آن و به اين سبب شايستهء اين كار نيست و افعى سفيد ضعيف است بواسطهء ضعيفى اين كار را نشايد و آنكه مىبايد كه قوى الحركه باشد و در وقت رفتن سر بر زمين نكشد بسبب آن است كه افعى چينى جوان و تندرست مىباشد چه علامت جوانى قوّت و سرعت حركت آن است و نشان تندرستى آن آنست كه در وقت رفتن سر خود را افراشته دارد و آنكه مىبايد كه از بيشها و كنار ابها و زمين نمناك و اماكن بسيار درخت دور باشد بسبب آنست كه افعى چنين اماكن ضعيف و كم قوّت مىباشد و آنكه بايد از زمين شوره و بيابانهاى كم آب نيز نباشد بسبب آن است كه افعى اين اماكن سميت انها قوى مىباشد بلكه بايد كه صيد كرده شده باشد از كوهستان يا از زمين پاك خالص خالى از نم و ترى و ابها و اشجار كه قدرى آب در آن زمين باشد نه آنكه بيابانى باشد كه مطلق آب در آن نباشد و آنكه مىبايد كه در اواخر فصل ربيع يا اوائل صيف صيد آن كنند به جهت آن است كه در آن فصل رطوبات فضلى كه در شتا در بدن افعى جمع شده به تحليل رفته و چيزى از آن در بدن او نمانده كه قوت آن را ضعيف كرداند پس اكر پيش از انتهاى ربيع صيد كرده شود قوّت آن كوشت بسبب بسيارى رطوبات فضليه ضعيف مىباشد و اكر بعد از تابستان صيد كرده شود مىباشد كوشت آن بسبب تحليل كرماى تابستان مر قوتها آن را ضعيف در افعال مخصوصه بان و آنكه مىبايد درحالىكه صيد كردند بلا توقف سر و دم آن را قطع نمايند به جهت آن است كه از راه اضطراب و خشم الودكى و حركات بسيار كه هنكام حبس مينمايد ضعيف و بيمار و رنجور ميكردد و بدانكه مىبايد كه سر و دنباله آن را بهم متصل سازند و بر بالاى تختهء مسطحى بكذارند و با تيشهء بخارى كه بسيار تند و تيز باشد به يك ضرب سر و دنبالهء آن را جدا سازند بهنحوىكه مطلق چيزى وصل نماند بدين قسم كه تيشهء بخارى را بر موضع قطع نهند و دستهء تيشه را بدست كيرند كه المى پيش از قطع بافعى نرسد كه خشم الود شود پس بمطراق به قوت تمام عقب سر تيشه را بكوبند كه بيكدفعه سر و دنباله آن جدا كردد و بايد كه احتياط تمام نمايند كه سر و دنبالهء آن به كسى نرسد كه هلاك مىكند آن را اكر كيسه محاذى آن دارند كه در آن افتد بهتر است پس پوست از وى بكشند و آن را پاكيزه نمايند و طبخ دهند بدستورى كه ذكر شد و اقراص سازند و بعضى كفتهاند كه بعد از آنكه پوست آن را كشيدند و شكمش را پاك نمودند و زهرهاش را دور نمودند كوشتش را با خاكستر چوب تاك و نمك بشويند پس باب شيرين نيك بشويند و در ديك سنكى يا سفالى يا مس تازه قلعى كرده نموده و بعض كفتهاند كه قطعهقطعه بايد نمود با آب خالص صافى آن مقدار كه آب بسيار نماند و كم هم نباشد كه خام بماند و يا بسوزد و قدرى نمك و چند شاخ شبت تازه باتش ملايم بجوشانند تا مهرّا شود و اكر انكشت چوب بلوط باشد بهتر است پس ديك را از آتش
بركرفته سر آن را بپوشند بكذارند تا سرد شود آن كاه افعى را از ديك براورده كوشت آن را تمام از استخوانها جدا سازند و آب آن را خشك نمايند بهنحوىكه مطلق استخوان و آب و رطوبت در آن نماند پس ربع كوشت نان ميده پاكيزه كه خمير آن رسيده باشد و ترش نكشته بلكه قريب بقير باشد بريان شده كوفته و كوشت را بان اميخته در هاون سنكى خوب بكوبند كه چون مرهم شود و كوشت و نان از هم ممتاز نشوند پس از همان مرق كوشت قدرى داخل كرده بسرشند و دست را بروغن بلسان چرب نموده اقراص سازند هر قرصى به وزن يك مثقال و بر پشت غربال پهن كرده در سايه خشك و از غبار نكاه دارند و تا هنكام خشك شدن هميشه آن را صبح و شام روبرو بكردانند و بعد از آن آنكه خوب خشك شده باشد و نم داد باقى نباشد در ظرف چينى يا زجاجى نگاه دارند و وقت حاجت استعمال نمايند و وجه آنكه در اقراص افاعى نان مخلوط مىكند آن است كه رطوبت آن را تجفيف كند و كوشت را نكذارد كه فاسد شود سيد اسمعيل در ذخيره كفته كه مىبايد كه پشت و شكم آن افعى صلب باشد چه صلابت نشان آن است كه در وى رطوبت فضليه كمتر است و آنكه بايد كه مقدار چهار انگشت از سر و دنبال آن بيك ضرب انداخت آن است كه تولد زهر از جانب سر آن مىشود و تولد فضول از جانب دنبال آن پس هر دو عضو را بيك ضرب دور بايد كرد تا سميت و فضول بجميع بدن آن منتشر نكردد پس از قطع سر و دنباله بايد كه كوشت افعى را جدا كرده احشا و مراره را براورده باب صافى و اندك نمك بسيار بشويند پس بدستور باندك نمك كه شود نكردد و خوش طعم شود و شاخى چند از شبت طبخ نمايند و امّا شبت اندر پختن از بهر آن است كه چون شبت تحليلكننده است فضلهاى بد كه در آن مانده است تحليل نمايد حكيم مير محمد مؤمن كفته كه اقراص افاعى كرم و خشك است در اول درجه سيوم و ملطف و مبهى و مقوى حرارت غريزى و فادزهر سموم قتاله و از براى بقاياى جذام و دفع آن و تحليل خلط محترق بطريق دفع به ظاهر جلد نافع و قوتش تا دو سال باقى است و بعد از شش ماه استعمال بايد نمود شيخ داود كفته كه اقراص افاعى نافع است از براى سموم مطلقا و از براى اخلاط سوخته و بقاياى جذام و سعفه و قوتش تا دو سال باقى است و بعد از دو ماه كه از ساختن آن كذشته باشد استعمال نمايند
صنعت اقراص افاعى بنسخه شيخ داؤد
بكيرند افعى كه بوده باشد حركت آن قوى و چهار دندان نيش داشته باشد از هر طرف دو بعد از دخول افتاب به برج حمل يا به برج ثور ليكن در برج جوزا نشايد و بعد از صيد آن بىفاصله قطع كنند سر و دنبالهء آن را از هر طرف مقدار چهار انگشت پيوسته پس پوست از تن آن جدا كنند و احشاى آن را دور كرده نيكو بشويند پس بهپزند آن را باب صافى و اندك نمك و شبت و چون مهرا شود آن را بعد از سرد شدن از آب براورده استخوانهاى آن را جدا كرده ربع وزن كوشت آرد ميده داخل كرده در هاون سنكى بكوبند تا ممزوج شود و قرص سازند هر قرصى يك مثقال بعد از آنكه دست را بروغن بلسان چرب نموده باشند و اكر روغن بلسان نباشد كفته كه روغن زيتون نيز خوب است و اما تا ممكن باشد غير از يك روغن بلسان نبايد كه باشد و بعد از خشك شدن آن اقراص را شيشه نكاه دارند و بعد از دو ماه كه از ساختن آن كذشته باشد و در وقت حاجت در ترياق فاروق به كار برند اقراص اسقيل مستعمل در ترياق الافاعى يعنى ترياق فاروق در بحث اسقيل در بيان اقراص آن مذكور شد از آنجا طلب نمايند