را روى نمود آن بود كه اندروماخس از براى جماعتى از مزارع خود هر روز طعامى با يك سبوى شراب ميفرستاد كه ايشان در كار جلد باشند و بسيار كار كنند اتفاقا روزى چون آن مزارعان طعام خورده متوجه شراب شدند چون سبو را كشاندند ديدند كه افعى در ميان آن شراب افتاده مهرّا شد بنابراين ايشان از آن شراب متنفر شده با يكديكر كفتند كه صلاح دران است كه اين شراب را با قدرى از طعام از براى اين مجذومى كه در بيرون قريه افتاده و مردم او را از قريه خود بيرون كردهاند بفرستم تا او از اين عذاب خلاص شود پس آن شراب را با پاره طعام پيش صاحب جذام كذاشتند و او بعد از تناول طعام از آن شراب بسيار بخورد و بعد از ساعتى او را بيخودى بيهوشى حاصل شد و چون به هوش آمد ديد كه تمامى پوست او از وى جدا شده و آن مقدار آب عفن از مساءت او بيرون امده كه فوق آن متصور نيست و از آن مرض بالكليه خلاص يافت و چون اين خبر باندروماخس رسيده دانست كه كوشت افعى در امثال اين امراض نيز نفع تمام دارد
و تجربهء سيوم
كه اندروماخس را روى نموده آن بود كه پادشاه آن زمان غلامى داشت كه صفت غمّازى موصوف بود و از جميع مردم سعايت و غمازى ميكرد و بواسطه غمازى و اعلام اخبار پيش آن پادشاه كمال تقرب بهم رسانيده بود چون بواسطه غمز و سعايت او بمردم از او بسيار ميرسيد اركان با يكديكر بر قتل او متفق شده او را برسم ضيافت بباغ برده مقدار دو درم افيون در شراب به او دادند چون ساعتى برو بكذشت آن غلام بيهوش افتاد چنانچه همه حاضران را يقين شد كه او مرده بنابراين باتفاق يكديكر در آن خانه را مقفل ساخته متوجه ملازمت پادشاه شدند او را خبر كنند كه غلام در اثناى صحبت بفجاة بمرد و هنوز از ايشان اين معنى را بعرض پادشاه نرسانيده بودند كه نگهبانان آن خانه مقفل ديدند كه افعى از باغ برامده متوجه آن خانه است و چون افعى بان خانه درامد بعد از ساعتى از اندرون او از غلام برامده كه فرياد ميكرد كه دروازه را بكشاييد كه مرا افعى كزيده بنابراين مردمان دويده دروازه را شكستند آن غلام بيرون آمد و هيچ تشويشى نداشت و چون اين خبر باندروماخس رسيد دانست كه قوت حرارت سم افعى با برودت افيون مقاومت نموده دل او را از نكابت او نكاه داشت و برودت افيون بواسطهء تغليظ خون سم افعى را از سرايت در اعضا مانع آمده القصّه اندروماخس بعد از مشاهده اين سه امر در مقام تحقيق و تجربهء كوشت افعى شده بعد از تامل و تدبر مدت پانزده سال از كوشت افعى قرصى كه الحال بقرص افعى اشتهار دارد ساخت بشرائطى كه در كتب مسطور است و درين باب مىآيد ان شاء اللّه تعالى و داخل ترياق فاروق ساخت و آن تركيب بان قرص مرتبهء كمال يافت و فوائد ارجمند او بظهور رسيد تا اينجا نقل كلام صاحب تاريخ الحكما بود باضافه بعض فوائد از كتب ديكر و بعضى كفتهاند كه اندروماخس قديم كه مشهور باسقليبيوس و از اعاظم حكماى فلاسفه است و اول كسى است كه تكلم كرد بعلم طبّ و حكماى ديكر همه منسوب باويند مثل افلاطن و ارسطن و غير اينها و آن ابتدا كرده به تركيب اين ترياق بعد از آن كه كذشت بر اين بيست سال كه مسافرت ميكرد و تجربه مىآموخت بحب الغار و معرفت او بترياقيت حب الغار بدين وجه حاصل شد كه در سفرى پسرى كه با او بود نشسته بپاى ديوارى بول ميكرد پس بكزيد انگشت ابهام پاى او را مارى و آن پسر رفت بسوى درخت غار و خورد از حب الغار مقدارى پس سؤال كرد اندروماخس از آن كه چه چيز ترا برين داشت كه بعد از كزيدن مار رفته از حب اين درخت خوردى جواب داد كه قبائل من استعمال ميكنند اين حب را از براى دفع ضرر كزيدن مار و غير آن از هوام زهردار و پدر من آن را كوفته باهم وزن عسل سرشته بمردم ميدهد از براى دفع ضرر سموم مقدار چهار مثقال پس اندروماخس به مكان خود رجوع كرده اضافه نمود حب الغار را به جنطيانا بسبب نفع آن از براى سموم و مر صافى و قسط تلخ و باقى ماند اين مركب بر همين چهار جزو كه ترياق اربعه باشد پس بعد از مدتى شروع شد باضافه نمودن برين چهار جزو آنچه دور كرداند ضرر سموم را از قلب و حمايت كند آن را از ضرر سموم و تفتيح سدها كنند و ادرار فضلات نمايد و اصلاح صدر كند و تقويت آنچه در صدر است از اعضاى نمايد و مقابله كند اختلاف انواع سموم را مانند سم افعى كه حار است و سم عقرب كه بارد است و محافظت جسد كند از فساد و تعفن چون اسقورديون كه پاشيدن آن بر جسد ميّت حفظ مىكند آن را از فساد و تعفن و همچنين است لحية التيس و فلفل و آنكه بوده باشد در جوهر دوا چيزى كه مقابل جوهر سم باشد مانند قردمانا و سليخه و دارچينى و آنكه اصلاح كرده شود بعض از آن ادويه به بعض ديكر مانند اسطوخودوس كه مضر است بصدر بغاريقون و طين مختوم كه بطيء النفوذ است بدوائى كه نفوذ بفرمايد آن را مانند سليخه و دواى اكال حار مانند قلقطار ببارد مانند افيون و آنچه معدل چهار جزو اول باشد و آنچه دفع ضرر انها كند مانند زراوند از براى قسط پس زياده كرد بر آن چهار جزو قليدس طبيب فلفل سفيد
و دارچينى و سليخه سياه و زعفران از براى آنكه دافع سموماند و تفريق عفونات ميكنند و بسبب آنكه زعفران مفرح است و منوم كه بسبب تنويم نافع است از احساس بالم سم اوقليدس اين جمله را كه چهار جزو اول باشد و چهار جزو كه خود بران اضافه نموده كه مجموع هشت جزو است ترياق صغير ناميده كه ترياق ثمانيه باشد و مستمر بود اين ترياق تا زمان فيلاغورس پس فيلاغورس زياده كرد بر ترياق قليدس عنصل و كرسنه و عسل و ابدل شراب كرد بدليل آن كه در شراب غذائيت است و بدن محتاج است در زمان استعمال سم به چيزى كه غذائيت داشته باشد اما عنصل پس بسبب آنكه منع هوام مىكند به مجرد كذاشتن در خانها تا چه رسد باشاميدن و ضماد كردن بان و كرسنه مفتح است و مستمر بود اين ترياق تا زمان افراقيس طبيب پس زياده كرد بر آن عسل را از براى دفع عفوصت و حدت و حفظ و تنقيه و دفع سميت سموم بارده با آنكه مىباشد آن را قوتى كه دفع جميع سموم مىكند و تخطيه كرد كسى را كه حذف عسل كرد به جهت آنكه شراب به تنهائى مفسد تركيب است خصوص وقتى كه زياده بر يك سال نهايت سه سال بر آن مركب بكذرد پس كردانيد عنصل و كرسنه را اقراص و مستمر ماند اين مركب تا زمان فيثاغورس پس او اختيار هشت جزو اول كه مسمى به ترياق صغير است نمود الا آنكه بدل كرد قسط را بزرنب و مستمر ماند اين مركب تا امد زمان زرينوس پس او افزود بر آن ادويه ده جزو ديكر را مشكطرامشيع و سنبل الطيب و نانخواه و فراسيون و فلفل سياه و دارفلفل و فقاح اذخر و مقل ازرق و حرمل و اسطوخودوس پس كرديد هيجده جزو اما مشكطرامشيع پس بسبب آنكه ادرار مينمايد ادرارى توى حتى آنكه اخراج جنين مىكند و سنبل الطيب بسبب آنكه مفتح است و اذخر با آنكه نافع است از براى سموم تقويت معده مىكند و اسطوخودوس با آنكه دفع سميت مىكند مقوى عصب است و مستمر ماند اين مركب تا آنكه امده ماغنيس حصى پس او افزود بر آن هجده جزو بيست و دو جزو ديكر كه قبل ذكر يافت پس كرديد اجزاى آن چهل جزو با دو قرص كه اقراص اندروخورون و اقراص اسقيل باشد الا آنكه كم كرد از اجزاى ترياق به قدر آنچه در اقراص است از عقاقير و استمرار يافت بودن آن برين حال