است از سموم مهلكه و مانند انها و كاه مينامند آن را بمخلص اكبر براى آنكه مىرهاند بدن را از افات عظيمه و بمفيد حيات و حافظ صحت جهت آنكه چون دفع غائله سم كرد كويا حيات بخشيد و حفظ نمود صحت را صاحب قاموس كفته كه مركب اين ترياق ماغنيس است و تمام كردان را اندروماخس بزياده كردن لحوم افاعى بر آن و ناميد آن را ترياق فاروق شيخ داود در تذكره آورده كه تركيب كردهء آن را اندروماخس قديم و تكميل تركيب آن نموده اندروماخس ثانى بعد از يك هزار و يك صد و پنجاه سال
[ به دو تركيب ترياق فاروق و انتهاى آن و كيفيت يافتن حب الغار و كوشت افعى ]
اما آنچه ملا احمد تبتى در تاريخ الحكما از به دو تركيب ترياق فاروق و انتهاى آن و كيفيت يافتن حب الغار و كوشت افعى نوشته بدين وجه است كه ذكر مييابد از عجائب اتفاقات آنچه در پيدا شدن ترياق فاروق اندروماخس اول را روى نموده و همچنين آنچه در پيدا شدن لحوم افاعى بر اندروماخس ثانى كه متمم و مكمل ترياق فاروق است ظاهر شده و از كتب محققين اطبا ظاهر مىشود آنست كه ترياق فاروق بسعى و اهتمام نه كس از حكماى كبار كه عبارت از اندروماخس اول و بر اقليدس و فلاغورس و فراقليس و فوثاغورس و مارينوس و مغنيس و اندروماخس ثانى و جالينوساند در مدت هزار و چهارصد و شصت و نه سال با تمام رسيد و هريك ازين حكما غير از جالينوس در آن تصرفات بزيادتى يا نقصان كردهاند و جالينوس اكر چه در آن تصرف بزيادتى و نقصان نكرده است بواسطه آنكه اندروماخس ثانى او را بمرتبهء تمام و كمال رسانيده بود اما اظهار منافع و تعيين مقادير شربات آن در هر مرضى و امثال اين امور كه از قبيل محسنات بود ازو ظاهر شد لهذا او را نيز در اتمام و اكمال آن داخل داشتهاند مفصل اين مجمل آنكه ابتداى ترياق فاروق چنين بود كه اندروماخس قديم كه با اسقليبيوس نيز ملقب است در سن بيست سالكى بسفرى ميرفت در اثناى راه بموضعى رسيد كه درخت غار در آنجا بسيار بود و هنوز از آن موضع نكذشته بود كه نظرش بر پسرى افتاد كه در بيخ ديوار كهنه شكسته نشسته بول ميكرد ناكاه مارى از سوراخ آن ديوار بيرون آمد و انگشت ابهام پاى آن پسر را بكزيد پسر فى الحال مار را بضرب سنك بكشت و متوجه درخت غار شد و قدرى حب الغار از آن درخت بركرفت و در دهان انداخت و بجاويد و فروبرد القصه پسر حبّ الغار را خورده متوجه راه شد اندروماخس از مشاهدهء اين حال متعجب كشته بجانب پسر توجه نمود و از وى پرسيد كه اى پسر ترا مار كزيد و هيچ از آن به تو نرسيد پسر كفت اكر من حبّ الغار نميخوردم هلاك ميشدم اما چون آن را خوردم از زهر مار باكى ندارم اندروماخس كفت تو اين را از روى چه ميكوئى و از كه اموختى پسر كفت پدرم هميشه اين كار مىكند كه حب الغار را كوفته با عسل معجون ميسازد و هر كرا مارى يا عقربى كزيده باشد به او ميدهد و ايشان از مضرت آن ايمن ميشوند چون اندروماخس اين حكايت از آن پسر شنيد و عدم مضرت او را از آن مار مشاهده نمود در مقام تجربه حب الغار شده و آن را در رفع سموم مارهاى كوچك و عقارب و سائر هوام نفع بسيار يافت بنابراين بعد از مدتى بخاطرش رسيد كه اكر با اين حب الغار چند دواى ديكر كه در دفع سموم انها را نيز دخلى باشد مزيد آن كردد تا معين و مقوى او باشند تركيبى ساخته شود يقين كه قوتش در دفع سموم بيشتر خواهد بود پس ازين جهت سه دواى ديكر كه عبارت از جنطيانا و مر و قسط تلخ باشد با آن تركيب ساخته آن را ترياق اربعه نام كرده و تخصيص اين سه دوا بنا بر آن بود كه جنطيا ابلغ و اقوى ادويه است در رفع مضرت لسع حيات بلكه لسع اكثر هوام و دفع عضّ كلب كليب بلكه عض جميع سباع و مر بهترين ادويه است در دفع مضرت لذع عقارب و رتيلا و قسط تلخ نافعترين دواها است در رفع نهش جميع هوام سيما افاعى و ايراد اثار و فوائدى كه بر مجموع اين مركب يعنى ترياق اربعه مترتب است همچون ذكر علل آن مناسب اين مقام نيست من اراد الاطلاع عليها فليطالع الكتب الكبار الطبيّه و بعد از آن تا مدتى مديد اين ترياق اربعه شائع و ذائع بود و هيچ تغير و تبديل نيافت تا آنكه اندروماخس در سن چهل سالكى وفات يافت بعد از وى به شتاد سال در بلاد يونان بر اقليدس اشتهار يافت و رياست حكما به او تعلق كرفت و او بر اجزاى ترياق اربعه چهار جزو ديكر كه عبارت از فلفل سفيد و دارچينى و سليخه و زعفران است اضافه نموده كه تا دور كردانند ضرر سموم را از قلب و حمايت كنند آن را و تفتيح نمايند سدهها را و ادرار فضلات نمايند و اصلاح صدر كنند و تفريح و تنويم اورند كه
بسبب تنويم احساس به ضرر سم كرده نشود و سه دواى اول از آن قبيلاند و زعفران مفرح منوم است و آن را ترياق صغير و ترياق ثمانيه ملقب كردانيد و فوائد ترياق اربعه ظاهر شد و چون بر اقليدس بعد از آنكه هفتاد و دو سال از عمر او كذشت داعى حق را اجابت نمود بعد از وى بچهل و هفت سال فلاغورس طبيب ظاهر شد و صيت فضيلت و دانائى او در بلاد يونان اشتهار يافت او نيز اختيار همان هشت دوا نمود و بدل كرد قسط تلخ را بزرنب و بعد ارتحال او بچهل و هفت سال فيثاغورس حكيم پيدا شد وصيت دانائى او در بلاد انتشار يافت راى او بعد تامل و تدبر در ترياق صغير بر آن قرار كرفت كه چند دواى غذائى برين تركيب اضافه بايد نمود تا بواسطهء الفت غذائيت طبيعت به او اقبال نمايند و اعضا در جذب او مبادرت نمايند و اثرش بيشتر ظاهر شود بنابراين پياز عنصل و رقيق كرسنه را زياده كرد و بعوض عسل اجزاى عشره را به شراب معجون ساخت چه پياز عنصل با وجود غذائيت و كثرت منافع در لسع افاعى و لدغ هوام نفع تمام دارد و لهذا اسم قاتل اكثر هوام است تا به حدى كه از ديسقوريدوس منقول است كه اكر پياز عنصل درست را بر در خانه بياويزند هيچ نوع كزيده از هوام و غيرها بان خانه در نيايند و اكر باشند بهر وضعى كه توانند بيرون روند بواسطه ضديتى كه در طبيعت ايشان با پياز عنصل مركوز است تا به خوردن و ضماد كردن چه رسد و همچنين دقيق كرسنه با وجود غذائيت و فوائد بسيار چنانچه در كتب طب مسطور است اكر او را با شراب معجون ساخته بر موضع نيش افاعى يا عض كلب كلب يا عض ادمى صائم ضماد نمايند نكايت همه را دفع مىكند و شراب با وجود سرعت نفوذ قوى ادويه را با قاصى بدن مىرساند و در لسع هوام و رفع نكايت سموم قاتله نفع تمام دارد و مدتى مديد اين تركيب شائع بود و منفعت بسيار ازو ظاهر ميشد و چون فلاغورس حكيم بعد از انقضاى سى و پنج سال كه از عمرش كذشت در عين جوانى سفر اخرت اختيار فرمود بعد از فوت وى به صد و ده سال صيت فضيلت و حكمت فرافليس در بلاد يونان منتشر كشت و قدوهء حكماى زمان خود شد و او بحدت فهم و قوّت حدس از سائر حكماى آن روزكار ممتاز بود و لهذا چون تامل و تدبر در تدبير فلاغورس نمود حكم بفساد و نقصان آن كرد اما نقصان بواسطه اسقاط عسل بود چه عسل بواسطه لطافت و لزوجت خود ادويه را با يكديكر امتزاج و اختلاط تمام ميدهد بنوعى كه آن مركب هيأت وحدانى پيدا مىكند و بان هيئات وحدانى مظهر اثار ارجمند ميكردد و قوت ادويه نكاه ميدارد و بشاعت طعم ادويه را نيز زائل مىكند چنانچه طبيعت به او اقبال مينمايد با وجود آن منقى سينه و جكر است و در لسع هوام و عض كلب كلب و دفع نكايت ادويهء سميهء باردهء مثل خشخاش سياه و بيخ سياه و فطر نفع تمام دارد و اما فسادش از آن جهت است كه چون ادويه را با شراب معجون ساخته شود بسبب مائيتى كه شراب را مىباشد از عروض تغير و تعفن ايمن نخواهد بود و لهذا جالينوس ميفرمايد