تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى ) — صفحة 652

مساهمون:

ص٦٥٢
روغن زيتون بر آتش اخكر بملايمت طبخ نمايند تا مهرّا شود و كوشت آن را با كندنا تناول نمايند مواد غليظه را به طرف جلد دفع كرده تحليل دهد و در مجذوم اين معنى به تجربه رسيده كه بعد از خوردن آن بدن او مقشر شد و از آن مثل فلس ماهى جدا شد و از آن مرض شفا يافت و نيز از خوردن بسيار آن بدن متقرح شده مثل فلس ماهى پوست از آن ميريزد و كم آن اخلاط متعفّنه لطيفه را مستحيل بقمل و كثيفه را به تقشر جلد رفع مىكند و نيز خوردن كوشت پخته آن به نحوى كه براى ترياق فاروق مىپزند جهت دفع سموم مشروبه و ماروغه و ضعف بصر و درد عصب و برص و منع زيادتى خنازير و حفظ جوانى و تقويت قوتهاى حيوانى و حواس و نيكو كنندهء ذهن و فكر و جهت لقوه و رعشه و طول عمر مؤثر است هرگاه هر سال يك مرتبه تناول نمايند و بعد تقويت بدن و شروع بروئيدن كوشت تازه در بدن بايد كه اعانت نمايند بروئيدن كوشت و جلد و حفظ نمايند اعضا را بماليدن مراهم و موم و روغنهاى مناسب و مسكهء تازه و آشاميدن شراب و ماء اللحم و لحوم لطيفه مشويه و امثال اينها و ضماد كوشت خام آن جهت رفع سميت افعى كزيده و اقسام مارها بنهايت نافع و به جهت داء الثعلب و داء الحيه و خنازير و اوجاع مزمنه باردهء نافع است و اكثار آن محرق اخلاط و مصدع و مصلحش شير تازه دوشيده و آب فواكه است و چون هفت عدد افعى را بريسمانى كه از پشم سرخ ارغوانى خفه كرده و بازاى هريك كرهى بزنند بستن آن ريسمان بكردن صاحب خناق به جهت رفع علت بالخاصيت مجرب دانسته‌اند و نمك افعى كه جوف آن پر كرده باشند در افعال ضعيف‌تر از كوشت آن است و نخودى كه در حين جوشانيدن كوشت افعى در آن پخته باشند در افعال قريب است بقرص افعى

فصل در بيان علامات افعى كزيده و تدارك سم آن

بدانكه از جملهء علامات كزيدن افعى آن است كه از آن موضع اولا خون روان ميكردد و بعد از آن خوناب صديدى متعفن و زرداب پس از آن برنك زيتى و زنكارى متعفن پس بعد از آن تخدير اعضا و زوال عقل و نوم اعضا و التهاب احشا و حمى ناقض و عرق سرد و فساد رنك بشره مائل بسبزى و تواتر نفس و فواق و غشى پس هلاك و اكثر آن است كه در همان روز هلاك مىشود و اكر مهلت سيوم و يا پنجم و اكر از پنجم كذشت احتمال برء است

[ تدبير موضع گزيدن افعى ]

و تدبير آن بدستورى است كه در قواعد كليه مزبور است و بالجمله بستن بالاى آن عضو است سخت و محكم و كذاشتن محجمه بر آن موضع و مكيدن پىدرپى به قوت تام يك‌دو دفعه بلاشروط و بعد از آن با شرط و مكيدن بدهن نيز خوب است بدين قسم كه شخصى قوى القوة جوان كه روزه نباشد و دندانهاى آن كرم نزده باشد و علتى در لثه و فم او نباشد دهن خود را پاك بشويد و روغن بمالد بر لبها و دهان خود و به قوت تمام بمكد و آب دهان را و آنچه از سميت جذب كند ساعت ساعت بيندازد و بعد از مكيدن محجمه نارى بر آن موضع بكذارند و نيز داغ كردن و خورانيدن ترياق فاروق و روغن كهنه با عسل و شير و شراب كهنه و تكرار قى و دو مثقال حليت با شراب و شرب سائيده مهره مار و بستن آن بر موضع كزيده و پنير مايهء خركوش و غير آن كه تازه باشد با سركه ممزوج كرده باب مطبوخ ورق الغار و فاشرا و اسپند و تخم يونجه و بيخ عرطنيثا و بيخ كاشم و زراوند طويل و زراوند مدحرج و كرفس كوهى و فلفل و تغذيه بسرطان نهرى و زنجبيل اشير انسان و الاغ مفيد است و اين دوا در سم افعى مانند ترياق كبير دانسته‌اند

صنعت آن

انيسون ده درم فلفل سه درم و نيم زراوند مدحرج جندبيدستر از هريك يك درم و نيم كوفته بيخته با ميپنحتج سرشته به قدر جوزى بخورند و خائيدن فلفل قدرى معتدى و كفته‌اند مادام كه حدت فلفل محسوس نميكردد سم در بدن باقى است و چون دفع كرديد محسوس ميكردد و اين علامت آن است و امتحان آن و خوردن آبى كه نيل در آن حل كرده باشند تا به قدر يك رطل و بستن جرم آن بر آن موضع از مجربات است و كذاشتن مرهم متخذ از سكبينج و جندبيدستر و حليت با كبريت زرد و زيل حمام و فوتنج و مشكطرامشيع اجزا مساوى كوفته پخته با زيت و زفت سرشته در موضع لسع بكذارند و ادويه جذابه سم و سوزانندهء آن مانند زفت و فرفيون و جاوشير و قنه و پياز خصوص پياز عنصل و سركين كبوتر و فوتنج و كبريت و ثوم برى و خاكستر چوب انجير با بول انسان و سركه انكورى سرشته بر آن موضع و اطراف آن ماليده نافع است مراره افعى و شرب آن در سميت مانند بيش است و در اعراض مشترك از تواتر نفس و غشى و كرب و التهاب و غيرها چنانچه در بيش ان شاء اللّه تعالى خواهد آمد و تدارك آن نيز بدستور تدارك آنست و مكرر قى فرمودن با آب كرم و روغن كنجد تازه و مسكه و آب كرم و خورانيدن فادزهر فائق ممتحن و ترياق فاروق اصلى و مثروديطوس و دواء المسك و ماء اللحم و كوشتابهء مرغ با قدرى مشك خالص و شير بز يا كوسفند و يا كاو تازه دوشيده و مانند اينها و استعمال ادويه مشتركة النفع در جميع سموم نافع است

فصل در بيان ترياق الافاعى

بدانكه ترياق بكسر الاول معرب از لغت يونانى كه ترياوقاء ممدوده باشد و تريا در لغت يونانى بمعنى نافع است از براى كزيدن جانوران سمى و وقاء در آن لغت بمعنى نافع است از براى ادويه مشروبهء سمى پس اين هر دو لغت را مركب كرده معرب ساخته تحفيف داده ترياق ناميده‌اند و نيز آن را عرباى در ترياق و درياقه و دراق به تشديد را ناميده‌اند و درين لغت سيم بكسر اول بنا بر اشهر و بفتح نيز در كل لغات امده است و نيز كفته‌اند كه مركب و مخفّف از تريايوق است كه تريا بمعنى سم است مطلقا و يوق بمعنى مقاوم آن پس هر دو را مركب و مخفف كرده‌اند يعنى مقاوم سموم و ترياق و ترياقه و تراقه به تشديد را در سيوم نيز كويند و كفته‌اند كه معرب از ترياك فارسى است كه عبارت از افيون و اصطلاح كرده‌اند اطبا ثانيا براى هر دوا كه فادرزهريت داشته باشد كه بخاصيت مقاوم سموم و رفع نكايت او كند و محافظت نمايند روح را از فساد و تعفن خواه حدوث آن سميت در بدن از كزيدن جانوران باشد و يا از آشاميدن سموم آن‌چنان سمومى كه بخاصيت و صورت نوعيه مفسد مزاج و روح حيوانى و قلب و حرارت غريزيه باشند نه ادويهء سميه كه بكيفيت مزاجى اين عمل كنند بدرستى كه دوائى كه بكشد بسبب كيفيت مزاجيه دواى سمى است نه سم و يا از فساد اخلاط رطوبات و فضول و ارواح بدن باشد بسوى كيفيتى غريب سمى به سببى از اسباب و يا از فساد و عفونت هوا باشد بسوى كيفيتى غريب سمى كه محدث و با و طاعون و سائر امراض و اعراض حادثه از سميت شوند اعم از آنكه آن دوائى كه رفع سميت مىكند مفرد باشد يا مركب و بعض اطبا ترياق را مخصوص داشته‌اند بمركباتى كه اين عمل كنند و اما مفرداتى كه اين عمل كنند پس آن را فادزهر نامند اين وضع ثالث است و بعضى استعمال ترياق را بر هر دوائى كنند كه آن را بخاصيت نفعى عظيم سريع قوى باشد اعم از آنكه نفع از براى سموم باشد يا غير سموم از آنچه ضرر بافعال بدن رساند و بدانكه چون اطلاق كرده شود لفظ ترياق ميخواهند از آن ترياق افاعى را كه مركب و مخترع آن اندروماخس اول است به جهت آنكه هرگاه لفظ عام مطلق مذكور شود ميكردد منصرف بسوى فرد كامل و كاملتر از ترياق افاعى ترياقى بلكه نزد يونانيين مركبى نيست مثل آن و لهذا آن را ترياق اكبر و ترياق كبير نيز نامند بسبب بزركى و بسيارى منفعت و خاصيت اين مركب و ترياق فاروق نيز نامند بسبب آنكه مىباشد اين مركب فاروق ميان موت و حيات و يا آنكه فاروق است ميان سم و طبيعت انسانيه در وقتى كه استعمال كرده به جهت سموم يا كزيدن جانوران سمى و يا آنكه فاروق است ميان صحت تام و مرض قوى بخاصيت و صورت و مينامند آن را هادى براى آنكه هدايت مىكند طبيعت را بسوى صحت و غاليس نيز نامند براى آنكه مسخر هيجان سموم و امراض قتاله است منقذ نيز نامند براى آنكه رهاننده
قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى ) — صفحة 652 | محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى