تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى ) — صفحة 600

مساهمون:

ص٦٠٠
مداومت نمايند

[ معجون ازاراقى ديكر از اطباى هند ]

معجون ازاراقى ديكر كه از اطباى هند است و جهت تقويت باه و رفع درد كمر و فالج و استرخا و اوجاع مفاصل و پيران و سرد مزاجان را بسيار موافق

صنعت آن

بكيرند ازاراقى را هر قدر كه خواهند و هفت روز در شير بخيسانند صبح و شام شير را تبديل نمايند و بعد از هفت روز مقشر نموده نيم پاوان را در پارچه بسته در ديكى كه تخمينا در آن دو اثار شير تازه دوشيده باشد و هر مقدار ازاراقى مقشر زياده باشد شير را نيز به همان مقدار زياده كنند و معلق در آن اويزان كرده به آتش ملايم جوش دهند تا آنكه شير غليظ مانند چوبه شود پس برآورده باب كرم پاك شسته خشك كرده سوهان نموده نرم كوفته بپخته فلفل سفيد فلفل سياه دارچينى جوزبوا بسباسه مصطكى عود بلسان سعد كوفى املهء منقى قاقله سنبل الطيب عود قمارى زنجبيل نانخواه رازيانه صندل سفيد زعفران دارفلفل اجزا مساوى كه مجموع به وزن ازاراقى باشد بعد كوبيدن و بيختن و با سه چند كلّ اجزا عسل مصفى مقوّم سرشته بدين دستور كه اول ازاراقى را داخل نمايند و بعد از آن سائر ادويه را شربتى دو درم بيست يوم تا چهل يوم بخورند و در آن ايام و چند روز بعد از آن از ترشى و بادى و حركات نفسانى و بدنى اجتناب نمايند

اذخر

بكسر همزه و سكون ذال معجمه و كسر خاى معجمه و سكون راى مهمله و آن دو نوع است يك نوع اذخر برى است كه آن را به عربى تبن مكه و خلال مامونى و بلغت رومى سحونس و سحينوس و سحنيس كويند و بعضى اطبا كفته كه سحنيس يونانى است و آن را به عربى طيب الغريب و بيخ اذخر سائيده را غسول نامند و بهندى اذخر را كندهيس و كندبيل نامند و كويند اذخر را بهندى كنتول و سوندهى و روس و به فارسى كوركياه و كاه مكه و كزنهء دشتى براى معجمه و نون كويند و تصحيف خوانده كسى كه آن را كربهء دشتى خوانده براى مهمله و باى مؤحده و آن نباتى است بسيار شاخ و باريك و بيخش غليظ و بركش ريزه‌تر از كولان و از آن در حجم و قد كوچكتر و مائل بسرخى و زردى و ثقيل الرآئحه و شكوفه آن بسيار و انبوه و سفيد و با عطريت و تند طعم و كزنده و قسم دويم آن اذخر اجامى است و آن كياهى است كه از بيخ آن در هند خسخانه ميسازند و كياهش در شكل شبيه باذخر برى است و ليكن كياه آن نيست خوشبو چون اذخر برى و بيخش خوشبو و باريك بسيار دراز است قريب بذراعى و آن به فارسى پنج و الا نامند و اما اذخر برى كويند كه صنفى از آن مىباشد غليظ و تخم آن مخدر است و اذخر برى معروف كرم و خشك است در درجهء دويم و محلل و مفتح و مدبر بول و حيض و فضلات و مقطع اخلاط و منضج و مفتت حصاة و مسكن اوجاع بارده باطن و مقاوم سموم هوام و جهت ورم جكر و سده آن و ورم فم معده و رفع نفث الدم و بادها و جهت استسقا و علل كرده و رئه و شدخ عضل و با مصطكى جهت تنقيه فضلات دماغى و با ترنجبين جهت صلابت سپرز و يك مثقال آن با فلفل به وزن آن جهت رفع غثيان مجرب دانسته‌اند و جهت ازاله خوف نافع است و ضماد آن جهت ورم بارد جكر و مثانه و معده و سپرز و رياح جميع اعضا و جلوس در طبيخ آن جهت ورم رحم و درد مفاصل نافع و مضمضه و سنون آن جهت درد دندان و تقويت لثه و عمور و رفع رطوبات و مداومت آشاميدن طبيخ آن جهت مفاصل بارده بنهايت مفيد و با سكنجبين جهت اواخر تبهاى بلغمى تبهاى بلغمى مجرب است و خوردن اذخر با مصطكى منقى فضول دماغى است و خائيدن پنج آن نافع از براى فالج و همچنين خائيدن آن آن با مصطكى و علل البطم و همچنين آشاميدن يك مثقال آن نافع است از براى فالج و لقوه و تشنج رطب امتلائى و منقى فضول دماغ و رحم است و چون آشاميده شود هر روز مقدار ربع مثقالى از آن با فلفل مىباشد نافع از براى تشنج رطب امتلائى و نطول به طبيخ اذخر و ضماد جرم آن نافع است از براى خدر و تضميد بان بر منبت اعصاب نافع است از براى استرخا و فالج

[ فقاح اذخر يعنى شكوفه آن ]

و فقاح اذخر يعنى شكوفه آن كه بهندى سندهيه كويند لطيف‌تر در افعال بهتر از حشيش آن است و نافع است از براى لقوه و فالج و نسيان و نيكو ميكرداند حفظ را و منقى سر است از فضلات رديه و رطوبات بلغميه مضر است بكرده بسبب شدت ادرار و مضر بمجرورين و مصدع است و مصلحش كلاب و عرق نيلوفر و صندل و قدر شربتش از نيم مثقال تا يك مثقال و بدلش راسن و قسط و فقاح آن قصب الذريره است

[ دهن فقاح اذخر ]

دهن فقاح اذخر در سيوم كرم و خشك است و با قوت قابضه و آشاميدن آن جهت تحليل اورام بارده باطن و طلاى آن جهت دردهاى بارده و برص و رويانيدن موى و انواع خارش اعضا و دفع ماندكى و دلوك آن به جهت درد دندان و ورم لثه و جوشيدن دهان نافع است و چون اين دهن را بر سر بمالند نافع است از براى كابوس حادث از برد شديد كه برسد بسر دفعة نزد خواب شيخ رئيس كفته كه تدهين به اين دهن خصوص بر سر و اصول اعصاب نافع است از براى سكتهء بلغمى به جهت آنكه مقوى روح نفسانى و جواهر اعصاب است و محلل فضول دماغ و فضول اعصاب از غير فشف و خصوص وقتى كه فراگيرد قوتى از زوفا و صعتر و فودنج و حاشا و مانند اينها

صنعت آن

بكيرند فقاح اذخر تر را و در شيشه كرده زيت بقدرى كه آن را بپوشاند بر روى آن كرده دو ماه در افتاب كذارند و درين مدت سه چهار بار صافى نموده هربار شكوفهء تازه داخل نمايند پس از افتاب برداشته نكاه دارند و در وقت حاجت به كار برند و اكر داخل نمايند درين دهن قدرى زوفا و صعتر و حاشا و فودنج ميكردد اقوى آن زمان دهن فقاح اذخر مركب خواهد بود

[ دهن ثمر اذخر ]

دهن ثمر اذخر نافع از براى برص و انواع حكهء عامه و كاه خلط كرده مىشود در ادويه كه مىبرند اعيار

صنعت آن

بكيرند ثمر پخته اذخر را و به‌پزند با آب تا پخته شود و بعد از آن روغن كنجد تازه يا روغن زيت داخل كرده به‌پزند تا آب رفته روغن بماند و احتياط كنند كه نسوزد و استعمال نمايند

[ شراب اذخر ]

شراب اذخر نافع است از براى كبد و سدها و رياح متولد در معده و شراسيف و به جهت مغص و يرقان و ابتداى استسقا منقول از خط حكيم محمد باقر كه از منهاج الدكان نقل نموده

صنعت آن

اذخر مكى مصطكى رومى اصل السوس از هريك نيم اوقيه سليخهء سياه اسارون دارچينى پوست پنج كبر زيرهء كرمانى كرويا يا زوفاى خشك رازيانه تخم كرفس از هريك دو درم عود بلسان اشنه از هريك سه درم قاقلهء كبار قاقله صغار از هريك يك مثقال تخم خطمى نيم اوقيه ادويه نيم كوفته در چهار رطل آب يك شب بخيسانند و صبح بجوشانند تا به نصف رسد صافى نموده دو رطل شكر سفيد صافى دو رطل عسل سفيد خوشبوى جيد داخل كرده بقوام اورند شربتى يك اوقيه

[ عرق اذخر ساده مقوى معده ]

عرق اذخر ساده مقوى معده و محلل و مفشى رياح و مفتح سدها و بىعديل است از براى قولنج ريحى و بنهايت لطيف است و با قوت ترياقيت و مدر بول و حيض و مقطع اخلاط و مسكن اوجاع باردهء باطنى و جهت ورم جكر و استسقا و علل كرده و فم معده و رياح و تفتيت حصاة و تبهاى بلغمى مفيد و عرق فقاح اذخر الطف از عرق نبات آن است و مصدع محرورين و مصلحش كلاب

صنعت آن

بكيرند اذخر مكى يكمن و سه من آب داخل كرده بطريق كلاب عرق كشند و اكر از فقاح اذخر عرق كشند نيز به همين طريق است

[ قرص فقاح اذخر اسهال باز دارد ]

قرص فقاح اذخر اسهال باز دارد و استسقاى زقى كه با حرارت و اسهال باشد سود دارد

صنعت آن