تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مخزن الأدويه ( دائرة المعارف خوردنيها و داروهاى پزشكى سنتى ايران ) ( فارسى ) — صفحة 970

مساهمون:

ص٩٧٠
دانسته‌اند

عروق احمر

فوة الصباغين است كه به فارسى روباس و بهندى منجيت و مجيت نيز نامند

عرق الزعفران

عروق الصفر است كه عروق الصباغين و بفارسي زردچوبه و بهندى هلدى كويند

عروق السوس

اصل السوس است

عروق الصغ

عروق الصباغين است

عروق الصفر

عروق الزعفران است

عروق الطيب

و عروق الكافور زرنباد است

عروق فالوذج

ابو خلسا است كه شنجار نامند

عروقا

چيزيست كه اهل نصيبين در سياهي موى مستعمل دارند و كفته‌اند اشراس است

عروق

سفر مستعجله است

عرهوم

عرجون است

عرهون

فطر است

عريرا

نانخواه است و عوشه را نيز كويند

عريس السيل

بلغت مصر بشنين است

عريض جدى

يعنى بزغاله است

عريطه

عقرب است

عريقيصاء و عريقصانه

حندقوقى است

عريقطه

دابه است عريض شبيه بجعل

عريكه

سنام بعير است يعنى كوهان شتر

عرين

لحم است

عرارى و عرار

از عرور است

* فصل العين مع الزاء المعجمة *

عزه

عزانه است كه بفارسي آهو بره نامند

عزهل

حمام ذكر است يعنى كبوتر نر

عزهول

ابل است

عزر و عزيون

قنطوريون است و در بعض نسخ قانون عزير قنطوريون كبير است و عزير اقنطوريون صغير است

عزيز

كحلي است معروف و در قرابادين مذكور شد

* فصل العين مع السين المهملة *

عسا

بلح است و كشوث را نيز نامند

عساعس

قنافذ است و آن را بدان نام بدان جهت موسوم نمودند كه در شب بسيار رفتار مىنمايد

عساقل و عسقل

نوعى از كماة است

عسار و عساره

ذئب است

عساليج

جمع عسلوج است بمعني قضبان دقاق يعنى شاخها و بيخهاى درخت كرم و كدو و خيار و امثال اينها كه بر درخت و غير آن پيچد و بالا رود و بمعني شاخهاى درخت باريك و بيخ درخت نيز آمده و بعضى آنها را لفايف نيز نامند و كويند لفايف مراد از آنها است

عسبان

جريد نخل است

عسبر

بعربي نمر نر است و عسبره نمر ماده

عَسجد

بفتح ذهب است و جواهر مانند ياقوت و در و شتر فربه را نيز كويند

عسجر

ملخ است

عسرى

بقله است

عس

زرنيخ است

عساس و عسعس و عسعاس

بعربي ذئب است

عسطوس

نوع درختى است شبيه بخيزران

عسقله

سنكريزهء سفيد است

عسل افسنتين

عسلى كه مكس آن بر افسنتين نشسته باشد

عسل بلادر

رطوبت سياه چسپنده است كه از بلادر برمىآيد در حين فشار كه دهن بلادر نيز نامند

عسلج

اسم مصرى بيخ ارطنيثا است

عسل بليلج

عسل مربى بليلج است و همچنين عسل املج و عسل هليلج و عسل زنجبيل مربى و عسل تمر سيلان تمر است يعني دوشاب خرما

عسل داؤد

دهن عسلي است كه اولى نامند و توهم كرده كسى كه اورمالي و اومالي دانسته

عسل الحاج

ترنجبين است

عسل حاشا

عسلى كه زنبور آن بر درخت حاشا نشسته باشند و از ادويهء ترياق اكبر است و همچنين عسل شوكران است و عسل ضعتر و عسل كبر و اين‌ها همه محرورين را مضر است