تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مخزن الأدويه ( دائرة المعارف خوردنيها و داروهاى پزشكى سنتى ايران ) ( فارسى ) — صفحة 967

مساهمون:

ص٩٦٧
و عجاجه نيز و شتر بزرك عظيم الجثه را نامند

عجى

بر وزن هدى به عربى پوستهاى خشك است كه طبخ نموده بخورند واحد آن عجه

عجارم

سوزن قوى را نامند و كفته‌اند اسم قضيب مرد است

عِجاف

بكسر حنطل است

عُجاف

بضم نوعى از خرما است

عجاره

اسم نوعى تمريست در مدينهء طيبه

عجالد و عجلد و عجلط

لبن غليظ خاثر است

عُجام

بضم اسم جنس هستهء هر شئ است واحد آن عجم و اكثر مخصوص بدانهء انكور و مويز و امثال اينها است

عجانس

جعانس است كه در ان قلب مكانى شده و آن جعلان است

عُجاهن

بضم قنفذ است

عجب

حب النيل است و حب الكلى نيز و بيوناني اناغورس نامند

عَجّام

بفتح و تشديد جيم حفاش ضخيم است و وطواط را نيز نامند

عجد

زبيب است و حب العنب را نيز نامند و كفته‌اند تمريست شبيه بزبيب و بفتح اسم غراب است

عجل و عجول و عجرويس

اسم بچه كاو است كه بفارسي كوساله نامند جمع آن عجاجيل

عُجره

بضم غده و كرهيست كه در اشجار و غيرها بهم مىرسد

عِجرم

بكسر كرهيست كه در درختها بهم مىرسد

عُجرم

بضم به عربى شتر قوى شديد است

عُجروف

بضم كرمى است با پاهاى طولاني و كفته‌اند مورچهء درازپاى است

عَجَل

بفتح و تحريك بعربي اسم طين است كه حماء مسنون نامند يعنى خاك سياه و بدبو جمع آن عجل است

عَجَم

بفتح اول و دوم بمعنى استه هر ميوهء ماكول از فواكه مانند انكور و شفتالو و زردآلو و امثال اينها و بچهء شتر را نيز نامند و بضم اصل ذنب يعنى بيخ دم را نامند

عَجَمه

بتحريك اسم نخليست كه از تخم رويد

عجماء

بر وزن فعلاء بهيمه است و عجم بمعنى كتك است و بهيمه را عجماء از ان جهت نامند كه كنك است و سخن نمىكويد و نيز به عربى اسم سطرانيون است

عجمصى

نوع تمرى است كوچك

عجنس

شتر فربه صلب قوى را نامند

عجوه

اسم نوع تمريست كه در مدينهء طيبه مىشود بزركتر از صنحانى و در حديث است كه حضرت رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله فرمودند هركه صبح ناشتا هفت دانه عجوه بخورد در ان روز هيچ سمى و طحرى به او اثر نكند و نيز آن حضرت هم فرمودند كه عجوه از جنت است و شفاى سم

عجوز

بعربي اسم خمر است و آن را عجو از ان جهت نامند كه مىكذارند تا كهنه كردد و استعمال مىنمايند و تازهء آن را نمىخورند و نيز اسم روباه و شير و بقر و كرك و كفتار و عقرب و فرس و سك و شتر ماده و فيل ماده و نيز اسم درختى است معروف و مشك و نوعى از خوشبوى را نامند و نيز اسم طعامى است متخذ از نبات بحرى

عجوم

بعربي بچهء شتر است جمع آن عجم است و نر و ماده درين مساوى مىآيد

عجهوم

بضم اسم طائريست از طيور آبى

عجين

اسم خمير است كه بفارسي آرد سرشته نامند

* فصل العين مع الدال المهملة *

عدار

اسم دابهء است

عدام

بفتح اسم نوع رطبى است كه در مدينهء طيبه مىشود و در آخر مىرسد

عدامل و عدمل و عدملى

هر چيز قديمى مسن ضخيمى را نامند عموما و خصوصا درخت كهنهء سال خوردهء قوى را

عدرنا

بسرياني كندش را كويند

عدس

جبلى نبقه است و كفته‌اند نوع بنفشه‌يست كه كل آن سفيد مىباشد

عدس المر

كفته‌اند تخم نباتى است كه بيوناني سفارعاثيون نامند و مستعمل در ترياقات و از ادويهء نافعه در سموم است و ابن بيطار كفته كه بيوناني شقر غانيون نامند و آن سوسن برى است و