تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مخزن الأدويه ( دائرة المعارف خوردنيها و داروهاى پزشكى سنتى ايران ) ( فارسى ) — صفحة 966

مساهمون:

ص٩٦٦

عانيه

خمرى است كه در عانه كه عاناة نامند و از قواى جزيره است مىسازند و لهذا منسوب بدان است

عادانيون

بيونانى نباتى است كه خار آن شبيه بسوزن است و آن را ابرة الراعى و ابرة الراهب نامند

عابوسيس

عفاليس است

عايب

اسد است

عايشالب

اسم فارسي عامى طائرى است كه آن را بعربي صعوه نامند

عايطن

كادى است

* فصل العين مع الباء الموحدة *

عباء

جمل است

عُبب و عُبعب

بضم اول نوعى از كاكنج است

عباس

اسد است

عبد

نباتيست طيب الرائحه

عبر

بضم و بفتح نيز عقاب است

عبرب

سماق است

عبربيه

سماقيه است

عبروس و عبروناس

براقى است

عبروني

بسرياني خنثى است

عبرى

به عربى سدرى است كه در كنار آبها رويد

عبس

شابانك است و اهل مصر آن را برنوف نامند

عَبعب

بفتح اول آهوى نر است

عبعبه

صوف احمر است

عبعر

سوسن ابيض است

عبقس و عبقص و عبقوس

همه نام دابهء كوچكى است

عبكه

نوعى از اذخر است

عبلا

سنكريزهء سفيد است

عبقاره

عناب طولاني است

عبوس

اسد است

عبث

ريحان است

عبيثه

اقط خشك است و كفته‌اند طعام متخذ از اقط و سويق كه با روغن خورند

عبير

اسم زعفران است و نيز خوش‌بوئى مركب را نامند و در قرابادين ذكر يافت

عبيط

دم خالص تازه را نامند

* فصل العين مع التاء المثناة الفوقانية *

عتاق الطير

جوارح طيور است كه بفارسي مرغان شكارى را نامند

عتيق

عتر كويند كياهى است متفرق مانند مرزنجوش و كويند خود مرزنجوش است و كويند قطعهء از مشك خالص است

عُترب

بضم سماق است

عَترس

بفتح اسد است

عُترسان و عترفان

بضم ديك است كه بفارسي خروس نامند و نيز عترقان نام كياهى است عريض الورق ربيعي

عُتعت

بضم جدى است كه به فارسى بزغاله نامند

عتيق

پيه كهنه است و نيز نام نوعى از تمر است و نيز اسم آب و طلا و خمر و لبن است

عتينك

نبيذ صافى است

* فصل العين مع الثاء المثلثة *

عثا

بعربي حيه است

عُثالط

بضم لبن خاثر است

عُثار

بضم غبار است

عُث

بضم كرمي است كه پوست و صوف را بخورد

عُثرب

بضم اول درختى است شبيه بدرخت انار و ساق آن سرخ و همچنين ثمر آن و ترش با عفوصت و منابت آن زمينهاى هموار و برك آن را پخته و آب آن را كرفته در رايب حامض كه مسكهء آن را كرفته پخته باشند داخل كرده مىخورند جهت تقويت شكم و زيادتي اشتها و كفته اند درختيست شبيه بريباس

عثكال

عثكول است و عثكول بمعني عذق و شمراخ است

عثلط

لبن بسيار غليظ خاثر را نامند

عُثمان

بضم فرخ حبارى است كه به فارسى چوزه چرز و نيز فرخ شعبان و نيز مارويا بچهء آن را نامند

عثمثم

بعربي اسد است و شتر بسيار طويل را نيز نامند

عثوا

به عربى اسم ضبع است و آن را ضبع بسبب بسيارى موى نامند و بفارسي كفتار كويند

عثبان و عثيل

ضبع نر را نامند

عثير

غبار است جمع آن عثائر

* فصل العين مع الجيم *

عَجاج

بفتح بمعني غبار و دخان است