تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مخزن الأدويه ( دائرة المعارف خوردنيها و داروهاى پزشكى سنتى ايران ) ( فارسى ) — صفحة 949

مساهمون:

ص٩٤٩
مىسازند

شمار

بسرياني سرو است

شمبليله

باصفهاني حلبه است

شمخاطر

ملح هندى است

شمدانه

عناب است

شمر

به فارسى سرشير و بتركى قيماق و بهندى ملائى نامند و نيز اهل شام رازيانهء تر را نامند و اهل مصر انيسون را

شمرا

بسريانى دخان است

شمراخ

به عربى خوشه پر از انكور است

شمراد سطركا

بسريانى دخان ميعهء سائله است

شمراد لبونا

دخان كندر است

شمس

باصطلاح اهل صنعت ذهب است

شمسيه

دهن فجل است و سندليطس را نيز نامند

شمشاد و شمشار

بدال و براء مهملتين اسم فارسى بقس است

شمش

در بلغت فرس زند و پازند

ثوم

است

شمشرا

مرزنجوش است و بعضى اذان الفار دانسته

شمشك

بلغت زند و پازند سمسم است

شُمشير

بضم اول قاقلهء صغير است و آن را شوشنبر نيز نامند

شمسين

قاقله است

شمعل

بعربي اسم فيل است

شملج و شملع

شلغم است

شمليت و شمليه و شمليز

حلبه است

شمور

به وزن تنور به عربى اسم الماس است

شموس

به عربى خمر است

شمول و شمه

به فارسى سرشير و چربه و بتركى قيماق نامند

شميز

بفارسي شونيز است

* فصل الشين مع النون *

شنا

كراث جبلي است كه بيونانى فراسيون نامند

شنارى

بعربي اسم سنور است

شنان

اشنان است

شنبليت و شنبليله

اسم فارسى حلبه است كه بيوناني فريفه نامند

شنجار

ابو خلسا است

شنج

جمل است بتحريك و بتسكين مراد از ان عصارهء درخت پلاس است كه كات و بهندى كهير و كته نامند و نيز معرب سنك بكاف عجمي است كه نوعى از حلزون باشد

شنبر

شونيز است

شنجرف

زنجفرف است

شند

دخان ضرو است كه بهندى ست نامند

شنك

بلغت اصفهانى لحية التيس است

شنكرف

اسم هندى شنجرف است

شنكرف راولى

اسم فارسى سرنج است كه اسرنج و بهندى سندور نامند

شنكزن

اسم فارسى سنين است كه ذراريح باشد

شنكل و شنكلك

اسم فارسي كرسنه است كه بفارسي مشنك و بهندى متر نامند

شنكار المصنوعه

لحام الذهب است

شنكاله

به فارسى خوشهء كندم است

شنكليل

زنجبيل است

شنكويز

بزاى معجمه و راء مهمله در آخر نيز برد و چيز اطلاق مىنمايند يكى بر شرابي كه از آب چكيده درخت نخل و تار به عمل مىآورند كه بهندى سيندهى و به عربى اطواق نامند و دوم به زبان پهلوى بزر زنجبيل

شندله

بلغت نبطي تودرى است

شنبليد

شكوفهء سورنجان است

شُنين

بضم بفارسي شونيز را نامند

* فصل الشين مع الواو *

شوت

اسم فارسى شبت است

شوات و شواد و شوارد و شوالك و شوال

همه بضم و بفتح نيز به فارسى اسم خبازى است و بقولى سرخاب را نامند و نيز بوقلمون را نامند كه طائرى سرخرنك است و هر ساعت برنكى مىكردد كه آن را ابو براقش و ابو البراق نيز كويند

شواديق و شوادنيق

از طيور صيد صقر و يا شاهين را نامند

شوانا

شونيز است

شوب و شور

عسل را نامند و قاقله را نيز

شوب صينى

معرب چوب چيني است

شوخ

بفارسي اسم وسخ است

شوخط

بخاء معجمه اسم عنقود است مطلقا و عنقود دخن را خصوصا نامند