تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مخزن الأدويه ( دائرة المعارف خوردنيها و داروهاى پزشكى سنتى ايران ) ( فارسى ) — صفحة 952

مساهمون:

ص٩٥٢

شيشا

بهندى رصاص اسود است و آبكينه را نيز نامند

شيشاك و شيشك

به فارسى كوسفند يك ساله را نامند و طيهوج را نيز

شيشو و شيشون و شيشك

اسم فارسى طيهوج است

شيشه

اسم فارسى زجاج است

شيطان

بعربي حبه را نامند و نيز نوعى از زقوم را

* باب الصاد المهملة *

* فصل الصاد مع الالف *

صابون القاف و صابون الثياب

شجرهء ابى مالك است

صابون رقى

صابون عراقى است كه در قريهء رق از اعمال شام سازند و آن مصنوع از زيت و پيه است

صاتر و صاترى

صعتر است كه به فارسى اوشن نامند

صاد

به عربى نام صفر و نحاس است يا نوعى از نحاس

صاراد املاطا

وسخ الحمام است و يا وسخى كه در مواضع صراع كه بفارسي زوركرخانه نامند مجتمع كردد

صادغ

ديك است جهت آنكه در ثلث آخر شب بسيار فرياد مىكند

صارم

اسد است

صارموريون

دو ثلث درقات است

صاروان

لوف صغير است

صاروج

معرب از ساروج فارسى است جهت آنكه صاد و جيم در كلمهء عربى باهم يك جا جمع نمىكردد و آن چيزى است مصنوع از خاك و خاشاك و خاك‌روبهء درهم با آب سرشته پخته يا آهك و آب سرشته كوبيده است بنحو خاص و اكثر حوضها و حمامات را از ان مىسازند

صاره

لوف صغير است

صاصه

جزر است

صاغافايون و صاغافيون

سكبينج است

صافر

ابو المليح است كه قبره نامند و به فارسى چكاوك

صامت

نام ذهب و فضه است

صامرزه

ماست بسيار ترش است

* فصل الصاد مع الباء الموحدة *

صبارا

تمر هندى است

صبار

نبات صبر است

صبى

عصارهء سنامكى است كه از ان قرصها سازند به جهت اورام بغايت نافع

صبارصبره

بضم حجارهء شديد غليظ است

صبغ

بكسر به عربى ادام است كه به فارسى نان خورش نامند

* فصل الصاد مع الحاء المهملة *

صحماء

بعربي بقله است

صحيراء

بر وزن حميراء صنفي از لبن است

صحيره

بفتح اول و كسر ثاني شير تازهء دوشيده است كه جوشد هند و روغن در ان ريخته بياشامند

* فصل الصاد مع الخاء المعجمة *

صخره

به عربى نام سنك صلب بزرك است جمع آن صخر بتحريك و صخرات نيز آمده

* فصل الصاد مع الدال المهملة *

صداء الحديد

زعفران الحديد است كه بفارسي زنكار آهن نامند

صد پيوند

باصطلاح عامهء فارس عصى الراعي است

صدغ

ثمر درختى است بسيار سرخ تر از عناب

صداد

بضم و تشديد دال اول به عربى اسم حيه است و سام ابرص را نيز نامند و نيز اسم حيواني كوچك از جنس حردون است

صداع

اسم تيس جبلي است كه جثهء آن ما بين بزركي و كوچكى باشد

صدف الذر

بيوناني قروفس نامند

صدف

بضم اول و فتح ثانى اسم عربي طائرى است

صديد

به عربى آب رقيق مخلوط به خون است كه از جراحت برآيد كه بفارسي زردآب نامند و چون غليظ كردد مده كويند

صديدا

بسريانى اثمد است

صديقس

اسرنج است

* فصل الصاد مع الراء *

صراء

به عربى اسم حنظل است كه بزرك و زرد شده باشد

صرايله

بسريانى اسم شبت است
مخزن الأدويه ( دائرة المعارف خوردنيها و داروهاى پزشكى سنتى ايران ) ( فارسى ) — صفحة 952 | محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى