تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مخزن الأدويه ( دائرة المعارف خوردنيها و داروهاى پزشكى سنتى ايران ) ( فارسى ) — صفحة 947

مساهمون:

ص٩٤٧

شَرِر

بفتح و بكسر نيز بعربي عسل است

شروين

شربين است كه نوعى از سرو است كه عرعر نامند

شرى

عليقه است كه قثاء الحمار باشد و كياه حنظل را نيز نامند

شرق

طائرى است ما بين حداة و صقر

شريان

درختى است كه از ان كمان مىسازند

شريش

اسراش است و بهندى غرى الجلود را نامند

* فصل الشين مع الشين المعجمة *

شش

اسم فارسى رئه است

شش پستان

به فارسى اسم كلب است جهت آنكه اكثر عدد پستان آن شش است

شش پخته

بقلهء يمانيه است

ششبندان

اسم فارسي كرمة السوداء است كه فاشرستين نامند

ششيره

كفته‌اند فواست و فوة الصباغين را نيز نامند كه بفارسي روناس كويند

ششقاقل

شقاقل است

ششمانيه و ششمرهيل

بوا است

* فصل الشين مع الطاء المهملة *

شَطا

بفتح بچهء نخل است و چون جدا كنند و غرس نمايند در موضع ديكر فصيل نامند

شطيه

صعتر بستاني طويل الورق است كه بشيرازى مرزه و ابشن دراز نامند

شطشاط

به عربى اسم طائريست

شطوط و شطوطي

ناقهء ضخيم السنامست

* فصل الشين مع العين المهملة *

شعر

بعربي زعفران است

شَعرا

بفتح اول و الف ممدوده ذبابي است ازرق يا احمر كه بر شتر و الاغ و سك نشيند و بفارسي مكس سك نامند و نيز نام درخت نخود است و نيز نوعى از شفتالو را نامند

شعر الارض و شعر الجبار و شعر الجن و شعر الجبال و شعر الحيات و شعر الغول و شعر الجنات و شعر الخنازير

پرسياوشان است

شعر شقراء

جعده است

شعروره

بعربي قثاء صعير است و كفته‌اند قثاى برى است

شعور صقالبه

زعفران است

شعصور

بعربي جوزبرى است

شعير رومي

خندروس است

شغال و شغير

به فارسى ابن آوى است كه كلب برى نامند

شغالى

بفتح نوعي از عنب است

شغوا

بعربي اسم عقاب است

* فصل الشين مع الفاء *

شفادارو

به فارسى اسم بادزهر است

شفانه

بفارسي اسم طائرى است بزركتر از حداة سر آن ملون به چهار رنك و پر و جسد آن بالوان بسيار

شفتالو

بفارسي خوخ را نامند

شفترك

اسم فارسي خبه است

شفترنك

بفارسي اسم ميوه است كه دو طرف آن سرخ و طرف ديكر سفيد مائل بزردى باشد و آن ثمر مركب از درخت شفتالو و زردآلو يعني پيوندى است از ان هر دو و شليل نيز نامند

شفتيل

به فارسى حندقوقى بستاني است

شفردانه

حرمل است

شفشه

بكسر به فارسى اسم شمس طلا و نقره است كه بعربي سبايك نامند

شفصلى

صاصلي است

شفعاء الغز

بسرياني لسان الحمل است

شفور

روغن سفرجل است

شفورس و شفوديس

قناى برى است

شفير

فيروزخ است

شفيقل

شقاقل است

* فصل الشين مع القاف *

شقاديرا

ثوم كراثى است

شقاشقارى و شقر و شقيق

بعربي شقايق النعمان است

شقده

به عربى اسم كياهى است كثير الدهن و اللبن

شقر و شقران

بفتح بعربي ذئب است

شقر

بضم و بفتح هر دو اسم عربى بچهء حربا است

شقر

بعربي اسم ديك است

شقرى

بكسر ثمر جيد است

شقره

شنجرف است كه زنجفر نيز