تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مخزن الأدويه ( دائرة المعارف خوردنيها و داروهاى پزشكى سنتى ايران ) ( فارسى ) — صفحة 946

مساهمون:

ص٩٤٦

شحو

كشنج است

شحور

نام طائرى است كه شحرور نامند

شحيمه

لبلاب كبير است

* فصل الشين مع الخاء المعجمة *

شخاب

ككتاب شخب شير تازه دوشيده است

شخر

قلي است

شخار ابيض

باصطلاح اهل صنعت ملح القلى است

شخت

بتاى مثناة فوقانيه در آخر توبال الذهب است

شخنار

اسم فارسي طائريست مائي سبز رنك وسط سر آن سفيد

شخيره

بفارسي نام قلى است و نوشادر را نيز نامند

شخيس

اسم فارسي عصفورى است كوچك و خوش‌آواز

* فصل الشين مع الدال المهملة *

شدخ

بزر انجبار است

شدر

حب الفرظ است

شدن

بعربي شكوفهء نباتى است شبيه بياسمين

شدنيات

جمع شدنيه است و آن اسم نوعى از شتر است كه در موضعي از يمن بهم مىرسد و يا منسوب بفحل است

* فصل الشين مع الذال المعجمة *

شذا

بذال معجمه درخت مسواك است و ملح را نيز نامند و ذباب كلب يعنى مكس سك را نيز و نيز قطعهء كوچك از درخت جوز را نامند

شذام

ملح است

شذان

بكسر اول و تشديد دوم به عربى اسم درخت سدر است

شدر

بفتح بعربي قطعهء ذهب است كه در معدن برآورده باشند و لولوى صغار را نيز نامند

شذمان

به عربى ذئب است

شذو

به عربى مشك است

شذه

قرصعنه است

* فصل الشين مع الراء المهملة *

شراب جبوشى

شرابى است كه در جزيرهء جبوش از بلاد مغرب از آب دريا و دوشاب سازند و آن حار و عفص مىباشد

شراب

حديث شرابى است كه زيادة از شش ماه بر ان نكذشته باشد

شراب ريحاني

خمر صاف خوشبوى معتدل القوام سرخ و يا زرد است

شراب دوشابي

نبيذ الدبس است

شراب سوسن

مي سوسن است

شراب عسلى

نبيذ عسلي است

شراب عتيق

شراب چهارساله است

شراب مروق

شرابي است كه خبز كعك را در ان خيسانيده و بعد از شش ساعت صاف نموده باشند

شراب مويزى

نبيذ زبيب است

شراب نبث

بضم اول و كسر ثاني و ثاء مثلثه بعربي اسم اسد است

شرار

زرنيخ مصعد است

شراقي و شراهق

سوسن ابيض است

شراس

اشراس است

شرانق

سلخ الحيه است

شرنب

بمصرى شبرم را نامند

شربه

درخت نخلي است كه در آب روئيده باشد

شربت

بسرياني فراسيون است كه صوف الارض نامند و نيز حشيشة الكلب را كويند و به فارسى كندناى كوهي و نيز شربت عبارت از آب ميوها و يا دواها و كلهاى تر و خشك در آب خيسانيده جوشانيده با شكر و با عسل بقوام آورده است و ايضا جلاب را نامند

شربث

بثاء مثلثه در آخر بلغت سرياني فراسيون است و اسد را نيز نامند

شربوغ

بضم ضفدع است

شرپون

بضم و باء فارسى قطران است

شرجيان

بعربي درختى است مانند بادنجان كه جلود را دباغت بدان مىنمايند

شران

بعربي دابه است مانند بعوض كه در شب ظاهر مىشود

شرزردك

نوع زرد زعرور است

شرغوف

ضفدع صغير است

شرفا

عبيرى است

شراق و شرقوق

شقراق است

شرنبث

به عربى اسم اسد است

شرنك

بفارسي اسم مطلق سم است و نيز حنظل را نامند كه عبارت از دفلي است كه بفارسي خر زهره نامند