و منقط بنقطهاى سفيد شبيه بخار و مزغب شبيه به زبان كاو و مفروش بر روى زمين و ربيعى است و تازه آن سبز مائل بزردى و كهنهء آن مائل بسياهي و هرچند كهنهتر كردد سياهتر شود و كل آن لاجوردى رنك به شكل كل انار و از ان كوچكتر و طولاني و تخم آن كوچك اندك طولانى و سفيد از حب القرطم اندك باريكتر و در قمعى و اندك لعابى و تخم آن را مدور نيز كفتهاند منبت آن اكثر بلاد خصوص كيلان كه در انجا بسيار خوب مىشود و در عظيمآباد از ملك هند نيز مىشود و ليكن برك آن نازك و حكيم مير محمد مؤمن در تحفة المومنين نوشته قسمى را كه در اصفهان و بعضى بلاد كاوزبان مىدانند مرماحوز است و كل آن لاجوردى و كوچك و مدور مىباشد و بهترين آن كاوزبان تازهء ضخيم سبز مائل بزردى منقط كيلاني است
* طبيعت تازهء ان
در اول كرم و تر و خشك آن را رطوبت كمتر و مائل بيبوست و قوت آن تا هفت سال باقي مىماند و كل آن الطف جميع اجزاى آن
* افعال و خواص ان
مفرح و مقوى ارواح و حرارت غريزى و اعضاى رئيسه و حواس و ملين طبع و مسهل مرهء صفرا و اخلاط محترقه و سوداى متولد از خلط سوداوى و تسكين اعراض آنها و امراض سوداويه مطلقا اعضاء الراس و الصدر و الغذاء آشاميدن آن با مطبوخات مناسبه جهت سرسام و برسام و ماليخوليا و جنون و نيكوئي حواس و رنك رخسار و تفريح و رفع خشونت قصبهء رئه و سينه و سرفه و ضيق النفس و درد كلو و سينه و شش و خفقان سوداوى و توحش و وسواس و حديث نفس و فزع و خوف و غم و هم و يرقان و سنك كرده و مثانه و مطبوخ آن با نبات و يا با شكر و يا ماء العسل جهت خشونت سينه و قصبهء رئه و سرفه و ضيق النفس و آشاميدن دو درم كل آن با يك درم كل ارمني و دو درم شكر جهت خفقان و خشونت سينه و سرفه و انعاش حرارت غريزى و قوى و ازالهء يرقان و تفتيت حصاة و تصفيه رنك رخسار و ذرور محرق آن در دهان جهت قلاع دهان اطفال و تسكين لهيب و سوزش دهان و سستي لثه و بدستور غير محرق آن و ليكن از ان ضعيفتر مضر سپرز مصلح آن صندل سفيد مقدار شربت از جرم آن از دو درم تا پنج درم در مطبوخ و منقوع از پنج درم تا ده درم و از آب آن تا چهار اوقيه بدل آن ابريشم خام محرق و چهار دانك آن پوست اترج و نيز به وزن آن ريباس و نصف آن سنبل و ربع آن اسارون كفتهاند و چون از آب آن و آب سيب و آب مويز شرابي ترتيب دهند دو مثقال آن تفريح به حد يك رطل شراب كند بدون ازالهء عقل و عرق كاوزبان جهت امراض سوداوى و وسواس و خفقان سوداوى مفيد و در سائر افعال ضعيفتر از جرم و مطبوخ آنست و بعضى اقوى كفتهاند مقدار شربت آن تا چهار اوقيه
* لسان الحمل *
بفتح حاء مهمله و ميم و لام لغت عربي است و ديسقوريدوس آن را كثيرة الاضلاع و ذو سبعة اضلاع ناميده و بفارسي بارتنك و بتركي باغ پر باغ و لسان الحمل كبير را بفرنكي بيشاك ميسور و صغير را بيشاك مينور نامند
* ماهيت ان
از جنس مرماحوز است و دو صنف مىباشد كبير و صغير كبير را برك شبيه به زبان كوسفند و سبز طولاني و اندك عريض و ساق آن به قدر ذرعى و پراكنده و مائل به طرف زمين و سرخرنك املس و از وسط نبات آن ساقهاى باريك بلند رسته بر سر آن و كل آن زرد رنك و تخم آن مدور ريزه سياه رنك مائل ببنفشي و بيخ آن سست و مزغب و تا بسطبرى انكشتي و صغير را نيز بدستور الا آنكه برك اين از ان كوچكتر و سرخي ساق كمتر و تخم آن بزركتر و كبير اقوى از صغير و در منافع نيز از ان زياده و از مطلق آن مراد صغير است
* طبيعت ان
در دوم سرد و خشك و تخم و بيخ آن را يبوست زياده از برك و برودت كمتر و برودت بسرحد تخدير و يبوست آن به حد لذع نرسيده
* افعال و خواص ان
مركب از جوهر مائى و ارضي و از جوهر مائى تبريد مىنمايد و از جوهر ارضي قبض و آب برك آن لطيف اعضاء الراس آشاميدن آن حابس نفث الدم و نزف الدم همه اعضاى باطني و رعاف و صرع و سعوط و ضماد آن بر پيش سر و سينه نيز و قطور آن در كوش جهت تسكين وجع آنكه از حرارت باشد و مكرر مضمضه