* لسان *
بكسر لام و سين و الف و نون لغت عربى است بفارسي زبان و بهندى جيب نامند
* ماهيت ان
از اعضاى مركبهء بدن حيوان و در دهن آن واقع و مركب از لحم رخو غددى سبك و عروق و عصب و عضلات و غشاوهء معروف است و مخلوق از براى برآمدن آواز از دهان و تكلم و افاده و استفاده و القاى ما فى الضمير به غير تقلب غذا در حين مضغ و اعانت بر بلع و حفظ رطوبات نازله از دماغ و خارجه از سينه و معده و غير اينها از منافعى كه در كتب طبيعى و كليات طب مذكور است و غير خالق جل اسمه نمىداند فوائد آن را بتفصيل
* طبيعت ان
كرم و تر
* افعال و خواص آن
خفيف سريع الانحدار و مرطب بدن و با ادويهء حارهء خشبو زيادهكننده منى المضار و سريع التعفن مصلح آن طبخ آن با سركه و يا كشنيز خشك و زيره و خولنجان در مبرودين و در محرورين سركه و كشنيز خشك خوردن است *
* لساة *
و آن را اذان الثور و كحلا نيز نامند به جهت آنكه كل آن برنك كحل است
* ماهيت ان
نباتى است با لزوجت و رائحهء آن شبيه بانجبار و غير لسان الثور است برك آن عريض مفروش بر روى زمين و مستدير و در خشونت مانند برك كاوزبان و از ميان برك آن شاخى مىرويد به قدر ذرعي و بر سر آن كلى سرمئ رنك و فرق ميان برك اين و برك لسان الثور به آنست كه برك اين عريضتر و مدورتر در بو شبيه بخيار و لزوجت آن زياده از لسان الثور و كل آن آويخته بسوى زمين و خام و پخته برك آن را مىخورند بخلاف برك و كل لسان الثور كه به اين اوصاف نيست
* طبيعت ان
در دوم سرد و تر
* افعال و خواص ان
جهت علل زبان انسان و شتر و غير آن از حيوانات و بثورى صلب سرخ كه ظاهر مىكردد بر زبان مانند حب الرمان و آن را حارس مىنامند و جهت قلاع و سائر امراض حارهء دهان و خفقان و حرارت معده نافع *
* لسان الابل *
بالف مكسوره و باء موحده و لام لغت عربي است
* ماهيت آن
غير رعي الابل است و غلط كرده كسى كه آن را لسان الابل دانسته بلكه آن نباتى است ما بين كياه و شجر و شاخ آن پراكنده و مربع مائل بسفيدى و برك آن شبيه ببرك تفاح و از ان بلندتر و باريكتر و اندك خشن و مجعد شبيه بتجعيد ثياب تازه شسته و با زغب نرمى و سفيد رنك و خشبو و ثقيل الرائحه و ثمر آن زرد مائل به پهني منبت آن زمينهاى خشن
* طبيعت ان
در دوم سرد و خشك و در سوم كرم و خشك نيز كفتهاند
* افعال و خواص ان
مفتح و جالي اعضاء الفم و الغذاء و النفض آشاميدن آب طبيخ برك و شاخ آن و مضغ برك آن جهت رفع لكنت زبان و اضطراب و تلجلج آن و قروح باطني و ادرار بول و حيض و اخراج جنين و آب طبيخ آن با مويز و عناب مفتح سدد و مدر بول و رافع التهاب باطني القروح و الجروح ذرور آن منقي قروح خبيثه و مجفف قروح و التيام دهندهء جراحات و آشاميدن آن جهت قروح باطني و ظاهرى و استنجا به آب مطبوخ آن مسكن حكهء فرج و مقعده و ذكر الزينة خضاب آن با حنا سياه كنندهء موى سر و شستن به آب آن و بدان خضاب نمودن نيز سياه كنندهء موى است مضر كرده مصلح آن صمغ عربي مقدار شربت از جرم آن تا سه درم و از آب آن تا دو اوقيه و شراب آنكه هفتاد مثقال آن را در دو هفتاد رطل آب انكور ريخته ترتيب دهند جهت نفث الدم و سرفه و سستي عضل و قرحهء كرده و مثانه و احتباس حيض نافع مقدار شربت آن تا يك رطل السموم جهت كزيدن شفنين بحرى نافع است *
* لسان الثور *
بفتح ثاء مثلثه و سكون واو و راء مهمله لغت عربي است بفارسي كاوزبان و بيوناني فو و بلاطيني بكلورم و بلغت ديكرى را احم و بهندى سنكاهولى نامند
* ماهيت ان
نباتى است جميع اجزاى آن با خشونت و مزغب و منقط بنقطهاى شبيه بخار و ساق آن باريك و خشن مانند پاى ملخ و سبز مائل بزردى و به قدر ذرعى و بزرك آن بزركتر و سياه و ضخيم و با خشونت