اين منتر را هفت مرتبه بران خوانده بنوشند منتر اين است * بسم اللّه الرحمن الرحيم
* دولها امرت دولها سنكه ادان نمونمو بشواد *
تا سه هفته هر هفته هر روز بدين نحو بخورند در هفتهء اول امراض سوداوى و حميات ربع و مركبه دفع كردد و در هفتهء دوم بواسير و نواصير و يرقان و امثال اينها زائل كردد و در هفتهء سوم جذام و بهق و قوبا و آتشك و مانند اينها بر طرف كردد بعون اللّه تعالى و بالجمله مداومت بدان قواى حيوانى بيفزايد و از اسرار است نزد ايشان *
* فصل اللام مع الحاء المهملة *
* لحم *
بفتح لام و سكون حاء مهمله و ميم لغت عربي است جمع آن لحوم آمده بفارسي كوشت و بهندى ماس نامند
* ماهيت آن
معروف و منعقد از خون است و فاعل انعقاد آن حرارت فاضله و در بدن حيوان براى حشو و فاصله و حائل بودن ميان اعصاب و عروق و اوتار و غيرها و استخوان و حافظ و مانع بودن آنها از التوا در حركات مختلفه و فسخ و رض از صدمات خارجي و براى ترطيب اعصاب و عروق و غيرها و حسن منظر و نيكوئى هيأت شكل و غيرها از منافعي كه مفصلا در كتب كليات مذكور است و اقسام مىباشد بحسب اقسام حيوان و اعضاى آن و لحم هر حيوان در اسم خود مذكور شد و مىشود ان شاء اللّه تعالى و درينجا بقول كلى و بالاجمال چيزى ذكر مىيابد ببايد دانست كه چون بدن انسان مركب از مواليد ثلثه است و حيوانيت بر ان غالب پس انسب غذائى براى بدل ما يتحلل او لحم است لهذا در حديث شريف نبوى صلى اللّه عليه و آله وارد است كه سيد الطعام اللحم و طبيعت مدبرهء بدن ناچار است در استحالهء نبات تا آن را شبيه بمغتذى نمايد از هفت قسم فعل از تحليل و استحاله و تفريق و عقد و تشبيه و تغذيه و ادخال در حيوانات باقل اين افعال مدعا حاصل است مثلا در شير آنها پنج فعل كافى است كه تفريق و تغذيهء آن هضم و تمييز است و تعقيد و تشبيه و ادخال باشد و در بيضهء طيور سه فعل كافي است كه تحليل و استحاله و تمييز باشد و در لحوم در فعل كه تشبيه و ادخال باشد كافى است پس لحوم سيد و بهترين سائر اغذيه شدند و كوشت مقاديم حيوان از كردن و دست و سينه بهتر از مؤخر آن مانند ران و پشت تازه و كرده ردى و كوشت ايمن بهتر از ايسر و جانب وحشي خشكتر و بطئ النزول و انثى نرمتر و ارطب و بهترين لحوم لحم حيوان جوان صحيح المزاج فربه است در امزجهء لطيفه صاحبان ترفه و سكون و آرام و بهترين مواشي بز و كوسپند است كه كمتر از شش ماه و زياده از يك ساله نباشند و بعد از ان كوساله و يكسالهء كاو و كاوميش و شتر جوان بهتر از شتر بچه و از وحوش بچهء بز كوهي است و آهو بره و كوشت حيوان خصي كرده از كوشت ناخصي كرده بهتر است و الطف و كوشت حيوان راعى چرنده بهتر و الطف از محبوس معلوف و از حيوان سياه بهتر و لذيذتر و سبكتر و از سرخ اجود و متوسط و از سفيد بطئ الهضم و سمين و سريع الاستحالة بتعفن و فساد كوشت سرخ دور از فساد بتعفن و سريع الهضم و مذبوح در همان روز بهتر از بائت شب مانده و قديد كرم و خشك و قليل الغذاء بسيار زبون و مولد خلط ردئ و لحوم برى بهتر از اهلي و بهترين لحوم برى ظبي و بهترين اهلي ضأن و كوشت جدى و اقل فضول است از غير آن و لحوم حيوانات برى از براى بلغمي مزاجان و صاحبان فلج و استسقا و كسانى كه برودت و رطوبت بر مزاج ايشان غلبه نموده باشد با سركه و آبغوره و امثال آن براى محرورين و كسى كه مزاج آن ملتهب نباشد مطنجن آن را با مرى و زيت بخورد و كوشت اعضاى عصباني مولد بلغم است و كوشت سرخ خالى از ليف عصب كرم و تر و قريب به استخوان خشك و متين و كوشت طفلي بارد رطب لزج و كوشت نعجه ردى ضعيف الغذا مصلح آن و مصلح هر كوشت ضعيف رطب نمك و پياز و فلفل و زنجبيل و دارچيني و قرنفل و هيلبوا و زيره و امثال اينها است و مصلح كوشتهاى