و مرى است مىسازند و در قرابادين نسخهء آن در فوذج ذكر يافت بهترين اين معتدل الحرافة كثير الابازير است
* طبيعت ان
كرم و خشك
* افعال و خواص ان
مشهى و منحدر كنندهء غذا است به زودى الا آنكه ردئ الكيموس معطش و مفسد معده و مضر طحال است و اكثار آن باعث تپهاى عفني و اورام مزمنه و مضر سينه و سرفه نيست و تجفيف اين كمتر از مرى است و سزاوار آنست كه بسيار نياشامند
* كانجى *
بفتح كاف و الف و سكون نون و كسر جيم و يا
* ماهيت ان
اسم سركهء هندى است كه از حبوب ماكوله مىسازند بهترين همه مصنوع از برنج است و آن را سركهء هندى نامند صنعت آن آنست كه هريك از حبوب را كه مىخواهند مهرا پخته صافى نموده با قدرى نمك در شيشه و يا در مرتبان چيني و يا سفالى لعابدار كرده سر آن را بسته چهل روز و يا زياده در آفتاب و يا پشت اجاغ مىكذارند تا برسد و خوب ترش كردد پس صاف نموده به كار مىبرند
* طبيعت ان
مطلقا سرد و تر با اندك قبضى
* افعال و خواص ان
جالى و مقوى اعضا و مسكن قئ و حرارت و حدت خون و صفرا و عطش مضر معده و صاحبان امزجهء بارده مصلح آن كلقند آفتابى و يا ورد مربى و عسل است و كويند سير است كه كوبيده در ان داخل كرده بياشامند و آنچه از كندم و جو سازند مفرح قلب و مقوئ قوى و رافع سستى بدن و مقوى موى شربا و طلاء ليكن اكثار خوردن آن مضر
* كاك ماجهى *
در بنكاله عنب الثعلب را كويند و كستي هم نامند
* فصل الكاف مع الباء الموحدة
* كباب *
بفتح كاف و باء موحده و الف و باء موحده لغت عربي است
* ماهيت ان
كوشت بريان كرده به آتش است و اقسام مىباشد و بهترين همه كباب كوشت حلان چاق فربه چرب است كه قطعهاى آن كوچك و همچنين كوشت ماهي لطيف كه باخكر فحم هيمهء جيد متساوى بريان نموده نمك و فلفل و غيرهما به قدر لائق و روغن نيز بران زده باشند و آنچه بسيخ به حد اعتدال تشويه يافته باشد بهتر است از آنچه در روغن بريان نموده باشند خواه قطعهاى كوشت را درست و يا كوبيده مانند شامى كباب كه طباهيج نامند و يا غير آن و كباب كوشت آهو و كوزن و طيور و امثال اينها نيز لذيذ مىباشد و ليكن بسيار كرم و خشك است و بدترين آن آنست كه از كوشت پير لاغر و نمك بسيار بران زده و يا بر اخكر زغال چوب و فلا و انجير و خروع و زقوم و امثال اينها از هيمهاى ردى بريان نموده باشند يا آنكه سوخته و يا غير متساوى الاجزا باشد
* طبيعت ان
كرم و خشك بحسب اختلاف لحوم مختلف مىباشد در شدت و ضعف
* افعال و خواص ان
نيز بحسب اختلاف لحوم مختلف و بالجمله مولد خون متين و مقوى اعضا و مسخن بدن و كرده و محرك اشتها و باه و موافق معدهء مرطوبين و كسانى كه فصد و يا حجامت كرده باشند و دير هضم و بعد هضم مولد خون صالح و با سماق و كشنيز و فلفل و سائر ادويهء حاره حابس اسهال رطوبي و در محرور المزاج مورث صداع مصلح آن سكنجبين و اطريفل و خوردن آب بسيار بعد از ان بغايت مضر خصوص كباب ماهى كه كويا آن را زنده و خود را مرده كردانيدن است
* كبابه *
بفتح كاف و با و الف و فتح باء موحدهء دوم و ها لغت عربي است و نيز به عربى حب العروس و بيونانى مهيليون و برومي فريغليون و بهندى كباب چينى نامند
* ماهيت ان
ثمر درختى است كه از ملك چين و نواح آن و روم مىآورند و دو صنف مىباشد صغير و كبير كبير را حب العروس نامند و آن فى الجمله شبيه بحب بلسان است و مائل بتيركي و سياهى و مغز آن سفيد و خشبو و تند طعم و درخت آن شبيه بدرخت مورد و نوع صغير را فلنجه و افلنجه نيز نامند و در حرف الالف مع الفاء ذكر يافت و از مطلق آن مراد صنف كبار است و بهترين آن تازهء خوشبوى تند طعم آنست كه از چين آورند و بعد از ان رومي