مىكند و بسيار ملطف لحوم است خصوصا لحوم طيور آبى و ليكن بايد كه مرق لحم آن را كرماكرم نياشامند كه بخار آن باعث صداع دماغ حار است بلكه بعد از ان كه بخار آن زائل شده باشد مضر محرورين مصلح آن خيسانيدن در سركه و يا آشاميدن سركه بالاى آن مصدع محرورين صداع غير دائم بلكه سريع الزوال مصلح آن بوئيدن كافور با كلاب مضر مثانه مصلح آن رازيانه و تخم خيارين نيز كفتهاند بدل آن به وزن ربع وزن آن زيرهء سفيد و به وزن آن تخم كرفس جبلى و تخم زردك برى نيز كفتهاند *
* كافور *
بفتح كاف و الف و ضم فا و سكون واو و راء مهمله
* ماهيت ان
صمغ درختى است كه در زيرباد و در جزيرهء مسمى به ماچين بهم مىرسد و آن درختى عظيم مىباشد و چوب آن سفيدرنك و رخو كويند در كرمى هوا اكثر پلنك و مار در مجاور درخت آن مىباشد و آبى كه از ان درخت در حين قطع مىچكد مسمى بماء الكافور و دهن الكافور است و در نهايت تندى رائحه و غليظي و مائل بسرخى و كافور اقسام مىباشد يكى رياحى بكسر راء و فتح ياء مثناة تحتانيه و بياء موحده نيز آمده و الف و كسر حاء مهمله و ياء نسبت و در وجه تسميهء آن كفتهاند سبب تصاعد آن با رياح است از كمال لطافتى كه دارد و بعضى كفتهاند كه رياح نام پادشاهى است كه اول آن را يافته بود و يا در عصر او يافتهاند و بنام او اشتهار يافته و اين را بهندى بهيم سيني نامند و آن حبوب شبيه بمصطكى مىباشد كه خودبخود از باطن آن درخت جوش خورده به ظاهر بروز مىكند مانند صموغ ديكر و اين اعلاى همه اقسام است و چون كرمى بدان رسد و يا در آفتاب كذارند نرم و كداخته مىكردد و قليلالوجودتر از سائر اقسام و بعضى كفتهاند كه بعضى مواضع تنه درخت آن را مىيخراشند و تيغ مىزنند رطوبتي كه برميآيد و منجمد مىكردد كافور است و بعضى كفتهاند كه شبنمى است كه بر درخت كافور مىنشيند و منعقد مىكردد مانند ترنجبين و شيرخشت و رنك اينها همه سفيد نباتى مىباشد قسم دوم قيصورى كفتهاند منسوب ببلد قيصور است و آن نيز شبيه بصمغ و سفيد صفايحي صاف شفاف مىباشد و از جوف درخت آن برميآورند چنانچه شيخ الرئيس قدس سره در مفردات قانون نوشته اما خشبه فقد رايناه كثيرا و هو خشب هش خفيف جدا و ربما اختنق فى خلله شئ من اثر الكافور و محرر نيز از بعضى ثقه شنيده كه سالي چند تختهء ضخيم از چوب كافور از اجين آورده بودند در بندر هوكلى كه بندر بنكاله است و آن را بريدند و ورق نمودند از جوف آن كافور برآمد اعزه و تجار آنجا ميان خودها قسمت نمودند و اين نيز اعلى و خالص است و كمياب و كفتهاند در سالي كه صواعق و زلازل و رجف بسيار باشد زياده به عمل مىآيد و در سالى كه كمتر كمتر و نهايت در سالي دو سه من طبي و يا تبريزى حاصل مىكردد و آنچه در تحقيق پيوسته در اكثر بلاد چين و جزاير زيربادات و بعض بلاد فرنك نيز بهم مىرسد و بهترين همه آنست كه در جزيرهء مسمى ببرنيو كه واقع بر خط استوا به طول يكصد و سي درجه است بهم مىرسد هم از جوف چوب درخت آن برمىآورند و هم از تنهء درخت آن بطريق ترشح مانند صموغ و مصطكى برميآيد و اخذ مىكنند و هم از طبخ نمودن ريشهاى درخت آن به عمل مىآورند بهترين همه قسم اول است و بعد از ان قسم دوم و بعد از ان قسم سوم و درخت آن بسيار بلند مانند درخت ديودار مىباشد و سفيد رنك و كم شاخ و برك آن شبيه ببرك مولسرى و از برك و پوست و چوب و جميع اجزاى آن بوى كافور مىآيد و اهل چين جزائر بلاد ديكر كه در آنها كافور بهم مىرسد بسبب خوبى كافور اين جزيره ازين جزيره مىبرند و نيز شنيده شد از شخصى كه بسخن او كمال وثوق بود كه از جوف چوب درخت دارچينى نيز قدرى كافور به عمل مىآيد و از طبخ ريشهاى درخت آن نيز قسم سوم كفتهاند كه از ريزهاى چوب درخت آن از جوشانيدن به عمل مىآورند و اين تيره رنك ناصاف مىباشد و مشهور بكافور موتى است و اقسام ديكر نيز مىباشد همه مجعول