تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مخزن الأدويه ( دائرة المعارف خوردنيها و داروهاى پزشكى سنتى ايران ) ( فارسى ) — صفحة 680

مساهمون:

ص٦٨٠
راه مىرود و دم ندارد و بدن آن نيز سياه و پشم آن بلند است آن را به فارسى نسناس و بهندى بنمانس يعني انسان جنكلي كويند و اين صنف مانوس‌تر مىباشد از دو صنف اول و مثل آن هر دو بسيار موذى نيست و در زيربادات ممالك فرنك و چين و غيرها اصناف ديكر نيز مىشود بعضى در صورت بسيار شبيه به انسان و بعضى نه و بعضى بيدم و بعضى با دم كوتاهى و بعضى با دم بسيار بلندى و بعضى دم آن كرهدار ابلق و پر پشم و بر سر دم آن كره بزركي و بعضى بىكره و بالجمله الحكم كوشت آن نزد اماميه حرام و نزد اهل سنت سواى مالك رح نيز و بعضى مكروه دانسته‌اند و مالك رح حلال

* ماهيت ان

حيواني است مشهور و خود از ممسوخات نيست بلكه به صورت آن بعضى از اسم سالفهء عاصيه مسخ شده و بعد از سه روز مرده‌اند و آن حيوان اشبه با انسان است در مزاج و خلق و اكثر حالات قابل تعليم است و حكايت انسان مىكند و بدست چيزى را برميدارد و طرب مىنمايد و خنده و بازى مىكند و احيانا به دو پا راه مىرود و ذكي و سريع الفهم است و اطبا اكثر دوائى مجهول الخاصيت را كه مىخواهند تجربه نمايند كه سمى است يا غير سمى اولا به او مىخورانند به همان سبب مناسبت بمزاج انسان * نقل است كه دو ميمون هديه براى متوكل خليفه از نوبه آورده بودند يكي خياط بود و ديكرى زركر و نيز شنيده شده كه ميمون شطرنج بازى ياد كرفته بود و نيز نقل است كه ميمون ماده نزد ميمون‌بازى بود و آن جني و آنچه كسى دزدى كرده و يا در دل قصد كرده بدان اعلام مىكرد بدين قسم كه بر پارهاى كاغذ مطالب و يا نامهاى كسانى كه متهم بودند بدزدى نوشته پيش آن مىانداختند آن يكيك را ديده بو كرده نام دزد و يا نام كسى كه چيز را پنهان كرده بود جدا كرده بدست ميمون‌باز مىداد شخصى كفت شايد اين تصنعى از ميمون باز باشد خود چيزى را پنهان كرد به قسمى كه كس نديد پس آن ميمون را طلبيد و نامهاى بعضى مردم را نوشته نزد او انداخت او همه نامها را ديده كنار كرد و نكاهى به صورت صاحب مجلس كرد و برخاست و بر او سلام كرد يعني خود پنهان كردهء و روزى ظريفي در دل قصد كرد كه به او مقاربت نمايد و بر پارچهاى كاغذ مطالب چند نوشته و اين مطلب را نيز چون آن ميمون آن را ديد بغضب درآمد و خواست كه او را بكزد ميمون‌باز مانع مىآمد و فائده نمىكرد آخر حضار مجلس كفتند باعث چيست ميمون باز از ميمون پرسيد او پاهاى خود را از هم جدا كرد و بانكشت ميان هر دو پاى خود را نمود كه مىخواهد چنين كارى بكند و باز برو حمله مىكرد ناچار آن شخص را از مجلس برخيزانيدند و بعد از چندى آن ميمون را دزدان كشتند كه اكثر آنها را بكير مىداد و از شخصي ثقه شنيده شد كه در كتاب مصور حيوانات فرنكى ديده شده كه در ساحل دريائى كه زمين آن ريك بوم بود شيرى قصد كرفتن ميموني نموده بود ميمونهاى بسيار جمع شده بسرعت و جلد جلد همه بر صورت آن ريك مىيريختند تا آنكه شير عاجز شده كريخت و حكايات بسيار از ان منقول است كه تفصيل آن طولى دارد و نر آن اكر دست يابد با زن انسان مقاربت مىنمايد و چون مقاربت نمود سوزش بسيارى در فرج او بهم مىرسد و او را هلاك مىكرداند

* طبيعت ان

كرم و خشك

* افعال و خواص ان

طلاى خون آن جهت منع روئيدن موى مجرب و خوردن آن كرماكرم باعث كنكى زبان در ساعت و چون از پوست آن غربالى سازند و هر غله را كه در ان پيزند و زراعت كنند از افات ملخ محفوظ مىنماند و كفته‌اند كه ميمون چون طعام مسموم را ببيند فرياد مىنمايد و مىترسد و صاحب تحفه نوشته كه سم مخزون كه از انسان مخنوق در كتب قدما مرقوم است از ان نيز حاصل مىكردد و از اسرار مكتومه است *

* قردمانا *

بضم قاف و كسر و بفتح نيز آمده و سكون را و كسر دال مهمله و فتح ميم و الف و نون و الف و قردماني و قردامون نيز آمده لغت يوناني است و آن كروياى دشتى است و بفارسي تخم آن را كه مستعمل است تخم توخره نامند

* ماهيت ان

نبات