تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مخزن الأدويه ( دائرة المعارف خوردنيها و داروهاى پزشكى سنتى ايران ) ( فارسى ) — صفحة 52

مساهمون:

ص٥٢
يعني بيحس‌كننده و آن دوائي را نامند كه به قوت برودت و يبوست و قبض خود منجمد كرداند اخلاط را وسد نمايد مسامات عضو را و مانع آيد از نفوذ روح نفساني در ان و اندك بيحس كرداند و از حركت بازماند و يا آنكه روح نفساني حساس متحرك را كثيف كرداند كه احساس و حركت آن كم كردد مانند افيون و لهذا اكثر مخدرات سرد و خشك مىباشند

* مخشن *

يعني زبر و درشت‌كننده و آن دوائي را نامند كه بشدت قوت قبض و تجفيف خود بكرداند سطح عضو را مختلف الاجزاء اعم از آنكه تكثيف نمايد اجزاء رطبهء مملسهء آن را مانند اكليل الملك و خردل

* مدر *

يعني ادرار آورنده و آن دوائي را نامند كه به قوت حرارت و تلطيف خود اخراج و دفع نمايد مائيت اغذيه و فضول سياله را به بول و حيض و عرق و شير

* مدمل *

يعني اندمال آورنده و اصلاح و چاق كنندهء جروح و قروح و آن دوائي را نامند كه خشك و كثيف كرداند رطوبتي را كه در خلل و فرج و ميان اجزاء جراحت كه مجاور يكديكراند و بكرداند قوام آن رطوبت را غليظ و لزج مغرى تا اينكه بچسپند بيكديكر مانند دم الاخوين و صبر و كثيرا و صمغ عربي و امثال اينها

* مرخي *

يعني سست‌كننده و آن دوائي را نامند كه به قوت حرارت و رطوبت خود بكرداند قوام اعضاى كثيفة المسام را نرم و مسامات آن را وسيع تا آنكه به سهولت و آساني مندفع كرداند از انها فضول مجتمعهء محتبسهء در انها را مانند ضماد شبت و بزر كتان

* مرطب *

يعني رطوبت افزاينده و آن دوائي را نامند كه بسبب زيادتي شدت رطوبت خود احداث رطوبت نمايد

* مرقق *

يعني رقيق‌كنندهء اخلاط و رطوبات و اين در برابر مغلظ است و ياقوت نافذه و حرارت و رطوبت مىباشد

* مزلق *

يعني لغزانندهء فضول و اخلاط و آن دوائي را نامند كه به قوت ملينه و رطوبت مزلقه كه دارد تليين سطح عضو نمايد به حدى كه بلغزاند آنچه در ان محتبس است و تحريك آن نموده دفع نمايد مانند الو بخارا و العبه

* مسدد *

يعني آنچه باعث تسديد و منع كردد و آن دوائي را نامند كه بسبب يبوست و كثافت شود يا بسبب تغريه احداث سده نمايد

* مسكن *

يعني ساكن‌كننده و آن دوائي را نامند كه اخلاط و ارواح را از حركات غير طبيعى بازدارد

* مسهل *

يعني اسهال‌كننده و آن دوائي را نامند كه به قوت مسهله و حرارت و نفوذ و جلا و ترقيق و جذب و دفع خود از اقاصي و عروق و منافذ بدن اخلاط فاسده و فضول معديه را جذب و اخراج و دفع نمايد بطريق امعا و تفصيل آن در فصل اول ذكر يافت

* مشهي *

يعني اشتها آورندهء طعام و آن دوائي را نامند كه تحريك طبيعت نمايد بخواستن غذا

* مصلح *

يعني اصلاح‌كننده و آن دوائي را نامند كه اصلاح حال ماكول و مشروب نمايد خواه رفع ضرر آن نمايد و يا معاونت فعل آن كند و يا حفظ قوت و يا كسر حدت آن نمايد يا بدرقهء آن شود به جهت وصول آن باعضاء ضيقهء بعيده

* مصلب *

دوائي را نامند كه جوهر عضو يا مواد را صلب و سخت كرداند بسبب برودت و يبس و قوت جمع و تكثيف خود و اين در مقابل مرخي است

* مطفى *

يعني نشاننده ثوران و حدت اخلاط و ان دوائي را نامند كه به قوت برودت و باعتدال خود بشكند حدت و سورت اخلاط حادهء حاره را و يا سوء مزاج حار ساذج را

* معرق *

يعني عرق آورنده و آن دوائي را نامند كه بحرارت و تلطيف و ترقيق خود رطوبات محتبسهء در جلد و اعضاء قريبه به آن را به عرق دفع سازد و اخراج نمايد

* معطس *

يعني عطسه آورنده و آن دوائي را نامند كه به قوت حرارت و نفوذ خود تحريك مواد دماغي نمايد بجانب خيشوم و بعطسه دفع سازد

* معطش *

يعني عطش آورنده و آن دوائي را نامند كه طبيعت را مشتاق ترويح سازد اعم از آنكه ترويح به آب شود مانند معده و جكر و يا بهواء بارد مثل دل و رئه و مراد از عطش عطش صادق است نه كاذب

* مغرى *

يعني تغريه‌كننده و آن دواى يابسي را نامند كه در ان رطوبت لزجه باشد كه بچسپد بمنافذ و فوهات منافذ و سد كند و مانع سيلان كردد مانند كثيرا و صمغ عربي و نشاسته و آهك شسته و هر دوائى