و باه و امثال اينها و بهترين اغذيه است براى مبرود و مرطوب مزاجان و كسى كه شكايت از كثرت رياح در شكم خود نمايد و مغز سر نر آن را خصوص كه در وقت هيجان كرفته و در روغن بادام بريان كرده و با فاويه مفوحهء مقويهء معينهء باه خوشبو نموده باشند بغايت مهيج باه و زياده كنندهء مني و منعظ است و فراخ يعني بچهء آن قوى است در تحريك باه و شدت انعاظ خصوصا چون عجه سازند با زردهء تخممرغ و بروغن زيت بريان كنند و بخورند و همچنين بيضهء آن و اين در تسمين بدن بيعديل و مغز سر آن با زردهء بيضهء مرغ مهيج باه و آشاميدن آن با شراب و حمول آن باعث سرعت حمل زنان عاقر مضر محرورين مصلح آن آب انار و غوره و مرى و سكنجبين حامض است و بهترين آنست كه كوشت آن را متنجن سازند با مرى و يا آب انار و يا غوره و بخورند تا زود الهضام يابد زيرا كه كوشت آن صلب و كرم است و چون عصفور را ذبح نمايند و خون آن را در آرد عدس بچكانند و بنادق سازند و خشك ساخته بوقت مقاربت يك بندقهء آن را با عسل سائيده بر احليل بمالند و پا را بر زمين نكذارند و مقاربت نمايند باه را برانكيزاند و چكانيدن خون آن در چشم جالي بياض آن و زبل آن بسيار كرم و خشك و جالي بياض عين و كلف و آثار حادث در وجه و با آب دهان جهت رفع ثآليل و جالى كلف و آشاميدن استخوان سائيدهء آن مقوى معده و حابس اسهال و ناسائيدهء آن بغايت مضر احشا و امعا است بلكه اولى اجتناب از استخوان آنست خواه سائيده و خواه ناسائيده به همان جهت و آنكه مورث سحج مرى و امعا است و خاكستر پر ان محلل اورام است طلاء و چون موى مقعدهء آن را پاك كرده در ثقبهء كوش بدارند در حال درد آن را ساكن كند و مجرب و چون پرهاى آن را تمام بكنند و پاك كنند سواى سر آنكه زنده باشد و در آشيانهء زنبور عسل بياويزند تا از نيش زنبورها بميرد پس در روغن بجوشانند تدهين بدان جهت استرخاى قضيب و تقويت باه و نعوظ مجرب و عصافير شوك كه عصفور كوچك اغبر است كه عوام آن را ابو تمرون نامند بسيار خشك و كرم است و نمك سود خشك آن قاطع اسهال مزمن است و خوردن آن مضر محرورين مصلح آن اشياى مذكوره است *
* عصى الراعى *
بفتح عين و صاد و الف مقصوره و لام و فتح راء مهمله و الف و عين مهملهء مسكوره و يا لغت عربي است بلاطيني آن را بسبات بلي كويند و ببربرى رستنى نوديه و بلغتى ديكر بربرى كورى ژوله و بيوناني بطباط و بلغوثيون بر مندار نيز و بسرياني شطباني فلوعرين و با قريقى خنجر و در جد اول حاوى كبير برشيان دارو نامند كويند برشياندارو اسم فارسى آنست و بفارسي كسته و هزار بندك و هرجرا و بهندى لالساك كويند و كويند بهندى راجكيرى نيز نامند و آن را عصاى موسى نيز نامند و بالجمله در ماهيت آن اختلاف بسيار است و نر و ماده مىباشد ديسقوريدرس در ثالثه كفته نر آن هر سال از سر نو مىرويد و با شاخهاى بسيار باريكتر تازه منبسط بر روى زمين مانند سل و برك آن شبيه ببرك سداب و از ان بلندتر و بسيار نرم تر و نزد هر بركى كل سفيد و سرخ تيره و مادهء آن را كياه كوچك و يك شاخ تر تازه و برك آن شبيه ببرك صنوبر و نزديك يكديكر و منبت آن آبها و بغدادى كفته دو نوع است ذكر و انثى و بعضى كبير و صغير كفتهاند ذكر آن ثمنشي بزرك و انثاى آن كوچك و برك ذكر آن طولانى و برك مادهء آن مائل بتدوير منابت آن شطوط انهار و جاهاى آبدار و سايه و كل آن نزد برك آن مىرويد از نر آن سرخ و از ماده سفيد و در كتاب موسوم بطب قديم است كه درختى كوچك با شاخهاى باريك كرهدار و بركهاى مفروش بر روى زمين و در تابستان و زمستان مىماند و كل آن نزد كوههاى شاخ آن مىرويد و اين شبيه بساك چونلائي هندى است و انطاكي نوشته نباتى است خاردار برك آن تر و تازه مزغب قريب ببرك بلسان و تخم آن ما بين