و مضعف احشا است و مقرح جلد مقدار شربت لبن آن نيم درم و سه درم آن كشنده بسحج و تقرح احشا و بواطن و اسهال قوى مصلح آن البان و ادهان و تنقيه بقئ است الخواص اهل مصر كويند بخور و افتراش برك آن كريزانندهء پشه است مؤلف كويد اكر حتى المقدور استعمال چنين ادويهء سميهء كثير الغايله ننمايند اولى است حكيم مير محمد مومن و غيره نوشته اند كه قسمى از شجرهء عشر را سميت بحديست كه جلوس و نوم در سايهء آن كشنده است و برك آن شبيه ببرك لبلاب و مدور و قسمى را برك شبيه ببرك درخت كز و كل آن سفيد و ثمر آن مثل نخود مائل بسرخي و كيسوس بن ثالس كويد كه ازين قسم سكر مىكرفتهاند با وجود شيريني مقدار دو مثقال آن قاتل بوده در سه روز و در خزائن ملوك ضبط اقسام سكر العشر ازين جهت مىشده محمد بن احمد بن زكريا كويد كه در ظرف سفالي كه شير آن را جمع كرده بودم بعد از ان آن ظرف را مكرر با آب كرم و اشنان شسته جمع كثير كه از ان ظرف آب خوردند همكي هلاك شدند *
* عشرق *
بفتح عين و سكون شين و فتح راء مهمله و قاف بيوناني قرحا و كويند بيوناني مرفوران نامند
* ماهيت آن
بلغت اهل حجاز سناى عريض الورق را نامند برك آن از برك سنا عريضتر و سبزتر و كل آن مائل بسرخي و بعضى لاجوردى رنك و كوچك باستداره و غلاف آن شبيه بغلاف نخود مزغب و تخم آن عدسى شكل كوچك و بعضى مرو دانسته و ابن تلميذ كفته كياهى است برك آن شبيه ببرك غار و سرخ و خوشبو و عروسان استعمال مىكنند و دينورى غير آن دانسته ديسقوريدوس در ثالثه كفته قرحا نباتى است برك آن شبيه ببرك عنب الثعلب بستاني و با شعبهء بسيار بزرك سياه رنك تخم آن شبيه بجاورس و در غلافهاى شبيه بخرنوب شامى و عروق آن سه يا چهار به قدر يك شبر سفيد رنك خوشبو منبت آن بيشتر سنكلاخها كه آفتاب بران تابنده باشد
* طبيعت ان
كرم و خشك
* افعال و خواص آن
چون از بيخ آن مقدار ربع يكمن نيمكوفته در شش قوطولى شراب حلو يك شب و يك روز بخيسانند پس صاف نموده سه روز بنوشند جهت تنقيهء رحم و تخم آن را چون در حسو داخل كرده بنوشند ادرار بول و شير آورد و خوردن حب آن خواه تر باشد و خواه خشك جهت بواسير و سياه كردن موى نافع
* عشقه *
بفتح عين و شين و قاف و ها بفارسي اخفاك و تالشاو بهندى چاندريل نامند
* ماهيت ان
نباتى است شبيه بلبلاب و بسيار كم برك و شاخهاى آن بسيار از لبلاب قويتر و از ان درازتر و بهر درختى كه مىپيچد آن را خشك مىكرداند و ازين جهت آن را عشقه نامند مشتق ز عشق كه بهر تنى كه پيچد آن را خشك مىكرداند و تخم آن شبيه بحلبه و از ان كوچكتر و در تنكاين ديسمونو نامند و بعض اطباى اين زمان تخم آن را كشوث دانستهاند
* فصل العين مع الصاد المهملة *
* عصفور *
بضم عين و سكون صاد و ضم فا و سكون واو و راء مهمله به فارسى كنجشك و چغوك و پنجشك و بتركى سرچه و شارچه نيز و ببنكالي كوريه و بهندى نر آن را چر او مادهء آن را چريه نامند
* ماهيت ان
طائريست معروف صغير الجثه و اهلي و برى مىباشد و جثهء برى آن اندك بزركتر و منقار آن باريكتر و درازتر از اهلي و بهندى اين را بكيرى نامند و اهلي را چريه و كوربه بكاف فارسى نامند و بهترين آن فربه شتوى برى آنست و خانكى آن هرچند فربه باشد زبون
* طبيعت ان
در دوم كرم و خشك و برى آن از اهلى يابستر
* افعال و خواص آن
مسخن و مسمن بدن و موافق مرطوبين كه در ابدان ايشان رياح توليد كند و محرك باه و زياده كنندهء منى و منعظ و كوشت آن ملين طبع و جرم آن قابض بطن و كفتهاند عصفور از طيور جيده است از براى اصحاب فالج و لقوه و استرخا و خدر و ضعف كبد و استسقا و يرقان و ضعف كرده