و شكافته شدن عضل و كزيدن هوام خصوص با شراب انجير و جلوس در طبيخ آن جهت اختناق رحم و ضماد آن جهت قطع عرق و تقويت بدن نافع و مورث خشونت سينه مصلح آن كثيرا مقدار شربت آن يك مثقال و كويند از خواص آنست كه چون هشت عدد آن را در سر بندند باعث قبول و عظمت در نظرها است *
* عرق *
بتحريك عين و را و قاف لغت عربي است بسرياني وعنان و بيوناني اوبيهون و برومي اوروسيس و بفارسي خوى و بهندى پسينه نامند
* ماهيت ان
چيزيست كه از مسامات بدن حيوان ترشح كند و برآيد خصوصا نزد حركات و كرمي هوا و استعمال چيزى كه عرق آورد و كفتهاند كه آن فضول رقيقهء حاصله از غذا در بدن است كه از راه منافذ و مسامات دفع مىكردد و كفتهاند ماهيت دم است كه مشوى مىكرداند آن را مرار و شير را نيز مائيت دم مىدانند
* طبيعت ان
كرم و تر
* افعال و خواص آن
محلل و جالي است و عرق انسان و هر حيوانى در طى اسم آن مذكور شده و مىشود ان شاء اللّه تعالى و از خوردن عرق دابه زردى رنك و سبزى آن و خناق و سيلان عرق بسيار و بدبو عارض مىكردد علاج آن تنقيه بماء العسل پس آشاميدن ميفختج و روغن كل و ترياق الطين مختوم و آشاميدن زراوند و ملح اندراني از هريك نيم درم با آب كرم است و نيز عرق بتحريك عين و را و قاف اسم ماى مقطر از حبوب و اخشاب و كلها و بيخهاى رطبه و يا يابسه است كه بقرع و انبيق مقطر نمايند بدستور مفررو در قرابادين كبير ذكر يافت و در قرابادين اين كتاب نيز ان شاء اللّه تعالى خواهد آمد و در طى ذكر هر چيز نيز بالاجمال ذكر مىيابد طبيعت هريك آن راجع بطبيعت چيزى است كه از ان مقطر نموده باشند
* افعال و خواص آن
نيز راجع به آن چيز است و ليكن الطف و سريع النفوذتر و تاثير آن در بعضى مواد زياده و اكثار آشاميدن عرقهاى حارهء حاده مانند دارچيني و نانخواه و سير و امثال اينها محرق خون و مورث امراض حاره و بدستور عرق قندى *
* عرن *
بفتح اول و دوم و نون و عرب آن را اعظم السبق خوانند
* ماهيت ان
زوايدى است كه در حوالي سم و زانوى اسپ و شتر مىباشد
* طبيعت ان
مانند مزاج سم است و شديد اليبس
* افعال و خواص آن
نيز مانند آنست و در ظلف ذكر يافت و بالجمله چون مقدار نيم درم آن را با سركه سائيده بنوشند جهت صرع رطوبى و با آب و يا با كلاب جهت سموم جميع اصناف عوام و بخور آن جهت اختناق رحم و حمى ربع مفيد و كفتهاند از خواص آنست كه چون صاحب حمى ربع به قصد رفع تپ آن را از حيوان جدا كند رفع تپ او مىشود و مجرب دانستهاند و نيز عون نزد اهل شام اسم نوع سفيد هيوفاريقون است ان شاء اللّه تعالى در حرف الها خواهد آمد *
* عروق الصباغين *
فوة الصبغ است و كويند اسم عروق الصفرا است *
* عروق الصفر *
بضم عين و راء مهمله و سكون واو و قاف و ضم صاد و سكون فا و راء مهمله و آن را حشيشة الصفرا و عروق الزعفران و عروق الصباغين نيز نامند و بعربي هر دو بقلة الخطاطيف و بيوناني خالدونيون و خلدونيون و طوماغا نيز و برومي كاليدونيون و بفارسي زردچوبه و بهندى هلدى نامند
* ماهيت ان
دو نوع است يكى كبير و ديكرى صغير صغير آن ماميران است و در حرف الميم مذكور خواهد شد ان شاء اللّه تعالى و كبير آن بيخ نباتى است ساق آن به قدر دو ذرع و از بيخ آن شعبها روئيده و بر هر شعبه بركهاى شبيه ببرك موز تازه كوچكى رسته و از برك زرنباد بزركتر و كل آن زرد و در خوشه به قدر يك شبر و تخم آن سياه رنك بسيار ريزه و بيخ آن زرد و بعد برآوردن از زمين آن را بريده جوش داده خشك نموده