مىكردد و خشبي است و مغزى ندارد و ماكول نيست و درخت آن را بفارسي ناژوناجو و بشيرازى كاج و ثمر آن را پر كاج نامند و راتينج صمغ اين است و دوم جبلي كه در سردسير بهم مىرسد و ثمر اين نيز ماكول نيست و از مطلق آن مراد اينست و درخت اين شبيه بدرخت ابهل و بسرياني ازرند نامند و چوب اين چرب و بجاى شمع و چراغ و مشعل مىسوزانند و قطرانى كه ازين به عمل مىآيد رقيقتر و قليل المنفعتتر از شربين است و انثى آن نيز دو نوع است يكى كبير و چلغوزه ثمر اين است و در شيروان و اقصى آذربيجان و بعضى جاها از ملك روم و كشمير و غيرها بسيار بهم مىرسد و دوم صغير و آن را تنوب نامند و ثمر آن را قضم قريش و عامهء اهل شيراز ان را فستق نامند اما ثمرى كه معروف است نزد عامهء اهل شيراز و عراق بچلغوزه فى الحقيقت از اقسام بادام است نه از انواع صنوبر زيرا كه دانهء صنوبر پهن و بىمغز و ثمر چلغوزه مغزدار و مغز آن اندك باريك فتيله شكل به قدر دانهء خرما كوچكي و در غلافى اندك صلب كه بدست شكسته مىكردد و ثمر آن را چون در آتش اندازند بعد از كرم شدن منشق كشته آوازى كرده دانهاى چلغوزه از ميان خانهاى آن جسته برميآيند و نيز نوعى ديكر از صنوبر مىشود درخت آن متوسط در بزركي و كوچكي و خوشمنظر و آن را نوش نامند و برك آن اندك پهن و مشرف متشعب خوشمنظر و زنان اهل اصفهان و ايران در وقت حنا بستن نم كرده بر پشت دست كذاشته بالاى آن حنا مىبندند خوشنما مىكردد و در شربين اشاره بدان شد و درخت صنوبر را خزان نمىباشد و حكيم مير محمد مؤمن نوشته كه نر آن را ثمر بي مغز و قطران او زبونتر از قطران شربين است و مادهء آن كوچك و بزرك مىباشد كوچك آن را صنوبر صغار و تنوب نامند و ثمر آن مثل دل كوسفند و از ان بزركتر و مغز نر آن با تلخي و سفيد و بيپرده رقيق سرخي و قضم قريش عبارت از انست و در سمنان كثير الوجود و راتينج صمغ آنست و بزرك آن را صنوبر كبار كويند و در كيلان يافت مىشود و بسيار بزرك و مغز ثمر آن را باصطلاح آنجا چلغوزه و درخت آن را درخت چلغوزه نامند و ثمر آن به قدر بالنكي و مغز دانهاى آن مثل قضم قريش و باليدهتر و شيرينتر از ان و در عراق چلغوزه مغز ميوهء را كويند كه از بحرين مىآورند و طاهرا انبه باشد چه در صفات مثل انبه است و درخت آن به قدر زردآلو و برك آن هميشه سبز و انبوه و ثمر آن به قدر شفتالو و مستطيل و در طعام شبيه به آن و مغز دانهء آن دراز و باريك و با پردهء سرخى كه ملاصق مغز بادام است بخلاف حب صنوبر كه بي پردهء سرخ و باليدهتر و كوتاهتر است و قول حكيم رحمة اللّه عليه تا آنجا كه مثل قضم قريش و باليدهتر و شيرينتر از انست درست است و عبارت بعد از انكه در عراق چلغوزه مغز ميوهء را مىكويند كه از بحرين مىآورند و ظاهرا انبه باشد تا آخر اشتباه محض و غير مطابق واقع است زيرا كه انبه و تخم آن نه چنين است و انبه در حرف الالف مع النون مذكور شد و نيز نوشته كه ظاهرا صاصفراس فرنكي عبارت از ان باشد اين نيز اشتباه است و صاصفراس به دو صاد مهمله و در آخر آن سين است و در همين باب در صاد مع الالف و الصاد ذكر يافت و بالجمله بهترين آن تازه سفيد باليدهء چرب آنست
* طبيعت ان
در سوم كرم و خشك و در دوم نيز كفتهاند و برك و پوست آن كرمتر و خشكتر از مغز آن
* افعال و خواص ان
آشاميدن برك و پوست آن جهت درد كلو و جراحت شش و قطع رعاف و خون جراحات تازه و يك مثقال از لحا و برك آن با ماء العسل جهت علل كبد و ورم و غلظ آن و خشك آن با آب سرد حابس بطن و ذرور آن مدمل مواضع ضرب رسيده و با آب كرم سوخته خصوصا لحاى نوع ذكر آنكه اقوى است درين امر و طلاى مخلوط لحا و برك آن با مرداسنك و دخان كندر جهت التيام قروح ظاهر جلد و سوختكي آتش و با موم و روغن مورد جهت اندمال قروح ابدان نرم واقع به ظاهر جلد و با زاج سرخ جهت قروح خبيثهء ساعيه و غسل بطبيخ آن جهت