غسل آن در قرابادين ذكر يافت و از ادويهء شريفه و جزو اعظم ايارجات و شبيارات و اكثر حبوب مسهله است و داء الصبر و ضماد طلا و قرص و مطبوخ و معجون و نقوع آن در قرابادين مذكور شد *
* صبتى *
عصارهء سنامكي است كه از ان قرصها سازند به جهت رفع اورام بغايت نافع است *
* فصل الصاد مع الحاء المهملة *
* صحناة *
بفتح صاد و سكون حا و فتح نون و الف و تاء مثناة فوقانيه به فارسى ماهيانه نامند
* ماهيت ان
در قرابادين مذكور شد
* طبيعت ان
كرم و خشك
* افعال و خواص ان
مجفف رطوبات معده و قاطع بلاغم و جالي آن و دافع بدبوئي دهان كه از رطوبات فاسدهء معده و يا ضعف آن باشد و جهت فالج و امراض بارده و وجع ورك و تقويت هاضمه و برانكيختن اشتها نافع مضر محرورين و سوداوى مزاجان زيرا كه محرق خون و مولد خلط ردى و سودا و امراض حادثه از ان و مورث تشنكي و تعفن اخلاط و جرب و حكه و صداع است مصلح آن بالخاصيت زنجبيل و مغز كاهو و يا سركه و ترشيها استعمال نمودن است
* فصل الصاد مع الدال المهملة
* صدف *
بتحريك صاد و دال و فا بهندى سيپ و بفرنكى بلينه نامند
* ماهيت ان
كويند با حلزون مرادف است و شايد حلزون اسم جنس باشد و صدف نوعى از ان يعنى آنچه پوست آن بسيار صلب و پهن شبيه به استخوان و در صلابت و رخاوت ما بين حجر و عظم باشد آن را صدف و آنچه باشكال مختلفه باشد آن را حلزون نامند و حلزون در حرف الحا مذكور شد و مراد از مطلق آن صدف مرواريد است و بيان صدف مرواريد در لولؤ ان شاء اللّه تعالى خواهد شد و در قرابادين ذكر يافت و بهترين آن آنست كه از آب شيرين باشد
* طبيعت ان
بعضى كرم است و بعضى سرد و بعد سوختن كرم و لطيف مىكردد و خشكي محرق آن زياده از غير محرق آن
* افعال و خواص ان
ملطف و جالى و حابس اسهال و نفث الدم و نزف الدم و جهت تقويت لثه و رفع زخمهاى آن و آكله و جلاى دندان شربا و ذرورا و سنونا و نفوخ صدف سفيد سائيده خصوصا پوست داخلي آن در بيني جهت رعاف و اكتحال آن جهت قرحهء چشم و سلاق و شعر زائد و ضماد صدف زرد معروف بخف الغراب محرق مخلوط بقطران بر اجفان مانع روئيدن شعر زائد و با سركه چون بسرشند و بر ثآليل و بواسير كذارند زائل سازد و مجرب و سنون صدف محرق با نمك جهت درد دندان و تجفيف لثهء سست شده و استحكام آن و دفع تعفن جراحات متعفنه و كفتهاند كه آن را بسيار نبايد سائيد تا معين باشد بر قوت جلاى آن و ضماد آن جهت استسقا نافع اما بايد كه از بدن جدا ننمايند و بكذارند كه خودبخود بريزد و برى آن درين فعل اقوى است و طلاى آن با سفيدهء تخممرغ جهت سوختكي آتش و با آب كرم و با روغن كرم و يا ادويهء مناسبه جهت كلف و بهق و رونق بشره و چون با سركه بسايند و بر بناكوش بمالند صداع دايمى نزلى را زائل سازد و ماليدن سوختهء نرم سودهء آن بر اوجاع باردهء رطبه مسكن و زائل كنندهء آنست جالينوس كفته كه صدف هندى محرق بالخاصية رافع درد فواد است و بخور آن جهت بواسير و بستن كوشت آن بر عضو جاذب پيكان استخوان به ظاهر و خوردن آن زائل كنندهء ساير رياح و سرديها از بدن و ضماد آن به زير ناف و بر قطن مقوى باه و آشاميدن امراق لحوم اصداف صغار مسهل بطن و صدف فرفير يعنى بنفش را چون طبخ نمايند در روغن و تدهين بدان نمايند محافظت مىكند موى را از افتادن و چون با سركه بياشامند طحال را زائل سازد
* صدف البواسير *
معروف بخف الغراب است و در ساحل درياى قلزم و حجاز بسيار است و شبيه بحلزون مكر آنكه