ببرك سيب و از ان كوچكتر و زغبدار و با خشونت و كل آن سرخ لاجوردى و منحني مانند دنبالهء عقرب منبت آن زمينهاى خشن و صغير آن را برك كوچكتر و مدور و ساق آن مفروش به روى زمين و كل آن لاجوردى و منبت آن كنار آبها و جاها كه آب در ان ماند و بر طرف كردد و مستعمل برك و ساق و تخم آن است و بيخ آن را چندان منفعتي ننوشتهاند
* طبيعت ان
كرم و خشك در دوم و حرارت آن زياده از يبوست آنست
* افعال و خواص آن
محلل و جالي و مسهل بلغم و مرهء سودا و مده حيض و مخرج جنين و ترياق سم عقرب و رتيلا و آشاميدن آب چهار عدد از شاخ آن بتمامه از برك و كل و تخم با عسل و يا با فانيذ شيرين نموده جهت اسهال مرهء صفرا و با شراب جهت رفع سميت عقرب و رتيلا و همچنين آشاميدن دو درم از تخم آن سنك مثانه را نيز بريزاند و كفتهاند بلع نمودن چهار عدد از ثمر آن پيش از نوبهء تب ربع بيك ساعت و سه عدد براى حمى مثلثه يعنى غب مؤثر و ضماد آن جهت رفع ثآليل و قوبا مفيد و ضماد برك آن با شير جهت تحليل اورام حجب دماغ اطفال و نقرس و التواى عصب و آشاميدن ثمر نوع صغير آن با اندك نمك هندى و يا نطرون جهت دفع اقسام كرم معده و امعا و ضماد آن با سركه جهت ثآليل برآمده آويخته نافع و كويند تعليق بيخ كبير آن مسكن وجع كزيدن عقرب و رتيلا است مضر سپرز مصلح آن عسل مقدار شربت آن تا دو درم و صاحب تحفه نوشته كه امين الدوله درخت حب السمنه را صامريوما دانسته و لجالو در حرف اللام ان شاء اللّه تعالى مذكور خواهد شد *
* صاب *
اسم عربي جميع اشياء است كه بسيار تلخ و تند باشد و بر قثأ الحمار و بر كياهي كه يتوع آن تند و تلخ است نيز اطلاق مىنمايند
* فصل الصاد مع الباء الموحدة *
* صبر *
بكسر صاد و سكون با و راء مهمله و بفتح اول و كسر دوم نيز آمده و آن را صبارا نيز نامند لغت عربي است و بسرياني علوى و بيوناني فيقرا واليا و برومى نيز اليا و بهندى ايليا والوا و ايلوا و يول سياه و در بنكاله مصبر نيز نامند و درخت آن را اهل شام و نواح آن صبارا و بهندى كهيكوار نامند
* ماهيت ان
عصاره و بعضى كفتهاند صمغ درختى است ببلندى يك قامت و در بعضى بلاد كوتاهتر و در بعضى بلندتر مىشود و از بيخ آن بركهاى بلند ده عدد و زياده نيز مىرويد شبيه ببرك عنصل و از ان بسيار بلندتر تا به دو ذرع و اندك عريضتر و طرف پائين برك آن عريضتر و ضخيمتر از طرف بالاى آن و سر آن باريك و بر اطراف برك آن خارهاى صلب كوتاه و دراز هم و جوف آن متخلخل و مملو از رطوبت غليظ لزج بسيار تلخي كه صبر از ان به عمل مىآيد يعنى عصارهء آنست كه خيكچهها مىكنند و يا در ظرفهاى كشاده خشك مىنمايند و چون بركهاى آن بلند شود و كهنه كردد از بيخ آن و وسط بركها شاخى مىرويد قريب بذرعي پر از رطوبت عسلى با اندك حلاوتي و حدتي و كريه الرائحه و بر سر آن ثمرى شبيه بغورهء خرما و در آخر سرخ مىكردد و بيخ آن به قدر شلغم بزركي و نر و ماده مىباشد علامت نر آن آنست كه دو طرف ثمر آن باريك و مادهء آن را متساوى و جميع اجزاى درخت آن تلخ است خصوصا رطوبت آنكه ذكر يافت و كفتهاند صبر سه قسم مىباشد يكى عربي كه از جزيرهء سقوطره كه بر دهنهء درياى قلزم و سرحد حبشه و يمن واقع است و در ان جزيره كندر و مقل و دم الاخوين نيز بسيار بهم مىرسد و صبر آنجا زرد و زعفراني تيره سرخ رنك اشقر صاف براق چسپنده صلب كبدى شكل زودشكن مىباشد و اجزاى آن در حين شكستن ريزه ريزه مىشود و بهترين آن و مستعمل از داخل و ادويهء عين و خالص از رمل و سنكريزهء خوشبوى آن است كه با حدت و لذع باشد و بوى مر از ان آيد چون نفس كرم بدان رسد و دوم هندى و آن زرد كمرنك مائل بسياهي غير صافى و از سقوطرى در اوصاف مذكوره