تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مخزن الأدويه ( دائرة المعارف خوردنيها و داروهاى پزشكى سنتى ايران ) ( فارسى ) — صفحة 464

مساهمون:

ص٤٦٤
بران و بيرائحه و با اندك شورى و اجزاى آن پرده پرده و اندك صلب و در بين پردها جرمى رخو از قبيل سفيدآب وشى مكلس و منجمد و بر پشت آن از قبيل پوست چيزى سياه رنك و وسط پوست آن در طول كره‌دار شبيه بخرزات فقرات ظهر در زير پوست نمايان و طول آن را يك شبر و نيم مىكفتند و اين را بهندى كستورى نامند و آنچه بتحقيق پيوسته زبد البحر كه به فارسى كف دريا نامند اطلاق اين اسم بران بمجاز و شبه است و آن كف نيست بلكه استخوان بالاى پشت حيوانى است بحرى كه در درياى فارس و قلزم و نواح آن بهم مىرسد به قدر شبرى و در زير شكم آن پوستى و در ان لحمى رخو و در جوف آن آبى بسيار لعابى سياه كه بعضى مردم آن را با قدرى صمغ ممزوج نموده بجاى مداد استعمال مىنمايند و آن حيوان بساحل افتاده و بمرور كوشت و پوست آن بتحليل و زائل كشته بدان هيأت مىكردد و مردم از ساحل برداشته به اطراف مىبرند و كف دريا مىنامند و اكثر ماهيكيران آن را صيد نموده كوشت آن را كه مرغوب ماهيان است بسر قلاب نصب كرده ماهيان را بدان صيد مىنمايند و استخوان پشت آن را مىاندازند بمرور ايام بدان هيأت مىكردد و آن ماهي را سبلهاى طولانى شبيه برودهء حيوان تا پنج شش عدد و به طول يك ذرع مىباشد و دم كوچكي از كوشت لزجى و بر بالاى پشت آن بالاى استخوان پوست نازكي

* طبيعت آن

در سوم كرم و خشك

* افعال و خواص ان

از ادويهء قتاله است قاطع قئ و غثيان و هاضم اطعمه و مضر صوت و قصبهء رئه مصلح آن لعابها و صموغ مقدار شربت آن يك دانك بدل آن شيح ضمادان جهت كلف و بهق سياه و نمش و با موم و روغن كل سرخ جهت قوبا و بثور لبنيه و قروح و جرب متقرح و خنازير و بهق و كلف و سائر امراض جلديه و آثارى كه بر وى ظاهر شود و با نمك و شراب جهت ستردن موى و جلاى دندان و طلاى آن با سركه بر بدن جهت لاغر كردن بدن و اذابت لحم از مجربات است و طلاى آن خصوص قسم اخير با اندك فلفل با آب سوده جهت تحليل اورام باردهء رخوه و ريحيه و استسقا خصوصا طبلي نافع و آشاميدن يك دانك از قسم سيوم آن با مثل آن كثيرا جهت درد سر و عسر البول و تفتيت سنك كرده و اخراج رمل آن و درد كمر و استسقا و سپرز و ادرار نمودن حيض و ضماد محرق آن با سركه و با شراب سرخ رقيق جهت داء الثعلب و كلف مجرب و مغسول آن را حدت كمتر و لطيفتر و جلاى آن بيشتر و براى داء الثعلب و كلف بهتر و هريك از اقسام آن بدل يكديكراند مقدار شربت آن يك دانك تا دو دانك مضر سر مصلح آن روغن كدو بدل آن حجر قيشور است و نوع سفيد آن در سوم كرم و در دوم خشك جهت جلاى بصر و با ادويهء مناسبه جهت رفع بياض چشم مؤثر است *

* زبد البورق *

بفارسي كف بوره نامند

* ماهيت ان

غير بورهء زبدى است و غير جامد و بغايت سفيد شبيه بآرد و بورهء زبدى جامد مائل بسرخي در جميع افعال مانند بوره و از ان لطيفتر و تندتر است

* زبرجد *

بفتح زاى و باء موحده و سكون راء مهمله و فتح جيم و دال مهمله

* ماهيت آن

ارسطاطاليس زمرد و زبرجد هر دو را از يك معدن مىداند و در معدن طلا تكون مىيابد از مقابلهء زحل با قمر نزد مقابلهء شمس و الوان مىباشد سبز صاف كم‌رنك را مصرى و زرد مائل بسبزى را قبرسي و زرد مائل بسرخي را هندى نامند و اين زبون‌ترين همه است

* طبيعت ان

در سوم سرد و خشك و انطاكى در چهارم دانسته

* افعال و خواص آن

در همه افعال مانند زمرد است و جالى و مفرح و قاطع نزف الدم و رافع عسر البول و مفتت حصاة و جهت تقويت باصره و رفع جذام بهترين ادويه است كه هر روز نيم درم آن را بخورند و تعليق آن جهت صرع و عسر ولادت نافع مسقط باه مصلح آن عسل مقدار شربت آن تا نيم مثقال بدل آن زمرد است و چون صورت مركبى در حين بودن قمر در حوت بران نقش كنند و از ان انكشترى سازند و در بنصر چپ كنند