و شيرينيها و غير آن كنند و بخورند
* فصل الثاء المثلثة مع العين المهملة
* ثعلب *
بفتح اول و سكون عين مهمله و فتح لام و سكون باء موحده به فارسى روباه و بهندى لونبرى و لوكرى نيز نامند
* ماهيت ان
حيواني است برى معروف و بهترين آن ثعلب سفيد است
* طبيعت ان
كرم و خشك است و پوست آن در كرمى قريب بسمور و با سهوكت بسيار
* افعال و خواص آن
خوردن كوشت آن جهت مبرودين و مرطوبين و تحريك باه و صاحبان استسقا مفيد و نطول طبيخ زنده آنكه دست و پاى آن را بسته در آب جوشان اندازند و طبخ دهند تا مهرا كردد جهت درد مفاصل و بدستور نشستن در ان تعقد و صلابت مفاصل و وجع آن خصوصا كه در ان روغن زيتون داخل كرده يا در ان جوشانيده باشند اما بعد از تنقيه مفيد و همچنين تمريخ بدان جهت امراض مذكوره و سرعت راه رفتن اطفال و رفع اعيا و بخور آب مطبوخ آن جهت فالج و استرخا و تمدد و تشنج يبسى و امتلائى و آشاميدن يك مثقال از شش خشك كرده سائيدهء آن با آب و عسل جهت ربو و سرفه و ماليدن مخلوط آن با پوست تخم محرق بر داء الثعلب باعث روئيدن موى آن و قطور پيه كداختهء آن در زيت و يا روغن مناسبى ديكر در كوش جهت تسكين وجع آن و ادمان آن باعث رفع كرى و تمريخ آن با روغن زيتون كهنه و امثال آن جهت اوجاع مفاصل و نقرس و دردهاى بارد و تدهين دست و پا به پيه آن در سردى هوا در سفرها مانع تضرر آنها است و نكاهداشتن آن در دهان درد دندان و درد چشم را نافع و سعوط زهرهء آن با اشق و آب كرفس هر سه مساوى در هزده روز يك مرتبه جهت ابتداى جذام و زياده نشدن آن بغايت مؤثر و خاكستر پوست آن جهت سوختكي آتش و نواصير و قروح حاره مفيد و از خواص آنست كه چون دندان آن را با خود دارند و يا در دست بكيرند جهت منع فرياد كردن سك مجرب دانستهاند و چون در برج كبوتر بياويزند باقى نمىماند در ان مكر يك كبوتر و چون پيه آن را بچوبى بمالند و بر كنج خانه بكذارند كه در ان كيك باشد كيكها همه بران مجتمع كردند و پوشيدن پوستين آن باعث كرمى بدن مبرودين و مرطوبين بلغمى مزاج و پيران و كسى را كه سرما برو غالب باشد مفيد و هرچند موى آن زياده باشد كرمتر و محرور المزاج را مضر و آبزن و بخور ثعلب و طبيخ آن در قرابادين ذكر يافت و چون ثعلب را زنده در زيت طبخ دهند در جميع افعال اقوى است استعمال آن
* ثفل *
اسم جرم چيزهاست كه آب آن را فشرده باشند از ثجير غليظ تر و در افعال مشابه آن
* فصل الثاء مع اللام *
* ثلج *
بفتح ثا و سكون لام و جيم به فارسى برف نامند
* طبيعت ان
در سوم سرد و در دوم خشك
* افعال و خواص آن
مخدر و معطش و مسكن درد دندان حار و اخراج كنندهء زلوى كه در حلق مانده و كرم معده و جهت تقويت هضم معدهء حار و تپهاى حاره و جرب و حكه و ضماد آن بر پيشانى جهت قطع رعاف و آشاميدن آن باعث اجتماع حرارت در معده و تقويت آن و مورث سعال و مضر احشاى ضعيف و مبرودين و مرطوبين و صاحبان اورام باطني و مصلح آن قرنفل و عسل و آب پرورده به آن بهتر از جرم آن است و چون قدرى نمك و شوره به آن ممزوج نموده در ظرف نازكى از سفالى و يا نقرهء و يا مس قلعىدار و يا جست شير كه از قند يا نبات شيرين كرده و قدرى كلاب داخل كرده و يا شربت و يا افشره و يا آب هر ميوهء كه خواهند كنند و كلاب و يا بيدمشك و يا عرق بهار و يا عرق كيوره هرچه مرغوب باشد قدرى انداخته در ظرف پر نموده و سر آن را بسرپوشى بپوشند و اطراف آن را بخمير سختى محكم بندند كه آب مطلق در ان نفوذ نكند پس آن ظرف را در ان پنهان نمايند