مجامعت اثر تمام دارد و چون پوست تمساح را بر دور قريه بكردانند و بر سقف ذهليز آن بياويزند در آن قريه تكرك نبارد
* فصل التاء مع النون
* تن *
بضم تاء مثناة فوقانيه و تشديد نون
* ماهيت ان
ماهى است بزرك فربه چرب كه در درياى مطلم و درياى شام بهم مىرسد و آن را بشبكها صيد مىنمايند و نمك سود مىكنند
* طبيعت ان
حار يابس
* افعال و خواص آن
خوردن نمك سود آن جهت سم مار شاخدار و ضماد آن جهت كزيدن سك ديوانه نافع و خوردن آن و قئ كردن بعد از ان منقي معده و مخرج بلغم غليظ است
* تنباكو *
بفتح تا و سكون نون و فتح باء موحده و الف و ضم كاف و سكون واو بتركي تتن و بهندى بجره بهنك نامند
* ماهيت ان
حكيم مير محمد مؤمن در تحفة المؤمنين نوشته ظاهرا قسمي از ماهى زهرج جبلى باشد كه قلمومس نامند چه در ماهيت به قسم سوم آن شبيه و در سميت نسبت بماهي مشابه آن است و قسم سوم قلومس را تعريف كردهاند كه برك آن مانند برك كرنب و از ان درازتر و باندك رطوبت چسپنده و ساق آن زياده بر ذرعى و باندك زغب و تخم آن ريزه سرخ مائل بسياهي و در غلافى و مؤيد ديكر آنكه در زمان بقراط به جهت رفع و با كياهى را مقرر كرد كه آورده در خندق اطراف شهر دود كنند و دود آن باعث كرديد كه احدى را و با اثر نكرد آن كياه قسمى از قلومس بود و اين اثر با تنباكو مىباشد و در هر بلدى كه تنباكو شيوع يافته و با بتدريج كم شده و بالفعل ناياب است و اللّه اعلم بحقيقة الحال بدانكه آن از ادويهء جديده و قريب بسه صد سال است كه بهم رسيده و دو صد و كسرى است كه شيوع تمام يافته و باعث شهرت و وفور آن در ايران و توران و هندوستان كويند پرتكيش كه كروهى از نصارى است بوده كه از ارض جديد بدست آورده و تخم و برك آن را به سمت ايران و هندوستان برده و از انجا به جاهاى ديكر منتشر كشته به نحوى كه شايد بالفعل هيچ مملكتى و بلدى و قريهء نباشد كه آن را استعمال نه نمايند خواه بعنوان كشيدن بغليان و خواه به خوردن جرم آن و خواه بسعوط نمودن سفوف جرم آن بدماغ خواه در ان بلده و قريه بهم رسد و يا از جاهاى ديكر آورند و به قيمت اعلى بخرند و كويند بدوء شيوع آن در ايران زمان سلطنت شاه عباس ثاني و در هندوستان اواخر اكبر بادشاه و اوائل جهانكير بادشاه بوده و آن انواع و اقسام مىباشد و بهترين آن بركهاى بزرك ضخيم چسپنده تندبوى زرد مائل بسرخي است كه خالهاى سرخ مائل بتيركي بران افتاده باشد كه چون نرم نموده با آب بسرشند شيرهدار چسپنده باشد خواه كاريوني و خواه كازروني و يا طوني و يا طبسي و يا بلخي و يا ملتاني باشد و خواه از غير آن اماكن هر جا كه خوب شود مانند امانت خواني بنارسي و قسم اعلى سورتى براى كشيدن خالص آن در سر غليان و براى تخمير آن با قند سياه كه بهندى كره بضم كاف فارسي و سكون راء هندى چهار نقطه و ها نامند كه اهل هند و دكهن و بنكاله مستعمل دارند كه برك تنباكو را باهم وزن آن و يا قدرى زياده از ان شكر باهم خوب كوبيده و سرشته در ظرفى كرده چند روز مىكذارند تا تخمير يابد و آن را كراكومى نامند و بعضى براى سرعت و زيادتى تعفين و تخمير چند روز در زمين و يا سركين اسپ دفن مىنمايند پس برآورده در سر غليان كرده آتش بران كذاشته مىكشند باصطلاح هند اين طريق را سلفه مىنامند و صاحبان امتياز تابهء كه تابهء كوچكي از نقره يا سفالي ساخته و بيكروى آن به قدر يك توله از ان كه كراكو نامند چسپانيده در سر غليان مىكذارند كه روى خالي آن بالا باشد و بران اخكر كذاشته مىكشند و بعضى براى خوشبوى قليل سنبل الطيب كوبيده و بعضى صاحبان طبع و خوش سليقه پوست سيب اكر بهم نرسد