مرباى سيب و بابه در كوبيدن داخل كرده و در ظرف كلي كذاشته و سر ظرف را از كل بند نموده در زمين دفن مىكنند تا تخمير يابد بعد از ان برآورده بدستور بر تابه چسپانيده مىكشند بسيار خوشبو مىشود و بهترين تنباكوها از براى كراكو تنباكوى بهيلسه كه در دكهن است بسيار خوشبو و كران قيمت است و بركهاى آن كوچك و زعفراني رنك و شيرهدار چسپنده و بعد از ان تنباكو چنار كره كه قريب بنارس است و در بنكاله به بهاكلپور و در هند قسم كال مىشود بسيار تند و تلخ
* طبيعت ان
در آخر سوم كرم و خشك
* افعال و خواص آن
معطش و مجفف و سم اقسام ماهي و دود آن مصلح فساد هواى وبائي و تعفن آن و منقي رطوبات دماغ و محرك آن و جهت درد دندان رطوبي و ربو بلغمي و سرفهء رطوبي و ضيق النفس بلغمي كشيدن و خائيدن و خوردن آن نافع و بدستور خوردن كراكو به مقدار دانهء نخودى ناشتا حب بسته و سعوط سائيدهء برك آن مانند غبار جهت دفع نزلات دماغي بارد رطب مزمن و تعطيس فرمودن آن مفيد و فرو بردن دود آن را رافع قبض بطن دانستهاند خصوصا ناشتا و ذرور خاكستر آن جهت زخم دواب و ضماد آن با روغن كل سرخ جهت جرب متقرح و حزاز و منع نزف الدم جراحات تازه و تجفيف قروح مزمنه و نزول آب آزموده و آشاميدن آب غليان كه زرد شده باشد از كثرت كشيدن جهت استسقا و مار كزيده نافع دانستهاند بادرار بول و عرق مفرط و چركى كه در آب نى غليان خصوصا نزديك بسر غليان جمع مىكردد چون از ان فتيله سازند و يا فتيله را بدان آلوده كرده در ناسور مزمن كذارند چهار مرتبه نهايت شش هفت مرتبه التيام مىيابد و چون در چشم كشند شبكورى را زائل مىكرداند خواه آن چرك تازه باشد خواه خشك بطريق اكتحال و كشيدن تنباكو بسر غليان با برك فنجنكشت كه بهندى سنبهالو نامند جهت دفع ضيق النفس و سرفهء مزمن و ظلمت بصر عارض از رطوبت و برودت نافع و تنباكو مضر دل و دماغ حار يابس و محرور المزاج و سوداوى و مورث سده و خفقان و تكدر حواس و مغلظ خون و مصلح آن شير تازه دوشيده است و كويند معيار صحت مزاج بدن است زيرا كه مريض را خصوص صاحب حمى را خوش نمىآيد كشيدن آن و حب تنباكو و عرق و مرهم و معجون آن در قرابادين ذكر يافت بدانكه اعيان و اشراف و اعزه و اطبا و بعضى از نصارى در بنكاله و هند به طريقى كه صاحبان سليقهء هند تا به چسپانيده معمولى دارند مىكشند و ليكن در ولايت آنها تنباكو را بطريق سر غليان نمىكشند و اما بعنوان سعوط و عطوس اكثرى مستعمل دارند و قليلى برك آن را مىخورند و بعنوان دمى مىكشند
* تنزوخطائى *
بفتح اول و سكون ثاني و ضم زاى معجمه و سكون واو و آن را شاهسينى نيز كويند
* ماهيت ان
قرصلى است مصنوع و بعضى سرخ مائل بتيركى و بعضى مائل بسبزى كه از خطا مىآورند و نيز اقراصى سياه رنك از كاشغر مىآورند موسوم باسم تنزو و تحقيق آن است كه تخمير آن از عصارهء برك حناى خطائي است و مادهء آن كلى است كه از بعض معادن بادزهر معدني برميآورند و اقراص و غير آن ساخته به مهر بادشاه آن مملكت رسانيده به جهت اعتبار به اطراف مىبرند و چون بادزهر معدني مختلف الالوان است لهذا تنزو نيز مختلف الالوان مىباشد و نيز مجعول از كل ارمني و طين مغره و زرنيخ با آب كياهاى محلله مىسازند و بجاى تنزو مىفروشند و علامت آن آنست كه از ان بوى زرنيخ مىآيد بخلاف خطائي اصلي
* طبيعت ان
مركب القوى مائل بحرارت
* افعال و خواص آن
رادع و محلل و قابض و جهت اورام حاره و بارده و كزيدن هوام و تسكين درد سر و سائر اعضا و تحليل خنازير و اورام صلبه و قطع نزف الدم و جراحات و آشاميدن يك دانك آن تا نيم مثقال جهت اسهال دموى و بواسير و قئ الدم و نفث الدم و ذرور آن جهت قرحهء چشم و مقعده و قضيب