آنست كه شاخهاى درخت بكهرينده از پائين روئيده مىباشد و برك اين مانند برك بيد انجير و ثمر اين بىخوشه و مدور اندك طولاني و پوست آن سبز و صاف و مغز تخم اين سفيد و مخدر مانند تاتوله
* افعال و خواص آن
يتوع ساقهء برك آن ملصق و ملحم جراحات تازه و قاطع نزف الدم آن بسرعت و مجرب
* فصل الباء الموحدة مع اللام
* بلادر *
بفتح باء موحده و لام و ضم دال و سكون راء مهملتين و بذال معجمه نيز آمده لغت فارسي است ماخوذ از بهلاوهء هندى و بعربي حب الفهم و حب القلب به جهت مشابهت آن بقلب حيوان و برومي انقرديا نامند
* ماهيت ان
ثمرى است هندى درخت آن شبيه بدرخت پهالسا و شاخهاى آن از بيخ رسته مائل به زمين و بر زمين افتاده و هر جا شاخهء كه آن بر زمين مىرسد ريشه مىبندد منبت آن جنكلها و دو نوع مىباشد يكى صغير و ثمر آن شبيه بنارنجي و بهي و در خامي سبز و بعد رسيدن زرد مىكردد و در اندرون آن لحمى اندك شيرين با چاشني كمي و عفوصت بسيارى و بعضى مردم آن را مىخورند و بر سر آن مانند اكليل دانهء صنوبرى شكل مانند دل حيوان و بر سر آن كل آن مىباشد و بعد رسيدن سياه مىكردد و كل آن مىريزد و در اندرون ثمر آن تخمها مىباشد و كوشت آن اندك شيرين چاشنيدار با عفوصت بسيار بعضى اطفال و مردم آن را مىخورند و اكليل بالاى آنكه بلادر است مغزى شيرين دارد مانند مغز بادام و بر بالاى آن مغز و زير پوست رطوبتى غليظ لزج و آن عسل آنست كه دهن بلادر نيز نامند و طريقهء اخذ عسل آن آنست كه سر آنكه مانند قمعى است بريده انبر را كرم كرده بدان بكيرند و بفشارند به قوت تمام و آنچه عسل از ان برآيد در صدفى و يا در ظرفى شيشه و يا چيني جمع نمايند و همچنين دانهء ديكر تا به قدر مطلوب برآيد و يا آنكه بر روى سنكى و يا تابهء آهني بكذارند و دستهء هاون آهني را كرم كرده بران بفشارند تا عسل آن برآيد و بدستور مذكور جمع نمايند و يا آنكه با كنجد نرم بكوبند و اندك نمك آبى بران پاشيده در پارچهء كرپاس قوى انداخته در شكنجه بكشند تا آنچه روغن در ان است بخوبي و آساني برآيد پس جمع نمايند و به كار برند و بايد كه در جميع احوال دست و دهن و بيني را محافظت نمايند كه باعث تورم آنها نكردد زيرا كه در بعضى امزجه بسبب عدم موافقت بخار و رائحهء آن باعث تورم ابدان ايشان مىكردد چه جاى رسيدن عسل آن پس اكر اولا امتحان نموده پس متوجه اخذ آن كردند بهتر است و چون خواهند كه مغز آن را تناول نمايند بايد كه بلادر درست را در آتش اندازند تا پوست و عسل آن سوخته كردد و مغز آن نسوزد پس پوست عسل سوختهء آن را دور كرده مغز آن را تناول نمايند و طريقهء استعمال عسل آن آنست كه بروغن مغز كردكان و يا كنجد تازه يا روغن كاو تازه چرب و خلط كنند و يا با مغز كردكان و يا كنجد مقشر و يا نارجيل سائيده سرشته تناول نمايند و يا داخل معاجين و غيرها كنند و بتنهائي بدون دهن و يا شئ دهني چنانچه ذكر يافت استعمال آن جائز نيست و دوم كبير كه در بنكاله و هند مشهور به بادام فرنكي است درخت و ثمر اين نيز شبيه بدان است الا آنكه اكليل اينكه بادام فرنكي نامند بهيأت كردهء بز و ببزركي آن مىباشد و عسل اين كمتر و مغز اين شيرينتر و ماكول و عسل اين غير مستعمل است و دستور خوردن مغز اين نيز بدستور نوع اول است و در نوع اول بعضى دانها كم عسل و خشك مىباشد و اين را بلادر ذكر مىنامند
* طبيعت عسل آن
در چهارم كرم و خشك و پوست آن در سوم و مغز آن در سوم كرم و در اول خشك
* افعال و خواص آن
مسخن و محلل و ملطف و مقرح جلد و جهت قروح و امراض باردهء دماغيه و رطوبيه مانند فالج و لقوه و رعشه و خدر و نسيان و اختلاج و قطع ثآليل و دفع رطوبات و رياح و سلس البول و وشم و ساير اثار جلديه و تقويت حفظ و ذهن و اعصاب و دندان و باه نافع مضر محرورين و محرق خون