تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مخزن الأدويه ( دائرة المعارف خوردنيها و داروهاى پزشكى سنتى ايران ) ( فارسى ) — صفحة 193

مساهمون:

ص١٩٣
دو چند آن و طلاى دنبالهء سوختهء آن بتمامه و همچنين طلاى پوست و كوشت و استخوان آن با شراب بر ذكر و كنج ران و عانه جهت تحريك باه و نعوظ و همچنين چون بر هر حيوانى ديكر بمالند و دمعه يعني چركى كه در جوف كودال كوشهء چشم آن جمع مىشود و عوام آن را ترياك كاو كوهي نامند در دفع سموم حيواني قويتر از ترياق فاروق است و چون بطفل بعد از ولادت قبل از آنكه شير به او دهند مقدار يك حبه از ان چرك در شير حل نموده در كامش بچكانند ما دام الحيوة آن طفل از كزيدن هوام ايمن باشد و چون مار آن طفل را ببيند سست شود و از حركت باز ماند مجرب است و بغدادى كفته كه اين اصلى ندارد و قضيب مجفف مسحوق آن با شراب و امثال آن در معاجين و حبوب در تهيج باه و انعاظ نائب مناب سقنقور دانسته‌اند و يك مثقال آن ترياق كزيدن افعي و مفتت حصاة و تعليق قضيب و خصيه و پوست و شاخ آن هريك بتنهائي جهت منع كزيدن مار و عقرب و زنبور و سائر هوام مجرب و چون قضيب آن را بر بازو بندند نزديك حامل آن مار نيايد و پنير مايهء آن مقوي باه و حمول آن سه روز بعد از طهر مانع آبستنى است و سم آن را چون بخور نمايند زلو را بكشد دفعة و مجرب و كفته‌اند مردم آن قاتل است لهذا بايد در وقت ذبح بلافاصله دم آن را ببرند و از خاصيت آن آنست كه بيني خود را بر سوراخ مار مىنهد و به قوت نفس خود مار را به خود مىكشد و بتعجيل بيرون مىآورد مانند آهن‌ربا آهن را و شروع به خوردن آن مىنمايد از دنبالهء آن و چون تمام آن را بخورد حدتى و سوزشي در چشم آن پيدا مىكردد و آبى از ان جارى مىشود و در كودالى كه در كوشهء چشم آنست مجتمع مىكردد و بمرور ايام منجمد و بسته مىشود و آن دمعهء آن ترياق است كه ذكر يافت و نيز چون مار را بخورد و كرمي و سميت در خود يابد سرطان را كرفته مىخورد به جهت دفع آن و مادهء آن بعد از وضع حمل بچه‌دان خود را مىخورد لهذا پوست آن علت نفاس را مفيد است و چون كوزن كسى را بشاخ خود مجروح سازد زخم آن كم معالجه‌پذير است و از خوردن ذنب الايل عارض مىكردد كرب شديد و غشي و هم و سم قاتل است علاج آن آشاميدن كثيرا با روغن كاو و عسل نيم كرم و قئ كردن پس آشاميدن نيل زهره دو دانك تا نيم درم با شراب و خوردن مغز پسته و فندق *

* باب دوم در بيان ادويه كه حرف اول آنها باء موحده است *

* فصل الباء مع الالف * *

* بابونج *

بفتح باء موحده و الف و ضم باء موحده و سكون واو و فتح نون و جيم بفارسي بابونه و در مغرب بابونق نامند

* ماهيت آن

كياهي است شاخهاى آن سبز و نازك و باريك متشعب و به قدر ذرعى و زياده بر ان و برك آن ريزه و باريك اندك طولاني و وسط كل آن زرد و اطراف آن بركهاى ريزهء سفيد و از كل اقحوان ريزه‌تر و بهترين آن كل ريزهء بسيار خوشبوى آنست و عند الاطلاق مراد كل آنست

* طبيعت آن

در دوم كرم و در اول خشك

* افعال و خواص كل آن

ملطف و محلل بىجذب و مفتح و مقوى دماغ و اعصاب و باه و با قوت ترياقيه و مدر عرق و شير و بول و حيض و جهت امراض دماغي و درد سر و نزلات و تحليل بقاياى رمد و تحليل رياح كوش و ربو و يرقان و تسكين اعيلو درد سينه و جكر و احشا و مقعده و رحم و تحليل و تليين اورام آنها و بيضه و سائر اعضا و تفتيت حصاة مثانه و اخراج مشيمه و دفع عفونت سودا و بلغم و حميات عفوني و قولنج و ايلاوس و عسر البول و عسر ولادت و جرب رطب و احتباس حيض شربا و ضماد او طلاء نافع و بدن را از اخلاط رديه پاك كرداند و بدستور جلوس در طبيخ آن و به طول آن در اكثر علل مذكوره و بخور پختهء آن با سركه جهت رفع نزلات در انتها و درد چشم با مداومت آن مفيد اما بايد كه بعد از تنقيهء ماده باشد و خائيدن آن جهت قلاع دهان
مخزن الأدويه ( دائرة المعارف خوردنيها و داروهاى پزشكى سنتى ايران ) ( فارسى ) — صفحة 193 | محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى