لبن ميكرفتنداند و بستانى آن بسيار كم بوده مكر در مصر تنها خاصة در موضعي از ان معروف باسيوط و از انجا به اطراف مىبردهاند سوم بر عصارهء خشخاش سياه كه بآفتاب خشك نمايند چنانچه ديسقوريدوس و شيخ الرئيس فرمودهاند و از كاهو صحرائى نيز افيون مىسازند و اين نيز مخدر است اما ضعيف العمل و از شقايق النعمان نيز بدستور خشخاش لبن مىكيرند و اين بسيار كم به عمل مىآيد و ليكن بسيار قوى است طريقهء اخذ آن آنست كه چون بركهاى كل خشخاش ريخت و كوزهء آن بزرك شد و دانها آن بسته كرديد و قريب به آن رسيد كه رطوبت و طراوت آن كم شود و خشك كردد اطراف ظاهر آن را آخر روز سه چهار تيغ طولاني غير آنكه غاير باشد و با اندرون آن برسد و سوراخها كند زده شب مىكذارند تا شير و رطوبتى كه درون آنست از ان موضع بيرون آيد و بسبب سردى هوا فى الجمله جمودى و انعقادى بهم رساند پس صبح زود كه آفتاب خوب طلوع نكرده و هوا كرم نشده باشد آنها را با انكشت مىكيرند و بر كنارهء صدفى يا بپالهء چيني يا شيشه جمع مىنمايند و زمانى صبر مىكنند تا آنچه باز تراوش نمايد و از انها برآيد نيز مىكيرند و همچنين روز ديكر و كاه مرتبهء ديكر نيز تيغ مىزنند و لبن آن را بدستور برميدارند و بعضى مردم لبن آن را از صدقه يا از پشت كاردى جمع مىنمايند و بانكشت بهتر است زيرا كه در ان صورت البته قدرى از پوست رقيق و اجزاى كثيفهء خشخاش خراشيده داخل آن مىكردد پس بعد از اتمام اخذ تمامي لبن آن را بر روى حنك نيكو صلايه مىكنند و بدست مىمالند تا بعضى از رطوبات آن بتحليل رود و غليظ كردد قرصها و يا فتيله و يا قلمهاى پهن سازند اما طريق اخذ عصارهء آن آنست كه سر خشخاش و پوست و اوراق آن را مىكوبند و آب آن را فشرده مىكيرند و در آفتاب مىكذارند تا غليظ كردد و بدستور بر سنك صلايه مىسايند و بدست مىمالند و اقراص مىسازند و اين را افيون سفونيون مىكويند و بهترين آن افيون متخذ از خشخاش سياه است و بعد از ان از خشخاش سفيد و از شقايق النعمان از همه باعتبارى بهتر و اقوى و زبون آن ماخوذ از عصارهء آن است و از ان زبونتر ماخوذ از كاهوى صحرائي و علامت جودت آن تندى بو و تلخي طعم و قبوضت و ملامت جرم و جوهر و در آب كداخته شدن و اجزائي محلول آن متشابه و متساوى بودن كه دردى در ان نباشد و چون صاف نمايند ثفلي از ان نماند و بوئيدن آن خواب آورد و چون قطعهء آن را بشكنند رنك آن سفيد مائل بسرخي و سنكين باشد و چون در آفتاب كذارند نرم و كداخته كردد و چون در آتش اندازند و يا بنزديك چراغ بدارند زود مشتعل و افروخته كردد و از ان جرم بسيارى نماند و شعلهء آن صافى باشد و كدر و تيره نباشد و چون آن را خاموش كنند بوى آن تند و قوى باشد و مغشوش آن بخلاف اوصاف مذكوره است و آن را غش بماميثا يا عصارهء خس برى مىكنند و عدس و صبر و مر نيز داخل آن مىنمايند و علامت هريك از طعم و رائحه و حل نمودن در آب معلوم مىكردد
* طبيعت آن
بدانكه در مزاج آن اختلاف بسيار شده است جمهور اطباى يونان آن را سرد و خشك و برودت آن را در نهايت مراتب مىدانند كه چهارم است و در ان نيز اختلاف است بعضي در اول چهارم و بعضى در اوسط و همچنين است قول در يبوست آن بعضى كفتهاند كه يابس است در سوم و بعضى كفتهاند يبوست آن قوى است و جملهء اطباى هند آن را كرم و خشك و متأخرين اطباى فارس كه تابع اطباى يوناناند اكثرى آن را سرد مىدانند و بعضى كرم و آنچه بالفعل مشهور ميان اطبا است متخذ از خشخاش سياه برى بارد يابس است در چهارم و متخذ از خشخاش سياه بستاني بارد يابس در آخر هوم و از خشخاش سفيد بستاني بارد يابس در اول سوم و متخذ از كوزهء شقايق النعمان اكثرى آن را كرم مىدانند و بعضى سرد و مؤلف را عقيده آن است كه افيون با وجود برودت مركب القوى است يعنى در ان دو جزو است جزو حار لطيف هوائي و جزو بارد كثيف ارضي اما اين غالب است