محلول در آب و امثال اينها است كه صاف كرده و به قدر حاجت قند يا نبات داخل كرده و آب نيز آن مقدار كه خوشطعم كردد و يا طعام و يا بدون آن بنوشند يا عررب و شربت ترشى و يا ميخوشى كه در آب حل كنند و بنوشند و عرق سلطاني كه از جملهء افشرجات رفيعه است در قرابادين ذكر يافت
* طبيعت
و افعال و خواص هريك راجع بآنچيزى است كه از ان سازند
* افعى *
بفتح همزه و سكون فا و فتح عين مهمله و يا در آخر بلغت عبراني نام نوعى از حيه است و حيه اسم جنس آن و افعى را بيوناني احديا و احاديا نامند و آن را اسامي بسيار است
* ماهيت آن
ماريست به قدر دو ذرع دست و با دنبالهء باريك و كوتاه آن اندك كويا بريده شده كه بفارسي كله دم نامند و سر آن پهن و بزرك و مثلث شكل كه قاعدهء آن به طرف كردن آن مىباشد و كردن آن باريك و در وقت رفتار از ان آوازى آيد كويند كه آواز از پوست آنست بخلاف حيات ديكر كه آنها را اين هيئت و خواص نيست و بسيار قوى و زوردار و ملون بالوان بسيار و در كوچكي و بزركي مختلف بعضى سياه مائل بزردى و بعضى مائل بسرخي و بعضى به تيركي و بعضى ابلق و غير اينها از الوان و نيز بعضى شديد السمية و بعضى مائل باعتدال و بعضى قليل السمية و نر و ماده مىباشد مادهء آن را چهار دندان و نر آن را دو دندان و بهترين آن مستعمل در ترياق فاروق مادهء اشقر مائل بسرخي جوان دور از آب و عمارت و جنكل و پيشه و شورهزار دهنكشا و عريض سر صلب جسد مائل بباريكي است كه چشمش مائل بسرخي باشد و در آخر بهار يا اوائل صيف صيد كرده در وقت صيد ضربى و زخمى به او نرسيده و زود سر و دم آن را قطع نموده باشند كه ضعيف و لاغر نشده باشد و طريق قطع سر و دم آن آنست كه آن را خشمآلود نموده به زودى و سرعت تمام سر و دم آن را يك جا جمع نموده بتيشه و يا تبر نجارى عريضي و يا ساطور قصابي و يا بآلتي ديكر كه بسيار تند باشد و دم آن جابجا ريخته نباشد مقدار چهار انكشت از هر طرف بيكضرب با پتكي جدا نمايند كه در ان اصلا و صلى نماند و الا به كار نخواهد آمد و كيسهء محاذى سر و دم آن بدارند كه در ان افتد و به كسى نرسد و وجه سر و دنباله جدا كردن را كفتهاند نه به جهت كثرت سميت آن است چنانچه مشهور است بلكه براى آن است كه در ان كوشتي نيست پس پوست آن را جدا كنند و شكم آن را چاك كرده زهره و امعا و احشاى آن را برآورند و احتياط نمايند كه زهرهء آن شكافته نكردد و در بطن آن نريزد كه كوشت آن را فاسد و زهر قاتل خواهد نمود و به كار نخواهد آمد زيرا كه سميت بسيار در ان است پس با آب و نمك پاك شسته و با آب و قدرى شبت و اندكى نمك در ديك سنكى و اكر نباشد مسي تازه قلعي كرده و يا نقره به آتش ملايم بدم طبخ نمايند و اكر آتش اخكر باشد بهتر است و بايد كه سر آن بسته آب آن مقدار در ان باشد كه بالاى آن آيد و نيكو پخته شود و بسيار باقي نماند و بعد مهرا شدن بكذارند تا سرد كردد پس سر آن را باز كرده كوشتهاى آن را تمام از استخوان جدا نمايند و بهر نحو كه خواهند استعمال نمايند اقراص سازند و يا غير آن و اكر اقراص سازند در هاون سنكي نرم بكوبند و با آرد نان خشكار ربع وزن آن سرشته دست را بروغن بلسان چرب كرده اقراص نازك سازند و بر روى غربال خشك نمايند و در شيشه نكاهدارند و عند الحاجة به كار برند و علامت جواني آن سرعت حركت و هميشه سر را بلند داشتن است و هرچه بعد قطع سر و دنباله خون كمي از ان آيد و بىحركت باشد استعمال نبايد نمود و از اصناف رديهء آن يكي مغرنه است يعنى شاخدار كه از كزيدن آن خون از مسام و منافذ ملسوع آن جارى مىكردد و كفتهاند كه خون نيز بول مىكند و ديكر دساسه است كه فرو مىرود در رمل و شنا مىكند در ان مانند ماهي در آب و ديكر ملكيه مكللة الراس است كه طول آن نهايت سه شبر مىباشد و سر آن باريك و نيز كفتهاند كه سميت اين بحديست كه بنفس و صغير خود مىكشد و هر كرا نظر بر ان افتد مىميرد و