بدان كه جميع حركات و عوارض نفسانيه را تابع و يا مصاحب است حركات روح ؛ يا به سوى خارج و يا به سوى داخل . و اين ، يا دفعى است و يا اندك اندك . و تابعِ حركات به سوى خارج ، برودت باطن است و بسا هست كه افراط در آن باعث برد باطن و ظاهر مىگردد به يك دفعه و غشى و يا موت به هم مىرسد .
و تابع حركات نفسانيه به سوى داخل ، برودت ظاهره و حرارت ظاهره است و بساست كه باعث اختناق مىشود از شدّت انحصار ؛ پس سرد مىگردد ظاهر و باطن « 1 » و تابع آن است غشى عظيم و يا موت . و حركت به سوى خارج ، يا دفعى است ؛ چنان چه نزد غضب مفرط مىباشد و يا دفعى نيست ؛ بلكه اوّلًا فأوّلًا است و تدريجى ؛ چنانچه نزد فرح معتدل مىباشد . و حركت به سوى داخل ، يا دفعى است ؛ چنان چه نزد فرح مفرط و يا دفعى نيست ؛ بلكه اوّلًا فأوّلًا است ؛ چنان چه در حزن و اختناق .
و هم از ميل به سوى خارج و هم از ميل به سوى داخل ، تحليل روح و حرارت غريزى و قُوا عارض مىگردد : در دفعى ، دفعى و در تدريجى ، تدريجى ، اندك اندك و نقصان و ذبول غريزه .
و گاه مىباشد كه حركت به سوى دو جهت مىنمايد ؛ گاه به سوى داخل و گاه به سوى خارج در يك وقت اگر باشد عارضى كه لازم آن باشد دو عارض ؛ مانند « هَمّ » هرگاه با آن غضب و حزن باشد ؛ پس مختلف مىگردند دو حركت ، يكى ميل به داخل و ديگرى ميل به خارج مىنمايد . مانند « خجالت » ، به جهت آن كه گاه منقبض مىگردد و ميل به سوى باطن مىنمايد به سبب امر قبيحى كه از صاحب آن صادر گشته .
و گاه منبسط مىگردد و ميل به سوى ظاهر مىنمايد به سبب عود عقل و رأى و رفع قبح آن . و از اين است كه گاه زرد مىگردد رخساره و گاه سرخ تا آن كه آن حالت زائل گردد .
و گاه منفعل مىگردد بدن از هيأتِ نفسانيه غير امورى كه مذكور شد مانند تصوّرات نفسانيه ؛ به جهت آن كه آنها به ثَوَران آورندهء امور طبيعيهاند ؛ چنان چه گاه است كه
هامش
( 1 ) . ب : و يا باطن .