فصل ششم از خاتمه : در بيان اسباب موت در امراض و اوقات آنها و موت فجأهء
بدون مرضي ظاهر
بدان كه سبب موت در مرض : يا فساد مزاج « 1 » قلب و يا ضعف روح حيوانى و افناء آن است و يا تحليل قوّه بدن و تحليل روح :
آن چه به سبب فساد مزاج قلب است ، چهار است :
يكى : الَم صعب كه به قلب رسد ؛ زيرا كه قلب متحمّل آن نيست .
دوم : حدوث كيفيت مفرطه از كيفيات ثمانيه مر او را .
سوم : عروض كيفيت سمّيه غريبهء رديه .
چهارم : منسدّ گشتن مجراى نَفَس ؛ چنان چه در اكثر امراض رأس و صدر مىباشد . و از اين جهت ، منع مىنمايند صاحب سرسام را از آن كه بر پشت بخوابد و نمىگذارند كه حلق او خشك گردد . و اكثر مُسَرسَمين « 2 » از اين جهت هلاك مىگردند .
و اسباب ضعف قوّه به سبب تحليلات و غير آن ، معلوم است و مذكور گشت . و اكثر ، آن است كه نزد تزيد مرض به خناق ، هلاك مىگردند و در انتها به سبب انهزام و گريز طبيعت از مرض و غلبهء مرض بر آن . و در انحطاط ، نمىباشد مگر در جُدَرى . و آن ، در اكثر امر به سبب اسهال واقع مىشود .
بالجملة ، در هر مرض مهلك ، هنگام موت ، آن وقتى است كه صعبتر و شديدتر اوقات و حالات باشد ؛ خواه شب و خواه روز اتّفاق افتد و خواه در وقت ابتداى نوبه باشد ؛ چنان چه در حمّيات بلغميه مىباشد . و يا در تزائد ؛ چنان چه در حمّيات ورميه [ است ] .
امّا سبب موت فجأهء
خروج روح حيوانى بالتّمام است از قلب ؛ به واسطهء : اعراض نفسانيه و يا كيفيت سمّيه و
هامش
( 1 ) . الف و ب : ( خراج ) آمده اما با توجه به متن ذيل ( مزاج ) صحيح است .
( 2 ) . الف : مبرسمين .