الِتواى جَفن و انف و حاجب در مرض حاد - بعد شدّت و فقدان حسّ عليل - دلالت بر قرب موت مىنمايد . پس اگر هيجان نمايد « 1 » و بعد از آن خفقان ، گويا او مرده است ؛ يعنى دلالت بر قرب موت مىنمايد بلا تخلّف .
و چون چشم باز مانَد ؛ به اين حيثيت كه چون انگشت نزديك آن برند ، چشم را بر هم نزند و گويا جامد است ، دلالت بر ردائت حال و هلاكت مىنمايد .
نظر واقف بدون حركت و بر هم زدن ، علامت ردى است .
چشم مرتعش كه سكون ننمايد و با ارتعاش خود بگردد در حدقه ، علامت مهلك « 2 » است .
[ و ] كمودت سفيدى چشم و همچنين ظلمت بصر دفعتا ، دلالت بر هلاكت مىنمايد .
[ و ] غَور و فرو رفتن چشم و حَوَل آن ، به سبب بيدارى و گرسنگى و اسهال نيز .
كثرت آمدن رَمَص و چرك و يا رَمَص يابس ، دلالت بر ردائت حال مىنمايد . چون مجتمع گردد بر حدقه در حالتى كه مفتوح باشد ، چيزى شبيه به نسج عنكبوت ، پس به جانب اهداب فرود آيد و رَمَص گردد و هميشه چنين باشد دلالت بر قرب موت مىنمايد .
كثرت تباريق « 3 » ، دلالت بر ردائت حال مىنمايد و گاه بر موادّ حادّه .
و حكماى هند را در تشخيص امراض و اخلاط فاسدهء زائده و امراض باطنيه و انواع سوءِ مزاجات ، اعتماد كلّى است بر احوال عين . و مىشناسند همگى احوال را به حالات عين . و حكم مىنمايند براى كسى كه حدقهء او سياه گردد بدون رونق و تلألؤ ، دلالت بر قصر عمر او مىنمايد و يا بر ورم نواحى دماغ .
و شدّت اتّساع عين با هذيان و ضعف ، دليل ردى قتّال است .
و بعضى از آنها ، دلائل انف است
هامش
( 1 ) . الف : مىنمايد .
( 2 ) . ب : هلاكت .
( 3 ) . الف : بتاريق .