فصل چهار از خاتمه : در بيان علامات رديهء دالّه بر عَطَب و بدى حال مريض
و اينها نيز بسيار است ، بعض از آنها را ذكر مىنمايد [ و ] مقدّم [ مىكنم ] قضايايى [ را ] كه منقول است كه يافته شده در قبر حكيم فاضل « ابقراط » به يونانى و آن را ترجمه به عربى نمودهاند . و بعد از آن ، امورى كه حكيم مذكور در « فصول » خود ذكر « 1 » نموده و باقى حكماء در كتب خود .
امّا قضاياى مذكوره
سى و شش قضيه است .
اوّل آن كه : اگر در صورت مريض ورمى يافته شود و آن را حس باشد و باشد دست چپ او بر سينهء او - يعنى دائم مريض با آن حال ، دست چپ خود را بر سينه « 2 » گذارد - پس بايد دانست كه بعد از بيست و سه روز خواهد مرد ؛ خصوصاً كه در اوّل مرض خود به مِنخَر خود بازى نمايد به انگشت و مشغول بدان باشد .
دوم آن كه : باشد بر يكى از دو زانو يا هر دو زانوى مريض ، ورم شديد بزرگى ؛ بايد دانست كه تا سه روز خواهد مرد ؛ خصوصاً كه در اوّل مرض ، عَرَق بسيار او را عارض گردد .
سوم آن كه : در عِرق رقبهء مريض - كه آن را « عِرق سُبات » نامند ، و به آن ، خواب مىآيد - بثره [ اى ] « 3 » به هم رسد و بر آن مانند غبار چيزى باشد ؛ بايد دانست كه بعد از پنجاه و دو روز خواهد مرد از ابتداى مرض خود . و آيت و علامت آن ، آن است كه او را عطش شديد به هم رسد .
چهارم آن است كه : هر گاه « 4 » بر زبان مريض ،
هامش
( 1 ) . ب : مذكور .
( 2 ) . ب : سينه خود .
( 3 ) . الف : شبره .
( 4 ) . الف : هركان .