خروج دماميل و سَلعَه « 1 » ، منذر به دبيلهء كبير است .
قوباى بسيار ، منذر به بهق اسود است .
بَهَق ابيض ، منذر به بَرَص ابيض است .
حايض گشتن زن حامله در اوقات مقرّرهء حيض ، منذر به اسقاط است . و همچنين ذرب و هُزال مفرط او را .
تمطّى - خصوصاً عقب خواب - دلالت بر فضول مجتمعه در عضلات مىنمايد .
كثرت تثاوُب صحيح المزاج بدون سبب ، منذر به امراض دماغيه است . و نزد هضم اخير ، جيد [ و ] جهت دفع فضول است . و گاه تمطّى و تثاوُب ، به سبب برد و تكاثف و قلّت تحليل و بيدار شدن از خواب قبل از استيفاء خواب مىباشد .
بول به جوشِ به سرآمده [ يعنى كف كرده ] شبيه به بول دَواب ، منذر به صداع حاضر « 2 » است و يا صداعى كه عارض گردد .
اعيايى كه سبب آن معلوم نباشد ، منذر به مرض است .
حرقت بول صاحب اسهال صفراوى ، منذر به قروح مثانه است .
بالجملهء ، تغيير هر چيزى از عادت مقرّرهء خود ، از شهوت يا براز يا نوم يا بول يا عرق يا خارش بدن يا حدّت ذهن يا طعم « 3 » مَذُوق يا عادت احتلام كه بسيار گردد و يا كم كه همچنين هر تغييرى از عادت طبيعى ، منذر به مرضى است . و همچنين عادات غير طبيعيه ؛ مانند دم بواسير و دم طمث و يا قى و يا رُعاف و يا خواهش اطعمهء فاسده و يا غير فاسده . و گاه دلالت مىنمايند امور جزئيهء بر امور جزئيه ديگر ؛ چنانچه بعض آنها ذكر يافت .
هامش
( 1 ) . الف : صلعه .
( 2 ) . الف : خاصر .
( 3 ) . ب : طعام .