و از همّ و غمّ و غضب و طيش و حركات عنيفهء متعبه و جماع ، بلكه مطلق حركات و اعراض نفسانيه و بدنيه و مجالست و مصاحبت ناجنس غير مرغوبِ مكرَه طبع اجتناب نمايند . و همچنين از گرسنگى و تشنگى و بيدارى بسيار . و بالجملهء ، از هر چه او را خوش آيد و باعث فرح و انبساط گردد - هر چند غِنا و سرود و نواختن سازها باشد - خود را مسرور دارد .
ببايد دانست كه در صورت تركيب حمّى دِقّى با حمّيات خلطى ، جانب هر دو را مرعى دارد و تغافل ننمايد امّا هر يك « 1 » . اگر با ورم يكى از احشا باشد - مانند ورم معده و كبد و طحال و حُجُب صدر و غيرها - نيز ملاحظهء جانب ورم نمايد كه اگر تحليل يافتنى است ، تحليل نمايد و اگر نضج دادنى است ، نضج دهد و منفجر گرداند . و جانب دق را نيز ملحوظ دارد و نهايت جرأت به استعمال مسخّنات ننمايد .
و اگر با آن سرفه نيز باشد و يا اسهال ، مراعات آن هر دو را نيز نمايد ؛ به استعمال ماءُ الشّعير با قرص خشخاش و يا قرص خشخاش با شير الاغ . و اگر با آن علامات نزله نيز باشد ، كمال احتياط نمايد كه نزله به ريه نريزد كه باعث سل گردد ؛ به طريقى كه در نزله ذكر يافت با مراعات جانب دق نيز در همه حال . و در صورت اسهال با دق ، اكثر آن است كه شير الاغ مناسبت ندارد و به عوض آن ماءُ الشّعير بدهند .
و اگر با اسهال صفراوى تزحّر نيز باشد ، سَفوفُ الطّين با ماءُ الشّعير . و بعد از تسكين شدّت تزحّر ، سفوف حَبُّ الرُّمّان و قرص طباشير قابض با شيرهء تخم خرفهء بريان ، يا شربت مُورد و حَبّ طباشير كافورى به جاى قرص كافور .
و ببايد دانست كه در اين حمّى و حمّيات خلطيه ، اكثر آن است كه اسهال با ورم دست و پا و بطن جمع مىگردد و چون ادويهء قابضه داده شود ، حمّى با « 2 » ورم شدّت نمايد . و از اين جهت ، محتاج است به دوايى كه مادّهء مرض را دفع كند و بعد از آن باعث قبض طبيعت شود و تهبّج « 3 » و حمّى زياده نگردد . و اين صفات ، همگى در اين سفوف مجتمع
هامش
( 1 ) . الف : اما هيچ يك .
( 2 ) . ب : يا .
( 3 ) . الف و ب : ( تهيج ) آمده اما صحيح ( تهبّج ) است .