خود هم در نمىيابد . و هر گاه از انتقال حمّيات عَفِنَه باشد ، در ابتدا نيز حكم به انتقال مشكل است ؛ زيرا كه بسيار شبيه به حمّى لازم بلغمى است .
و هر گاه عَرَضِ تبى باشد كه از اورام احشا به هم رسيده باشد ، نيز حكم به آن كه منجرّ به دق شده دشوار است ؛ زيرا كه با وجود آن حمّى كه عرض ورم احشاست اين حمّى به هم رسيده و چون ابتداى اين حمّى است و اعراض آن هنوز وضوح نيافته ، حكم به وجود آن دشوار است . و چون مركّب گردد با حمّاى ديگر ، تشخيص آن مشكلتر .
و در مرتبهء دوم ، تشخيص آن آسان است ؛ به اعتبار ظهور علامت آن كه در مرتبهء اوّل مخفى « 1 » بود . و از جمله علامات آن اين است كه : بعد از تناول غذا به يك ساعت ، حرارت اشتعال مىيابد و رنگ روى مريض برافروخته مىگردد ؛ به خلاف حمّيات عَفِنه كه اين علامت با آنها نيست . و علامت ديگر آن كه : نبض در آن حال « 2 » ، صلب متواتر مطرقى و غزالى مىباشد .
و علامت ديگر آن است كه : بول در اين وقت « 3 » ، اكثر رقيق و كم رنگ مىباشد در اوايل و بعد از آن با چربى ؛ به سبب ذوبان اعضاء اصليه . و در اواسط نيز و گاه با آن اسهال ذوبانى نيز مىباشد . و در اواخر ، زياده ؛ يعنى پر از چربى و بدبوى « 4 » مىباشد . و اكثر آن است كه در اين مرتبه ، سرفه شدّت مىنمايد ؛ به سبب جراحت ريه ؛ يعنى سل نيز با اين مجتمع مىگردد .
در مرتبه سوم ، اين علامات ، واضحتر و بينتر مىگردد . و حرارت ، بسيار شديد و شقيقهها فرو مىرود « 5 » و چشمها نيز . و بينى باريك كشيده و صورت ، لاغر و كشيده و گوشها ، كوچك و گردن ، باريك و حنجره ، بر آمده و اعضاء ، به هم خشكيده و ناخنها ، به سبب خشكى كج شده و موها ، بلند . و شپش در بدن به هم مىرسد .
و اشتها بعضى را زائد و هر چه را مىخورد باعث زيادتى اشتعال آن مىگردد ؛ چه ماءُ
هامش
( 1 ) . ب : مختفى .
( 2 ) . ب : ( حال ) حذف شده .
( 3 ) . ب : ( وقت ) حذف شده .
( 4 ) . ب : چرب و بدبو .
( 5 ) . ب : فرو برده .