سياه مىگشته باشد و ايشان « 1 » گمان برده كه خون فاسد مندفع گشته .
فايدهء دوم : در بيان انواع عَلَق و آنچه بدان تعلّق دارد
ببايد دانست كه بهترين عَلَق آن است كه متوسّط در بزرگى و كوچكى باشد و سر آن بزرگ و رنگ آن كُحلى اسود و يا اخضر نباشد .
اجتناب نمايد از علقى كه مُزغب - يعنى پشم دار - و يا خطوط لاجوردى و آنچه شبيه به لون بوقلمون و يا شبيه به مارماهى باشد ؛ زيرا كه اينها همه خالى از سمّيت نيستند و ارسال اينها موجب اورام و غشى و نزف الدّم و حمّى و استرخاء و قروح رديه مىگردند . و نيز اجتناب نمايند از زلويى كه در آبهاى حمائيه [ است ] .
و نيز آنچه در گودالهاى ردى تكوّن بايد . و آنچه اشقر مستدير و يا سرخ تيره - كه « كبدى اللّون » نامند - و يا شبيه به جَراد صغير و يا ذَنَبُ الفأر و يا صغير الرأس . و ماشى اللّون كه بالاى آن به سبزى زند و دو خطّ زرنيخى طولانى بر پشت آن باشد ، بىمضرّتتر از ساير انواع است .
و آنچه شكم آن سرخ باشد بتر « 2 » از آن است كه پشت آن سبز باشد ؛ خصوصاً كه در آبهاى جارى تكوّن و ماوى نموده باشد ؛ بلكه بهترين آن ، آن است كه به اوصاف مذكوره ، از مياه طُحلُبيه كه ضَفادع در آن بسيار باشند بر آورده باشند . و آنچه بعضى گفتهاند كه « زلوى مياه ضِفدُعيه ردى است » اعتبارى ندارد .
و لازم و واجب است كه يك روز قبل از استعمال ، صيد و اخراج نموده باشند . و نگون دارند آن را ؛ تا هر چه در جوف آن است به قى مندفع گردد . و بعد از آن ، قدرى از خون گوسفند و يا بُز نزد آن ريزند ؛ تا اغتذا بدان نمايد . پس لزوجات و قذارت آن را پاك نمايند به اسفنجه و يا خرقهء خشنى ؛ تا مستعدّ چسبيدن به عضو گردد ، و پس ارسال نمايند .
هامش
( 1 ) . الف : اوشان .
( 2 ) . بتر مخفف بدتر مىباشد .