تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة الحكمة ( فارسى ) — صفحة 1212

مساهمون:

ص١٢١٢
طبيعت بدآن‌ها و توجّه به باطن و تصرّف در اخلاط متمكنّه و غليظ راسبه و ترقيق و هيجان آن‌ها و اختلاط با هم به سبب آن كه حرارت به تبعيت آن نيز متوجّه باطن مىگردد . و از اين جهت است كسانى كه در ابدان ايشان اخلاط فاسده است ، در هنگام خواب به حسب غلبهء آن خلط ، خواب‌هاى موحش و اشكال و الوان و طعوم و روايح مختلفه مىبينند . و بساست كه از خواب مىجهند از خوف آن‌ها و فرياد مىكنند و چون در آن هنگام اخلاط در تحريك و هيجان و سوداء نيز با خون مختلط گشته پس اگر فصد نمايند ، اكثر آن مندفع مىگردد و از اندفاع آن تخفيف در مرض و عوارض آن رو مىدهد و همين مطلوب است . بدان كه رگ مجانين را بايد ضيق گشود با وجود آن كه فايده و مناسب ، فصد وسيع است ايشان را براى اخراج موادّ غليظهء فاسده و ليكن چون عقل ايشان بر جا نيست ، از خوف آن كه مبادا رگ خود را باز نمايند و يا حركت بىجا كنند و رگ گشوده گردد نگذارند كه بند نمايند خون بسيار دفع گشته باعث هلاكت گردد ؛ پس به ناچارى تنگ گشايند تا زود ملتحم گردد و از خوف اين مأمون گردند . و مراد از ضيق اين‌جا آن است كه قريب به اعتدال باشد در سعت و ضيق ؛ نه ضيق بسيار كه خون غليظ مطلق برنيايد . و ببايد دانست كه تأخير تثنيهء فصد براى چند امر است : يكى ، ملاحظهء ضعف بنيهء مريض كه بدان سبب يك‌بارگى مقدارى كه مطلوب است نتوانند گرفت كه در اين حالت هر مقدار كه مقتضى باشد مهلت داده باز عند الحاجت فصد ديگر نمايند ؛ هر چند بعد از هفته باشد . دوم ، آن كه مادّهء واجب الإخراج هنوز نضج تام نيافته قدرى به جهت تخفيف امتلاء خون بگيرند و بعد [ از ] ظهور نضج تام ، تتمّه را اخراج نمايند . سوم ، آن كه مادّهء لازم الدفع در عضوى بعيد باشد كه به جهت تحريك آن فصد نمايند و خون قليل بگيرند تا طبيعت به حركت آيد و توجّه نمايد آن مادّه به سوى عضو مفصود ، پس باز فصد نمايند تا مادّهء فاسده دفع گردد و نهايت تأخير در اين‌جا يك ساعت است اگر خوف ضعف نباشد .