شعبهء هشتم : در بيان كيفيت فصدى كه مراد از آن حبس خون باشد و در بيان آن كه آنچه عارض مىگردد از فصد غير واجب
بدان كه هم چنان كه اسهال را به اسهال و قى را به قى قطع دهند ، همچنين خروج دم را به اخراج دم منقطع مىنمايند ؛ مانند نزف الدّم ؛ چه از رعاف و چه از صدر و چه از مقعده و چه از رحم و چه از بعضى جراحات ، به فصد منقطع و باز مىدارند ؛ چنانچه ذكر يافت ؛ جهت جذب به جانب مخالف ؛ و ليكن بايد كه اين فصد را بسيار ضيق گشايند تا جذب آن بيش تر از استفراغ باشد ؛ زيرا كه مقصود درين جا امالهء مادّه است نه تنقيه و لهذا بايد كه فصد به نحو مذكور و به مرّات كثيره در ميان مهلت داده بگيرند ، تا آن كه قوّه محفوظ و باقى ماند و ضعف عارض نگردد و تكرار جهت بقاى مدّت نزف الدم است [ و ] اگر زود مندفع گردد احتياج به تكرار نيست . و در صورت تكرار ، هر مرتبه [ اى ] از مرتبه ديگر خون كم تر بگيرند . و لهذا « شيخ الرئيس » گفته « 1 » : تكثير اعداد فصد بهتر است از تكثير مقدار اخراج خون به يك دفعه .
و بدان كه منع از اخراج تكثير « 2 » ، وقتى است كه نزف الدّم قوى نباشد و امّا اگر قوى باشد و خوف خطر شديد ، جايز است كه به يك دفعه آن مقدار خون بگيرند كه غشى آورد ؛ زيرا كه غشى بنا بر تبريد ، مزاج خون را غليظ مىگرداند و به سبب غلظت بالضرورهء از نزف باز مىماند . و نيز از خاصّهء غَشى است كه خون را به باطن متوجّه مىسازد به تبعيت طبيعت كه مايل و متوجّه به سوى قلب مىگردد به جهت محافظت آن و لهذا نزف باز مىماند .
پس ظاهر گشت كه اجازت اخراج دم كثير در صورت ضرورت شديده است كه بى آن حبس متعذّر و بدون حبسِ آن ، خوف هلاكت باشد ؛ و الّا در صورت عدم ضرورت شديده ، اخراج خون بسيار بديهى است كه مضرّ است ؛ به جهت اخراج روح با دم و تحليل قوا و سخونت خون باقى مانده در بدن [ به ] سبب تحريك و تقليل رطوبت آن .
هامش
( 1 ) . ابو على الحسين بن على بن سينا ، القانون فى الطب ، دار الصادر ، بيروت ، ج 1 ص 207 .
( 2 ) . ب : تكثر .