و بايد كه جمع ننمايد ميان دوايى مزلق و عاصر به اين حيثيت كه متكافى گردند قوّت آن هر دو و اثر نمايد فعل آن هر دو در مادّه با يكديگر ؛ يا باشد اثر عاصر بيش تر كه باطل گردد اثر آن هر دو در صورت اوّل و اثر مزلق در صورت ثانى ؛ بلكه بايد كه به حيثيتى باشند كه قوّت يكى غالب بر ديگرى باشد و يا آن كه فعل مزلق ، مقدّم بر فعل عاصر باشد تا آن كه آنچه را مزلق ترقيق و ازلاق داده ، عاصر به قوّت خود دفع نمايد . و نيز بايد كه ادويهء مدرّه كثيره داخل دواى مسهل ننمايد كه طبيعت متوجّه ادرار گردد و از اسهال باز ماند . و همچنين شيرينى بسيار داخل دواى مسهل ننمايد به حدّى كه قوّت معده به جهت اشتياقى كه بدان دارد متوجّه انهضام آن گردد و از اسهال باز ماند .
و ببايد دانست كه گاه احتياج مىشود به استعمال دواى مشاكل خلط مستفرَغ در كيفيت هنگامى كه يافته نشود دواى مضادّ آن ؛ مانند سقمونيا نسبت به سوى صفراء كه مشاكل آن است در كيفيت و بايد در اين وقت ، تعديل كيفيت آن نمود به تركيب دواى موافق آن در اسهال ؛ مانند هليلهء زرد كه موافق سقمونيا است در اسهال صفراء و مخالف آن است در كيفيت . و اگر نيابد دوايى كه موافق آن باشد در اسهال ، بايد كه تركيب نمايد به چيزى كه مانع آن نباشد .
و بساست كه احتياج مىشود به سوى دواى قوى و ضعيف هر دو با هم ؛ قوى از جهت آن كه اسهال نمايد خلط غليظ لزج را و ضعيف از حيثيت آن كه اسهال نمايد مجلسى بعد [ از ] مجلسى تا آن كه دفعتاً استفراغ بسيار ننمايد به حدّى كه قوّت دوا ساقط و زائل گردد .
و بايد كه در ابدانى كه املاح ضرر ننمايند و يا استعداد ضرر نداشته باشند ، مصلِحات آن را به قدر ربع وزن املاح داخل نمايند [ و ] در ابدانى كه مستعدّ اضرار باشند ، مثل وزن آن داخل نمايند و زياده بر آن داخل ننمايند كه عمل مقصود از آنها را فوت گرداند .
و نيز ببايد دانست كه بعض ادويهء مناسب بعض امزجه و بعض بلاد است و مناسب بعضى و بلد ديگر نيست ؛ مانند سقمونيا كه موافق امزجه و بلدان حارّه است و در امزجه بارده و بلدان بارده « 1 » فعلى چندان نمىنمايد هر چند در مقدار آن بيفزايند .
و بدان كه گاه محتاج مىشود در بعض ابدان و بلاد به آن كه استعمال ننمايند اجرام ادويه را
هامش
( 1 ) . ب : ( بلدان بارده ) حذف شده .