تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة الحكمة ( فارسى ) — صفحة 1136

مساهمون:

ص١١٣٦
و يا ماء الشعير هر كدام ميسّر آيد و وقت و مرض مقتضى آن باشد بياشامد ؛ تا آن كه در معدهء او اندك غذاى لطيفى به هم رسد ، پس بعد از آن دواى مسهل را بياشامد ؛ زيرا كه معدهء ضعيف التركيب حارّ المزاج ، قابل انصباب فضول بسيار مىباشد و اين ، در هنگام خلوّ معده بيش تر عارض مىگردد . و آشاميدن اشياء مذكوره ، هم باعث تقويت و هم باعث كسر حدّت حرارت و مانع انصباب موادّ است ؛ خصوصاً صفراء كه در هنگام خلوّ معده بيش‌تر انصباب مىيابد و نيز چون لطيف ، خفيف و اندك است ، مانع نفوذ قوّهء دوا به سوى اعضاء و نفوذ مواد به سوى امعاء نيست ؛ زيرا كه اگر غذا در اسافل معده است ، منع قىء نمايد « 1 » نفوذ قوّهء دوا را ؛ به سبب انسداد منافذ ؛ به جهت اشتمال آن بر غذا . و اگر در ماساريقا و عروق كبد است ، مانع نفوذ موادّ است به سوى امعاء هر گاه دوا بسيار قوى الجذب نباشد . و كسى كه عاقّ و مكره طبع باشد ؛ يعنى متنفّر از رسيدن بوى دوا به مَشام باشد ، بايد كه دوا را در حضور او [ آماده ] ننمايند ، بلكه در مكانى بعيد و روايح مانعهء غثيان مانند نعناع و كرفس و سيب و به طين « 2 » خراسانى كه بر آن گلاب و اندك سركه پاشيده باشند و يا امثال اين‌ها آن‌چه او را خوش آيد ببويد و بوييدن پياز نيز مفيد است و بازوها بسته و بينى را گرفته به زودى دوا را بياشامد و بعد [ از ] آشاميدن ، بازوها را باز نمايد تا مانع اسهال نگردد . و كسى را كه تنفّر از طعامِ آن باشد ، بايد كه اشياء قابضهء مخدّره مانند طرخون و برگ عنّاب تازه و برگ نعناع بجايد تا آن كه زبان را تخديرى به هم رسد ؛ به جهت آن كه طرخون مركّب از جزء شديد الحرارة و جزء شديد البرودة است « 3 » يعنى مركّب القوى است ؛ [ لذا ] به جزء بارد تخدير مىنمايد و به جزء حار ، مُعِين بر تنفيذ است و لهذا آسان مىگردد آشاميدن دوا و تخدير برگ عنّاب زياده است از برگ نعناع و اگر اين‌ها نباشند و يخ يا
هامش
( 1 ) . ب : منع مىنمايد . ( 2 ) . ب : و به و طين . ( 3 ) . الف : ( است ) حذف شده .