مفاصلاند ؛ به جهت آن كه منافذ و مجارى آنها قريب است و مفاصل ، بعيد [ و ] دشوار است اخراج آنها و نيز البتّه به استفراغِ موادّ مفاصل ، اخراج مىيابند موادّ غير آنها نيز .
و بدان كه بايد كه متعرّض اسهالِ شخصى كه بدن او نقى پاكيزه از اخلاط باشد نگردد ؛ زيرا كه خالى و مأمون از حدوث اعراض رديئه ، مانند غشى و خفقان و ضعف قلب و دماغ و كبد و معده و غيرها نيست .
و همچنين حال كسى كه غذاى ردىء تناول نمايد و اخلاط رديئه فاسدهء آن ، ساكن و منغمر در اخلاط صالحهء جيده باشد و هنوز ظهور نيافته فساد و ضرر آن ؛ زيرا كه چون به حركت آورد ، ظاهر مىگردد . و همچنين در اسهال سوداى محترقهء غير طبيعيه قبل از تعديل آن كه باعث تفريح جميع اعضاء است « 1 » كه در آنهايند و در خروج آن خوف فساد و هلاكت بدن است ؛ زيرا كه چون به حركت در آيد ، ابخرهء رديئهء آن به اعضاء رئيسه و غيرها مىرسد و هلاك مىگرداند ؛ پس سزاوار است كه چون ايشان محتاج به استفراغ گردند ، اوّلًا تا مدّتى تعديل و اصلاح اخلاط ايشان نموده ، پس مشغول به استفراغ آن گردد .
ببايد دانست كه مادام كه وقوف و اطّلاع نيابد بر سبب علّت و حقيقت آن را در نيابد به حدس قريب ، بايد كه متوجّه تحريك و استفراغ مريض نگردد ؛ بلكه او را با طبيعت او واگذارند و سبب هلاكت او نگردد ؛ خصوصاً كه اخلاط او « 2 » حارّ حاد باشند .
و هر كه قوى المزاج و غالب باشد قوّه او بر قوّهء دوا به حدّى كه بشكند سورَت و حدّت قوّهء آن را و باطل گرداند ، بايد كه متعرّض او به ادويهء مسهله نگردد ؛ خواه طبيعت آن شخص ، بالطبع و الأصل چنين باشد و يا به سبب كسب به مداومت و اعتياد بعض ادويه چنين باشد ، چنانچه بعضى مردم ، بعض ادويهء مسهله را مانند حنظل مىخورند و عادى بدانند و همچنين ادويهء ديگر پس اينها در امزجهء ايشان اثرى نمىنمايند .
و بايد كه در هواى وَبايى البتّه متوجّه مسهل قوى و تحريك موادّ نگردد ؛ به جهت آن كه در آن هوا قلب و قوا ضعيف مىباشند و مسهل باعث زيادتى ضعف و تأثير هواى سمّى بيشتر مىگردد و لهذا خوف هلاكت است .
هامش
( 1 ) . الف : اعضاست .
( 2 ) . الف : ( او ) حذف شده .