نيست كه اين عمل را نمايند . و سزاوار نيست كه بياشامد دوا را شخصى كه در امعاى او اثفال يابسهء متحجّره باشد كه خطر عظيم دارد ؛ بلكه واجب است او را كه بياشامد امراق دسمهء مزلقه و حقنههاى لينه به اشياء مزلقه به عمل آورد تا آن كه به ازلاق ، آنها را دفع نمايد .
و استعمال حمّام و ماليدن شكم و امعاء و تمريخ به ادهان پيش از مسهل از مُعدّات آناند ؛ به جهت آن كه حمّام ، ملطِّف موادّ و منضج و سيلان دهنده و منبسط و مهيا گردانندهء آنها است براى خروج به سبب جذب دواى مسهل مقيىء ملين اعضاء . و مفتّح مجارى است كه مندفع مىگردد از اينها « 1 » موادّ و ليكن به شرط آن كه بوده باشد ميان اين تدابير و آشاميدن دوا زمانى اندك و فاصله و آن را نيم ساعت معين « 2 » نمودهاند تا آن كه اثرِ حاصله از آن در بدن باقى باشد .
و بعد از خوردن دواى مسهل به يك روز - يعنى روز دوم آن - حمّام ، باعث تحليل موادّ باقيه در بدن است و در روز مسهل ، بعد از عمل دوا ، [ حمّام ] موجب ضعف است ؛ به جهت وقوع استفراغ بعد از استفراغ . [ و حمّام ] با دواى مسهل قبل تمام عمل آن [ مسهل ] باعث قطع عمل دواست ؛ زيرا كه دواى مسهل جذب مىنمايد موادّ را از ظاهر به باطن و به جانب امعاء براى اندفاع و حمّام ، به عكس [ است و حمّام ] جذب مىنمايد موادّ را از باطن به ظاهر به سبب حرارت معرّقهء خود .
و بايد كه دوا در هنگام آشاميدن ، معتدل مايل به اندك حرارت باشد و اين حرارت اگر حرارت طبخ دوا باشد بهتر است از آن كه دوا را طبخ نموده بگذارند تا مدّتى كه سرد گردد پس گرم نموده بياشامند ؛ چنانچه در قرابادين در باب « مطبوخات » ذكر يافت . و آشاميدن دواى معتدل مايل به حرارت ، باعث تعريق و عدم كرب و اضطراب است . و بايد كه نمك در طعام كسى كه ارادهء اسهال او باشد كم داخل نمايند ؛ زيرا كه فعل نمك كه قبض و جمع است منافى مسهل است ؛ چنانچه در آداب نوشيدن چوب چينى در قرابادين ذكر يافت .
و صاحب تخمه و اخلاط لزجه و تمدّد در شراسيف و كسى كه در احشاء او التهاب و
هامش
( 1 ) . ب : آنها .
( 2 ) . ب : ( معين ) حذف شده .