كه از سوداى سوخته حاصل گردد و يا از اخلاط محترقهء ديگر ؛ زيرا كه هر خلطى كه احتراق يابد ، سوداء غير طبيعى مىگردد و آن را سوداى محترقه نامند .
علاج اين قسم ، مشترك مىباشد ميان تدبير سوداء و ميان تدبير خلطى كه احتراق يافته و سوداء از آن حاصل شده .
[ ه - ] و نيز از جملهء حمّيات خلطيهء عفنيه : حمّى مركبه است
و اقسام اين بسيار است . و قاعدهء كلّى در معالجهء آن ، آن « 1 » است كه علامات هر خلط را كه غالب يابند در تركيب و رجحان دواى مخصوص بدان را ، در تركيب دوا زياده مرعى دارند . و از مركّبات كه كثير الوقوع است اين چند تركيب است كه هر يك « 2 » به نامى خاصّاند : يكى غب غير خالص و شطر الغب « 3 » .
و تركيب مادّهء هر دو قريب به هم است با اندك تفاوتى ؛ چنان چه در كتب مبسوط مذكور است و - إن شاء اللّه تعالى - در معالجات غير مختصّه به تفصيل ذكر خواهد يافت . و بالفعل در اين جا چند دوائى كه تب مركّب صفراء و بلغم را نافعاند مذكور مىگردد . و به حسب غلبهء هر خلط ، هر يك را كه مناسب دانند استعمال نمايند . و اصول تدبير ، نضج و تنقيه و پرهيز است « 4 » ؛ به نحوى كه در بسايط هر يك ذكر يافت :
و « سكنجبين اصولى » كثير النفع است . و « قرص ورد » به دستور . و « شربت دينار » نيز . و بسا باشد كه چون قبل از نوبت اندك ماء العسل و گلاب بخورانند ، نفع تمام بخشد . و در ابتداى لرز ، منع از آشاميدن آب سرد ضرور است . و نيز قبل از نوبت به چند ساعت ، انگشتى چند سكنجبين لعق فرمودن ، لرز تب كهنه را در اكثر امر سودمند است . و عسل با نانخواه مسحوق همچنين .
و اگر بگيرند مصطكى را و نرم سوده با هم وزن آن سحيق نان خشك بياميزند و
هامش
( 1 ) . الف : معالجه آن است .
( 2 ) . ب : هر يك مخصوص .
( 3 ) . الف : منتظر الغب .
( 4 ) . ب : پرهيز آن است .