طفل را نيز از آن بخورانند ؛ خصوصا كه طفل غذا تناول مىنموده باشد . و اگر در مزاج مرضعهء آن غلبهء خون دريابند و سنّ و وقت و حالت مقتضى باشد ، او را فصد نمايند .
و جهت تصفيهء صفراء و كسر حدّت آن ، سكنجبين با عرق كاسنى و شفترك سنگ شو نموده و يا اشربه و ادويهء مسكّنهء موافقهء ديگر بخورانند . و از اشياء مثوّره و مولّدهء صفرا ، طفل و مرضعهء آن « 1 » را باز دارند . و اگر طبيعت او قابض باشد ، به شيافات لينه ، آن را متحمّل « 2 » سازند .
و ماليدن « حناءِ » ترتازهء نرم سوده بر تارك سر و دست و پا ماليدن ، مسكّن حرارت قوى است . و اگر به تعريق احتياج باشد ، به همان تدبير كه در حمّى دمويه مذكور شد تعريق فرمايند . و پاشويه نيز مفيد است .
اگر صداع باشد با آن و از اين تدابير تسكين نيابد ، به اضمده و اطليه و شمومات پردازند .
و « شيخ الرئيس « 3 » » درين نوع تبها امر فرموده كه طفل را آب انار ، با « 4 » سكنجبين عسلى و مانند آن ، يا عصارهء خيار با قليلى شكر بايد خورانيد . و « قرشى » بر آن ايراد نموده كه حموضات به شيرخوار و طفل شيرخوار مجوّز نيست ؛ زيرا كه اجتماع حامض با لبن در معده ، باعث تجبّن و فساد لبن است حتّى آن كه مستحيل به سمّيت مىگردد .
و ايراد او مندفع است به چيزى كه قبل ذكر يافت كه عند الضّرورهء به استعمال حموضات ، بايد كه ملاحظه نمايند كه معدهء طفل از شير خالى باشد و بعد از تناول حموضات ، به زودى شير به او نخورانند ؛ تا از غايلهء تجبّن و فساد و سمّيت شير مأمون مانند .
و استعمال كافور به اطفال ، در هنگام كمال غلبهء حرارت و بلدان حارّه است ، نه امزجهء غير حارّهِ در شدت « 5 » و بلاد بارده و يا حارّهء رطبه است ؛ مانند « بنگاله » و امثال آن .
پاشويه كه درين نوع حمّيات اكثر به كار آيد ، اين است : گل بنفشه ، گل خطمى ، برگ
هامش
( 1 ) . ب : او را .
( 2 ) . ب : منحل .
( 3 ) . ابو على الحسين بن على بن سينا ، القانون فى الطب ، دار الصادر ، بيروت ، ج 3 ص 35 .
( 4 ) . الف : يا .
( 5 ) . الف : و در شدت .